آغاز کار دونالد ترامپ و سیاست جهانی

عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University

مراسم تحلیف رئیس جمهور دونالد ترامپ در 20 ژانویه 2025، انجام گرفت و سرانجام ترامپ برای دومین بار وارد کاخ سفید شد. در رابطه با دولت دوم وی بحث های زیادی از زمانی که نامزدی ریاست جمهوری خود را اعلام داشته بود، در سطح بین‌المللی مطرح بود. به هر حال ترامپ با رأی مردم آن کشور راهی کاخ سفید شد تا برای چهار سال آینده سیاست داخلی و خارجی ایالات متحده را ترسیم و تدوین و عملی سازد. از این رو، روز بیستم ژانویه از نگاه غالب تحلیل‌گران سیاسی لحظه ای محوری در روابط بین الملل محسوب می‌گردد.

بازگشت او به کاخ سفید مجموعه‌ای از تغییرات سیاسی را در بر خواهد داشت. به طوری که در ساعات اولیه بنابه گزارشات منتشر شده در رسانه‌های بین‌المللی، ترامپ بیش از هفتاد تصمیم دولت قبل را لغو کرده و مهم ترین تصمیمات وی خروج ایالات متحده از سازمان بهداشت جهانی، معاهده اقلیمی پاریس و همچنین دستور اخراج مهاجران و همچنین لغو ورود افراد همجنس گرا به ارتش شد. دکترین “اول آمریکا!” که ترامپ بر روی آن تأکید دارد و بر اولویت دادن به منافع ایالات متحده تأکید دارد، یقیناً چهره سیاست خارجی ایالات متحده را در طول چهار سال گذشته که دستخوش تغییرات عمده‌ای در دولت جو بایدن شده بود، دگرگون خواهد کرد. رویکرد دولت او به سیاست خارجی با تمرکز بر حاکمیت ملی، حمایت گرایی اقتصادی، و ارزیابی مجدد اتحادهای سنتی مشخص شده است. در حالی که ترامپ دوره دوم ریاست جمهوری خود را آغاز می‌کند، درک استراتژی‌های او در قبال قدرت‌های کلیدی منطقه‌ای برای پیش بینی آینده امور جهانی ضروری به نظر می رسد.

با تکیه بر اظهارات ترامپ در طول دوران تبلیغات انتخاباتی و همچنین سخنرانی وی بعد از مراسم تحلیف نشان می دهد که وی در صدد تثبیت مجدد نفوذ آمریکا است و این شرایط جاه‌طلبی‌های توسعه طلبانه را فراهم خواهد ساخت. یکی از برجسته‌ترین جنبه های دستور کار ترامپ، علاقه او به گسترش نفوذ ارضی ایالات متحده است. به طوری که در هفته‌های گذشته پیشنهاد کرده بود که گرینلند را بخرد و جزو قلمرو ایالات متحده سازد. کنترل کانال پاناما از دیگر مسایل مطرح شده توسط او بود و حتی امکان پیوستن کانادا به ایالات متحده را پیشنهاد کرد. این پیشنهادات، در حالی که به نوع خود غیر متعارف هستند، نشان دهنده تمایل به افزایش موقعیت استراتژیک و دسترسی به منابع جدید برای ایالات متحده می‌باشند. با این حال، با مقاومت کشورهای مربوطه مواجه شده‌اند. مطرح کردن سئوالاتی در مورد امکان سنجی آن ها و احتمال تنش‌های دیپلماتیک را فاینشنال تایمز در مقاله‌ای تحت عنوان عصر طلایی دوره ترامپ به خوبی روشن می‌سازد. در این مقاله آمده است که ترامپ خود می‌داند که این توسعه‌طلبی چندان میسر نیست ولی آنچه که از وضعیت کنونی دیده می‌شود، تلاش ترامپ بر این است که از توان مندی دنیای دیجیتال و قدرت تکنولوژی برتر و حاکمیت قدرت رسانه‌ای به ویژه تأثیر دنیای مجازی و تدوین سیاست های سنگین مالیاتی و تعرفه‌ای، خیلی از نیازهای مادی را تأمین و در عین حال فشارهای غیر قابل تحمل را در تجارت بین‌المللی برای کشورهای مورد هدف اعمال نماید تا حتی اروپا و به ویژه دانمارک و پاناما و کانادا را به زانو در آورد.

