عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University
در شرایطی که هم مردم ایران و هم منطقه و شاید هم بسیاری از افراد ساکن در کشورهای دیگر پی گیر تحولات مربوط به روند مذاکرات غیرمستقیم میان ایالات متحده و ایران هستند، بسیاری از ناظران بینالمللی هم نگرانند که ترامپ در چنین وضعیتی چه تدبیری اتخاذ خواهد کرد. نگرانی آنها نه فقط بابت سیاست های سختگیرانه او، بلکه به خاطر نادیده گرفتن ابزار قدرت نرم- عنصری که آمریکا را در قرن بیستم به ابرقدرتی جهانی تبدیل کرد.- ترامپ امروزی متفاوتتر از ترامپ مرحله نخست دوره اقتدارخود میباشد؛ او با تجربهای از شکست در دور اول ریاست جمهوری و بازگشت مجدد به کاخ سفید به صراحت از قدرت نرم ابراز بینیازی نمیکند. حال آنکه در دوره اول اینگونه نبود. او، سازمان های جهانی را ترک کرد، متحدان اروپایی را تهدید نمود و حتی نهادهای فرهنگی و رسانهای آمریکا را تضعیف ساخت. اما حالا با بازگشت به قدرت و به زعم خود، مجدد به ظاهر دریافته است که قدرت سخت به تنهایی برای مدیریت بحران های جهانی از جمله ایران کافی نیست. ترامپ برخلاف دوره پیشین، اکنون سعی دارد با ایران وارد مذاکره شود که این عملکرد نه از سر تمایل به تفاهم، بلکه از سر نیاز به تثبیت میراثی است که در دوره دوم میخواهد به جای بگذارد.
قبل از اینکه بینش سیاسی ترامپ را در رابطه با قدرت نرم مشخص سازیم بهتر است تعریفی از “قدرت” داشته باشیم. قدرت در سادهترین تعریف خود، توانایی واداشتن دیگران به انجام دادن کاری است که به آن تمایل داریم. این میتواند از طریق اجبار، پرداخت یا جذابیت حاصل شود. در حالی که اجبار (چماق) و پرداخت (هویج) اشکال قدرت سخت هستند، جذابیت (عسل) نمایان گر قدرت نرم است. قدرت نرم از فرهنگ، ارزشهای سیاسی و سیاستهای خارجی یک کشور نشأت میگیرد. در کوتاه مدت، قدرت سخت معمولاً بر قدرت نرم غلبه دارد، اما در بلندمدت، قدرت نرم اغلب پیروز میشود. مثال تاریخی آن، قدرت پاپ است که با وجود نداشتن لشکر همچنان پابرجاست، در حالی که اتحاد جماهیر شوروی فروپاشیده است. قدرت نرم به کشورها این امکان را میدهد که در استفاده از ابزارهای سخت صرفهجویی کنند. اگر متحدان طرف مقابل را خوشنیت و قابل اعتماد ببینند، احتمال بیشتری دارد که به راحتی متقاعد شوند و از اصول و شرایط پیروی کنند. اما اگر رفتار زورگویانه و غیرقابل اعتمادی ببینند، احتمال بیشتری دارد که مقاومت کنند و در صورت امکان، وابستگی خود را کاهش دهند.
در این رابطه یکی از متفکرین معاصر به نام جوزف اس. نای جونیور چنین استدلال میکند که ایالات متحده در شرایط فعلی از توزان قدرت در جهان، نیازمند استفاده از قدرت نرم است و برای او امری حیاتی محسوب میشود. او در تحلیل خود چنین میگوید که: “قدرت نرم یعنی توان تأثیرگذاری از طریق جذابیت و نه استفاده از اجبار. آمریکا سالها از طریق فرهنگ،، رسانه، دانشگاه و ارزشهای لیبرال خود بر قلبها و ذهنها حکومت کرده است. اما این سرمایه نمادین در دوران دونالد ترامپ به شدت تحلیل رفته است. حالا که دوباره به قدرت بازگشته، باید برای بازیابی آن هزینه بپردازد.”
با این توصیف باید آغاز دوره مذاکرات با ایران را از چنین زاویهای ارزیابی کرد. حالا روند مذاکرات و گاه به میخ و گاهی به نعل زدن معلوم نمیکند که ترامپ در راستای بازگشت به دیپلماسی است و جنگ نرم را پیش گرفته یا اینکه آغازگر بازی با ابزار فشار میباشد؟
به طوری که برخی از صاحبنظران نیز در روزنامهها و یادداشت های لازم تصورشان بر این است که ترامپ با شروع مذاکرات و بالا بردن توقعات جامعه ایرانی به روزهای بهتر بعد از رسیدن به توافق، در صدد فراهم سازی شرایطی است که چنانچه توافقاتی انجام نشود، سیل اعتراضات مردمی ساختار اجتماعی- سیاسی کشور را بر هم بزند. با شناخت از ماهیت جنگ نرم بدیهی است که چنین سیاستی دور از انتظار نمیتواند باشد. ترامپ در دور اول، با خروج از برجام راه گفت و گو را بست و ایران را با سنگینترین تحریم ها مواجه ساخت. اما نتیجه چه شد؟ تهران به سمت غنیسازی بیشتر رفت، تنشها در خلیج فارس شدت گرفت و مشروعیت داخلی آمریکا در نظام بینالملل زیر سؤال برده شد. در این دوره، گرچه ترامپ ظاهراً از باب مذاکره وارد شده، اما همچنان از ابزارهای قدرت سخت بهره میگیرد. هر هفته تحریم های جدیدی علیه ایران اعمال میکند و باز تحریم های قبلی باقیست. تهدیدهای امنیتی و محدودسازی مبادلات مالی نیز به نوبه خود همچنان ادامه دارند. این در حالی است که اعتماد، پیشنیاز هر مذاکره پایدار است و این اعتماد فقط از مسیر بازسازی قدرت نرم حاصل میشود.
