عصرآزادی آنلاین/ سرویس فرهنگی – مصاحبه از علیرضا نیاکان؛
گفت و گوی کوتاهی با ماه پری قوی قلب بازیگر فیلم سینمایی زیبا صدایم کن انجام دادیم که به نظر خوانندگان محترم می رسد:
ماه پری قوی قلب هستم. متولد بندر انزلی رشته دبیرستانم ریاضی فیزیک بود و لیسانس من هم ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران می باشد.
رتبه تک رقمی کنکور هنر سال ۷۴ بودم ولی به دلیل مخالفت خانواده نتوانستم به دانشگاه هنر بروم. اما ازآن زمان تا به امروز تمام این سال های عمرم به دیدن فیلمهای مختلف گذشت.
بعد از فارغ التحصیلی چند سالی به کارهای شخصی و مرتبط با رشته تحصیلی مشغول بودم ولی هیچ کدام از آن کارها عطش درونی ام را سیراب نمی کرد و هدف دلخواهی نبود که از زندگی می خواستم و این شد که از چند سال پیش تصمیم گرفتم به دنبال علاقه و رویای همیشگی زندگی ام بروم، که متأسفانه اکثرا این مساله را یک خیالپردازی محال و غیر ممکن می دانستند اما من خود میدانستم چه میخواهم و تصمیم خود را گرفته بودم.
باید بگم که این کار، دومین کار سینمایی من هست و اولین کارم هنوز اکران نشده. من از فیلم کوتاه و تئاتر شروع کردم و بعد از آن نقش های خیلی کوتاهی در سریال های بازنده و زخم کاری داشتم که بیشتر برای تجربه کردن یک فضای حرفه ای و دیدن و لمس این فضا از نزدیک بوده. اما کاری که قبل از این کار انجام دادم و میشود به آن اشاره نمایم، بازی بنده در نقش خانم زهرا رباعی، در یکی از اپیزودهای فصل دوم آقای قاضی هست.
در مورد چگونگی اضافه شدنم به پروژه زیبا صدایم کن باید بگویم که دقیق نمی دانم اما یک روز با من تماسی گرفته شد برای این پروژه و رفتم دفتر آقای صدرعاملی صحبت کردم و قرارداد بستم. حدس خودم این است که به یک شکلی توسط دوستانی که من را سر پروژه های قبلی دیده بودند به این پروژه پیشنهاد نموده بودند.
خیلی خوشحالم که این شانس را داشتم که در زیبا صدایم کن با این کارگردان صاحب سبک و با سابقه سینمای ایران که آثارشان در ذهن خیلی از مردم ایران نقش بسته و گروه خوب و تماما خوش انرژی و حرفه ایشان همکاری داشتم.
من ترانه ۱۵ سال دارم و دختری با کفش های کتانی، همیشه از فیلم های مورد علاقه من بودند
بعد از اینکه برای این نقش انتخاب شدم دوباره کارهای آقای صدرعاملی را تماشا کردم تا بیشتر خود را به جهان ایشان نزدیک کنم.
من همیشه آدم قصه ها و رمان ها بودم و همیشه با خواندن هر کدام شان وارد دنیای آنها می شدم، یا به جای شخصیت هایشان زندگی می کردم و یا خودم را کنارشان حس می کردم.
سینما این فرصت را به من داده تا این اتفاق، جایی خارج از ذهن خودم هم رخ بدهد و این برایم خود چیزی است که به آن می گویند هدف.
این کار و کلا هر کاری را تا جایی که برایم جالب باشد و احساس کنم زنده ام و دارم ماموریتم را در زندگی به درستی انجام می دهم، ادامه خواهم داد و فکر می کنم این کار تنها کاری است که هیچوقت برایم تکراری نخواهد شد و همیشه جالب باقی خواهد ماند، چون هر فیلم و هر قصه ای و هر نقشی برایم یک شروع و تولد دوباره است، یک زندگی جدید در واقع من یک شغل و وظیفه ی ثابت ندارم.
شغل من با هر نقش و هر فیلم تغییر می کند
همان طور که وقتی نقش آهو را داشتم کارم هیچ ارتباطی به نقشی که زهرا رباعی بودم نداشت.