در این رابطه اظهارنظرهای ترامپ در رابطه با تقابل اقتصادی و رقابت استراتژیک نشان می‌دهد که از نگاه وی چین رقیب اصلی اقتصادی او است. پیش‌بینی می‌شود موضع پرزیدنت ترامپ در قبال چین تقابلی باشد و بر کاهش وابستگی اقتصادی و رسیدگی به عدم تعادل تجاری تمرکز کند. دولت او از همین حالا برنامه‌هایی را برای اعمال تعرفه‌های قابل توجه، محدود کردن مالکیت چین بر زیرساخت‌های ایالات متحده نشان داده است. هدف از این اقدامات مقابله با نفوذ جهانی رو به رشد چین است. اما خطر تشدید تنش‌های تجاری و تأثیر بر بازارهای جهانی را به همراه دارد. چین نیز از چند هفته قبل و پیش از اینکه ترامپ مراسم تحلیف را انجام بدهد، از کارت بازی تایوان با حضور ناوهای جنگی و گشت های هوایی جنگنده‌های فوق پیشرفته خود در جزیره تایوان استفاده کرد و خودنمایی جدی برای ترامپ نشان داد.

پرزیدنت ترامپ در برخورد با روسیه به نوعی به سیاست پیمایش دینامیک های پیچیده روی آورده است. او تمایل خود را برای پایان دادن به درگیری جاری در اوکراین ابراز کرده و از ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه خواسته است تا در مورد یک راه حل سریع مذاکره کند. رویکرد ترامپ در حالی که از صلح حمایت می‌کند، احتمال دارد در روزهای آتی با پوتین دیدار رسمی داشته باشد و ممکن است ارزیابی مجدد تعهدات ایالات متحده در قبال ناتو و ارزیابی مجدد حمایت نظامی از اوکراین را برای او توجیه کند. اما فراموش نکنیم که قبل از ورودش به کاخ سفید بارها تأکید کرده بود که اوکراین باید بخشی از اراضی از دست داده خود را در اختیار روسیه قرار دهد و از بازپس گیری آنها در جریان برقراری صلح صرف نظر نماید. این نوع برخورد در عین حالیکه بسترساز ایجاد روابط خوش با روسیه است، تمامی سیاست ها و سرمایه‌گذاری اتحادیه اروپا را در زمینه پیوستن اوکراین به جامعه اروپا و ناتو زیر سئوال می‌برد. از همین روست که وزیر خارجه فرانسه اعلام کرد که باید فرانسه و کشورهای اتحادیه اروپا در فشار ترامپ علیه تصمیمات اروپایی قد علم کنند. رفتار ترامپ در برابر پوتین و اتخاذ چنین سیاستی می‌تواند استراتژی جدید میان دو کشور روسیه و آمریکا را زمینه‌سازی کند و منجر به تنظیم مجدد روابط ایالات متحده و روسیه شود. اما همانطور که گفته شد، نگرانی هایی را در میان متحدان اروپایی در مورد آینده امنیت منطقه‌ای ایجاد خواهد کرد.

اما مهم ترین موضوع در چشم‌انداز سیاست خارجی دولت ترامپ، به رویکرد وی در رابطه با سیاست خاورمیانه مربوط می‌شود. انتظار می‌رود سیاست دونالد ترامپ بر تقویت اتحاد با شرکای کلیدی مانند اسرائیل و عربستان سعودی و در عین حال اعمال فشار بر ایران متمرکز باشد. اما این نه بدان معناست که ایران را دچار چالش جدی جنگ کند. زیرا در سخنرانی بعد از مراسم تحلیف به روشنی و صراحت اعلام کرد که نه تنها تنش ها و جنگ های موجود در خاورمیانه را از بین خواهد برد، از بروز جنگ جدیدی در منطقه جلوگیری خواهد کرد. لذا معلوم می‌شود که با نگرش امروزین ترامپ نسبت به خاورمیانه و به ویژه ایران، دولت وی در صدد آغاز چالش های جدی خانمان برانداز نیست تا فردا چه پیش آید! او حتی به هیچ عنوان در صدد تغییر رژیم ایران هم نیست. گمان می رود که دولت او ممکن است کارزار “فشار حداکثری”، از جمله تحریم‌های سخت گیرانه را برای بازدارندگی به زعم خودشان جاه طلبی‌های هسته‌ای ایران، بازگرداند ولی اگر از ایران سیگنال های درک متقابل و به قول رئیس جمهور کشورمان زمینه مذاکرات از روی حکمت و منفعت فراهم شود، راه حل های مؤثری در کاهش منازعات سیاسی بین ایران و ایالات متحده به حد محسوسی کارساز خواهند بود. علاوه بر این، تلاش‌ها برای میانجی گری توافقات صلح، مانند بین اسرائیل و حماس که محقق شد، خود نشان از اراده ترامپ در حل بحران های موجود در خاورمیانه دارد.