به نظر میرسد دولت ترامپ درک صحیحی از این دارد که ترکیبی از قدرت سخت و نرم را توأمان در برابر ایران اعمال کند که این ریشه در اندیشه ماکیاولی دارد. ماکیاولی اعتقاد داشت که بهتر است شاهزادهای مورد ترس قرار گیرد تا محبت کردن. اما بهترین حالت این است که هر دو وجود داشته باشد. زیرا قدرت نرم به ندرت میتواند به تنهایی کارساز باشد و تأثیرات آن زمانبر است. هرچند تصور میرود ترامپ با پیشینه اخلاقی و سیاسی خود استفاده از قدرت سخت را ترجیح دهد اما نباید فراموش کرد که شرایط خیلی متفاوت تر از گذشته است و استفاده صرف از قدرت سخت برای آمریکا هزینههای گزاف و بسیار زیادی نسبت به قدرت نرم در بر دارد. شاید هم همین بینش ترامپ را به مذاکره وادار کرده است تا از جنگ نرم نهایت بهره را ببرد. لیکن باید پرسید که این مورد برای ایرانیان هم صدق میکند؟
برای بسیاری از ایرانیان، سیاستهای ایالات متحده طی دهههای گذشته، از کودتای 28 مرداد گرفته تا خروج از برجام، چهرهای متناقض از آمریکا ترسیم کرده است. در ذهن عمومی مردم ایران، دولت های متعدد آمریکا بیش از آنکه آرمانی باشند، به منزله دولت هایی زورگو و دوگانهباز محسوب شده و گاهی به مصلحت خودشان سازشکار و معاملهگر بودهاند. حتی اگر امروز ترامپ بخواهد پیام صلح بفرستد، این پیام باید از فیلتر سال ها بی اعتمادی، تحقیر اقتصادی و سیاست های مداخلهگرایانه عبور کند تا در مخیله مردم ایران جایگاه خاص پیدا کند. قدرت نرم زمانی اثرگذار است که همراه با صداقت بوده باشد. نه اینکه صرفاً ابزار تاکتیکی برای امتیازگیری محسوب گردد. ترامپ اگر بخواهد از قدرت نرم در برابر ایران استفاده کند، چندان کار سادهای در پیش نخواهد داشت. شاید او به اجبار و اقتضای شرایط واقعی در پی مصالحه با تهران باشد؛ اما بازسازی اعتماد فراتر از امضای توافق است. او باید نهادهای فرهنگی بینالمللی را احیاء کند و اجازه دهد تا رسانهها و دانشگاه های آمریکایی بار دیگر پلی ارتباطی میان ملت ها باشند و دست از سیاهنمایی ایران بردارند و عزت و حرمت ایرانیان را نگهدارند. تنها در این صورت است که ایران و ایرانیان نیز به جای واکنش امنیتی، به پاسخ دیپلماتیک روی خواهند آورد.
سخن پایانی اینکه، ایالات متحده هنوز ظرفیت احیای قدرت نرم خود را دارد. اما این فرآیند نیازمند اراده سیاسی است که فراتر از منافع انتخاباتی یا غرور ملی بوده باشد. برای تعامل با ایران – کشوری که از لحاظ فرهنگی، تمدنی و ژئوپلیتیکی بینظیر است. – هیچ ابزاری بهتر از گفت و گو، احترام متقابل و اعتمادی سازی بلند مدت وجود ندارد. اگر ترامپ بتواند میان قدرت سخت و نرم تعادل ایجاد کند، شاید این بار مذاکرات با تهران به سرانجام برسد. همان گونه که در زمینه راستی آزمایی هستهای پیوسته دنبال مکانیزم های لازم است، باید به تهران این اطمینان را بدهد که در استفاده از قدرت سخت و نرم در امور داخلی و یا عدم وجود دسیسههای سیاسی ضمانت های ماندگار را بدهد که در صورت عدول از آن ها تهران میتواند از منافع حقوقی خود بهره ببرد. در غیر این صورت دور باطل تهدید و تحریم همچنان ادامه خواهد داشت و قدرت نرم آمریکا تنها بر روی کاغذ باقی خواهد ماند. قدرت نرم آمریکا به مانند دهه 80 یا 90 میلادی نیست و در عین حالی که منبعی حیاتی برای حفظ نفوذ جهانی است، ترکیب مؤثر قدرت سخت و نرم میتواند و ضمانت های دوجانبه حقوقی به صورت عاقلانه میتواند به صورت “قدرت هوشمند” شناخته شود. این برای کسب موفقیت در سیاست خارجی هم برای ایران و هم برای ایالاتمتحده ضروری است.