آینده اروپا، روسیه، چین و ایران در نظم در حال تحول جهانی

عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University

گویا تروئیکای اروپایی به ایران یک ماه فرصت داده است که به میز مذاکرات هسته‌ای برگردد و در صورت عدم تحقق این خواسته، متوسل به مکانیزم ماشه خواهد شد. اما با نگاهی به وضعیت کنونی اروپا، وابستگی شدید آن به ایالات‌متحده، نشان می‌دهد که کشورهای سه گانه اروپایی گلوی رسای پیام کاخ سفید می‌باشند. اروپا امروز بیش از هر زمان دیگری با تضاد بین خواستِ استقلال و ترس از مسئولیت مواجه است. جنگ اوکراین، این واقعیت را عیان کرد که اروپا هنوز فاقد اراده راهبردی برای مدیریت بحران در مرزهای خود است. اگرچه برخی کشورها مانند لهستان و کشورهای بالتیک خواهان برخورد قاطع با روسیه هستند، ولی بازیگران اصلی همچون آلمان و فرانسه، همچنان بر مصالحه تأکید دارند. از این رو می‌توان گفت که رجزخوانی در برابر ایران به نوعی پوششی در کتمان نقاط ضعف کشورهای اروپایی و جلب نظر حمایت های ایالات‌متحده و همچنین برون‌رفت از باتلاق حمایت های آنان از جنگ اوکراین و روسیه است تا بتوانند در برابر افکار عمومی جامعه اروپایی خودنمایی کنند.

اگر نگاهی به نشست اخیر ناتو در لاهه که در 22 ژوئن امسال( حدود یک ماه پیش) برگزار شد، بیندازیم، آنگاه موضوع روشن تر خواهد شد. این نشست هرچند به ظاهر پیامی از همبستگی و افزایش توان دفاعی اروپا با خود داشت، اما در باطن، شکاف‌های عمیق‌تری از وابستگی، تردید و سردرگمی استراتژیک را نمایان ساخت. در حالی‌که رهبران اروپایی متعهد به افزایش بودجه دفاعی خود تا ۵ درصد تولید ناخالص داخلی تا سال ۲۰۳۵ شده‌اند، اما نبود یک چارچوب مستقل امنیتی و سایه تردید نسبت به پایداری حمایت ایالات متحده، سیاست امنیتی اروپا را به یک میدان معلق میان اراده و وابستگی بدل کرده است. در این یادداشت، تلاش می‌شود به نقش روسیه و چین و ایران در نظم در حال تحول جهانی و درک تهدیدات توجه شود.

اروپا امروز بیش از هر زمان دیگری با تضاد بین خواستِ استقلال و ترس از مسئولیت مواجه است. جنگ اوکراین، این واقعیت را عیان کرد که اروپا هنوز فاقد اراده راهبردی برای مدیریت بحران در مرزهای خود است. اگرچه برخی کشورها مانند لهستان و کشورهای بالتیک خواهان برخورد قاطع با روسیه هستند، ولی بازیگران اصلی همچون آلمان و فرانسه، همچنان بر مصالحه تأکید دارند. جنگ به نقطه‌ای رسیده که نه روسیه توان فتح کامل دارد، نه اوکراین بدون حمایت آمریکا توان بازپس‌گیری مجدد. تداوم این وضعیت فرسایشی، اروپا را در درازمدت از نظر اقتصادی، روانی و امنیتی به تحلیل می‌برد. اگر واشنگتن پشتیبانی نظامی را کاهش دهد، اروپا مجبور خواهد شد با گزینه‌های تلخی چون “توافق تحمیلی صلح” یا “تسلیح هسته‌ای بومی” روبرو شود.

در چشم‌اندازی واقع‌گرایانه، می‌توان گفت اروپا بدون شکل‌دادن به یک بلوک راهبردی مستقل، قادر نخواهد بود جنگ اوکراین را به پایان دلخواه خود برساند. نتیجه نهایی این جنگ، یا نوعی تجزیه سرزمینی یا توافقی موقتی بر خط تماس خواهد بود؛ توافقی که شاید بتواند زمان بخرد، اما مسئله روسیه را حل نخواهد کرد. روسیه پس از تحریم‌های غرب، ناچار شده است ستون جدیدی برای سیاست خارجی خود تعریف کند: محور شرقی با تکیه بر چین، ایران، و ائتلاف‌های منطقه‌ای مانند بریکس.  اما این سیاست نیز با محدودیت‌های جدی روبروست. یعنی چالش های جدی در برابر اروپا و ایالات‌متحده ایجاد کرده است.

چین به‌رغم حمایت سیاسی از روسیه، هنوز حاضر نیست آشکارا وارد درگیری شود. منافع اقتصادی چین در اروپا و آسیا، مانع از آن است که پکن به‌طور کامل در صف روسیه قرار گیرد. حتی پروژه‌های انرژی محور (مانند خط لوله انرژی سیبری ۲) نیز بیش از آن‌که نشانه اتحاد راهبردی باشند، بیان گر رابطه‌ای نابرابرند. بنابراین، روسیه نمی‌تواند با اتکا به چین، بر غرب فائق آید؛ اما می‌تواند با ایجاد بی‌ثباتی منطقه‌ای و استفاده از جنگ‌های نیابتی، هزینه‌های غرب را افزایش دهد. حضور فعال روسیه در آفریقا، قفقاز، خاورمیانه و حتی فضای اطلاعاتی غرب، بخشی از این راهبرد فرسایش‌محور است.