ترامپ فردی تجارت پیشه و با نگرش به سیاست های اقتصادی به مسایل می‌نگرد و این را در دوره اول خود با فروختن میلیاردها دلار سلاح و مهمات و تجهیزات دفاعی و نظامی به عربستان شاهد بودیم. حالا نیز وقتی به یاد اظهار نظرهای وی در رابطه با ایران می‌افتیم که گفته است: “ایران کشوری بکر و با پتانسیل های زیاد است و دلم می‌خواهد ایران به پیشرفت شایسته خود برسد و اگر لازم باشد به تهران سفر کنم!” نشان از این دارد که اگر منافع اقتصادی برای ترامپ از ناحیه ایران پررنگ تر دیده شود، سیاست های خودش را منطبق با بینش اقتصادی نسبت به ایران تنظیم خواهد کرد. سخنرانی وی بعد از مراسم تحلیف از خیلی جوانب قابل تأمل و نگاه چند مرتبه‌ای است. او به هدف ایجاد ثبات در منطقه از طریق مشارکت های استراتژیک بیش از هر چیزی اهمیت می‌دهد.

به دور از تمامی این مسایل تعامل ترامپ با اروپا از دیگر مسایلی است که قابل تأمل است. ارزیابی مجدد اتحادها و تعهدات ایالات متحده در قبال اتحادیه اروپا یقیناً رخ خواهد داد. رویکرد دونالد ترامپ در قبال اروپا شامل ارزیابی انتقادی از اتحادهای موجود، به ویژه ناتو است. او قبلاً از کشورهای اروپایی به دلیل هزینه‌های دفاعی ناکافی انتقاد کرده بود و اعتقاد داشت که ناتو بر روی حمایت مالی ایالات متحده سرپا است و گرنه با کمک های محدود کشورهای اروپایی نمی‌تواند دوام بیاورد. ممکن است ترامپ برای افزایش کمک‌های مالی به اتحادیه اروپا فشار بیاورد. این موضع می‌تواند روابط فراآتلانتیک را تحت فشار قرار دهد و کشورهای اروپایی را وادار کند تا در استراتژی‌های امنیتی خود مستقل از حمایت ایالات متحده بیاندیشند.

از دیگر محورهای قابل تأمل در سیاست خارجی ایالات متحده در دوره جدید دونالد ترامپ مربوط به آمریکای لاتین و حوزه کارائیب می‌باشد. در نیم کره غربی، سیاست‌های پرزیدنت ترامپ ممکن است شامل تلاش‌هایی برای تثبیت مجدد نفوذ ایالات متحده باشد، همان طور که علاقه او به کانال پاناما مشهود است. چنین ابتکاراتی می‌تواند شامل مذاکره مجدد در مورد توافق نامه‌های تجاری، رسیدگی به نگرانی‌های مهاجرتی و مقابله با حضور قدرت‌های خارجی مانند چین و روسیه در منطقه باشد. این اقدامات احتمالاً روابط ایالات متحده با کشورهای آمریکای لاتین و کارائیب را بازتعریف کند.

نتیجه کلام اینکه، بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، خبر یک دوره دگرگون کننده در سیاست بین‌الملل را می‌دهد. سیاست‌های دولت او آماده است تا ساختارهای جهانی موجود را به چالش بکشد و بر منافع آمریکا تأکید دارد. از این رو، روابط آن کشور با تمامی کشورها و معادلات سیاسی مناطق بازتعریف خواهد شد. این استراتژی‌ها در حالی که با هدف تقویت موقعیت ایالات متحده در صحنه جهانی انجام می‌شود، پتانسیل افزایش تنش‌های دیپلماتیک را به همراه خواهد داشت و برای حفظ ثبات جهانی نیاز به ناوبری دقیق دارند. حال کشورمان در مقطعی از این تغییرات رویکردی واقع شده است که می‌بایستی هوشمندانه و عاقلانه و بدون اینکه فرصت‌سوزی شود، راه هایی را که می‌یایستی چندین دهه پیش طی می‌کرد تا شرایط کنونی گریبان گیر ایران نشود، با درایت طی کند و چهره‌ای از ایران مقتدر بر سپهر سیاست جهانی چون ستاره‌ای تازه متولد شده، بدرخشد. انشاء الله.

 

ارسال یک پاسخ