در حالی که جنگ 12 روزه و همکاری های اقتضایی و ایجابی بین ایالات‌متحده و اسرائیل ابهامات زیادی را در رابطه با رویکرد روسیه و یا چین در قبال ایران در ذهن ها ایجاد کرد، اما باید پذیرفت که ایران به دلیل درک جایگاه اش خودخواسته از کشورهای یاد شده درخواست یاری نکرد. جایگاه ایران در نظم جهانی از جنس فرصت و تهدید است. از یک‌سو، نزدیکی با روسیه و چین می‌تواند فضای تنفس راهبردی برای تهران ایجاد کند، به‌ویژه در حوزه اقتصادی و نظامی. توافقات تسلیحاتی با روسیه، حضور در سازمان همکاری شانگهای و عضویت در بریکس، ابزارهایی برای کاستن از فشار غرب‌ محسوب می‌شوند. اما در سوی دیگر، خطر آن وجود دارد که ایران به “ابزار فشار غیرمستقیم روسیه و چین علیه غرب” تقلیل یابد؛ یعنی جایگاه راهبردی ایران نه بر اساس منافع ملی مستقل، بلکه در چارچوب منازعات دیگران بازتعریف شود. این امر می‌تواند استقلال سیاست خارجی ایران را محدود کند و آن را در موقعیت‌هایی مخاطره‌آمیز قرار دهد؛ به‌ویژه اگر تنش‌های ایران با اروپا یا همسایگان عربی در منطقه خلیج فارس افزایش یابد. ایران در این نظم جهانی جدید، اگر بخواهد جایگاهی پایدار و مؤثر داشته باشد، باید از دوگانه سنتی “شرق یا غرب” عبور کند و به ‌سمت موازنه‌گری هوشمندانه در سطح منطقه‌ای و جهانی حرکت کند. در این چشم‌انداز، سیاست خارجی ایران باید بر استقلال، انعطاف‌پذیری و چندجانبه‌گرایی پایدار استوار باشد. چنین سیاستی، نه‌تنها موجب تقویت جایگاه منطقه‌ای ایران می‌شود، بلکه مانع از آن خواهد شد که تهران به مهره‌ای در بازی دیگر قدرت‌ها بدل شود.

اگر به تأثیرات اروپا بر ایران در شرایط فعلی توجه کنیم، باید گفت که چنانچه ایران سیاست خارجی خود را بازتعریف کند و معادلات روز را به خوبی تحلیل و نسبت به آن واکنش نشان دهد، نه مکانیزم ماشه و نه هیچ تهدید دیگری ایران را دچار سردرگمی نخواهد کرد. اروپای تهدیدگر امروزی، پس از جنگ جهانی دوم، زیر چتر امنیتی آمریکا وابستگی کامل به ایالات متحده پیدا کرد. اگرچه این اتحاد نظامی در دوران جنگ سرد کارآمد بود، اما امروز، این وابستگی ساختاری به حضور و پشتیبانی لجستیکی و اطلاعاتی ایالات متحده مانعی برای خوداتکایی اروپا به شمار می‌رود که باعث ناراحتی کشورهای اروپایی است. در ظاهر هم نباشد، در باطن نمی‌خواهند در تعیین موازنه‌های قدرتی در سیاست در رده دوم یا سوم قرار گیرند.

کشورهای دارای بدهی بالا مانند فرانسه، بریتانیا و ایتالیا، با فشارهای گسترده مالی مواجه‌اند. افکار عمومی نیز – به‌ویژه در جنوب اروپا – هزینه‌های دفاعی را بی‌اولویت می‌دانند و خواهان توجه به مسائل اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی‌اند. حتی در کشورهایی مانند آلمان که ظرفیت مالی دارند، مخالفت‌های سیاسی داخلی با تسلیح مجدد، ریشه‌دار است. بنابراین، افزایش بودجه نظامی بدون چارچوب شفاف مصرف و بدون پیوند آن با استقلال عملیاتی، تنها به رضایت موقت واشنگتن منجر خواهد شد، نه به قدرت‌یابی راهبردی اروپا.

اروپا استقلال فناورانه به ویژه در مسایل دفاعی-نظامی ندارد. سخن‌گفتن از استقلال دفاعی درمیان کشورهای اروپایی به ویژه فرانسه، صرفاً آرمان‌گرایی است. در ظاهر، اتحادیه اروپا یک بلوک اقتصادی و سیاسی متحد است؛ اما در عمل، رقابت‌های صنعتی و منافع ملی، توان هماهنگی راهبردی را تضعیف کرده است. شاید مهم‌ترین مانع استقلال اروپا، نه اقتصادی یا فناورانه، بلکه روانی باشد. ترس از قطع حمایت آمریکا آن‌قدر در ناخودآگاه نخبگان سیاسی اروپا ریشه‌دار است که حتی در مواجهه با رفتار غیرقابل پیش‌بینی واشنگتن، جرأت بیان صریح نگرانی‌ها وجود ندارد. رهبرانی مانند کایا کالاس، از انتقاد علنی به ایالات متحده خودداری می‌کنند. حتی چهره‌هایی که به استقلال اروپا باور دارند، مانند مکرون یا کوبیلیوس، در عمل محتاطانه رفتار می‌کنند. ابراز عقیده صدراعظم آلمان و یا “بابا جون” خطاب کردن ترامپ توسط دبیرکل ناتو نشان می‌دهد که ترس ساختاری، اروپا را در موقعیت انفعال راهبردی قرار داده است؛ موقعیتی که در آن، آینده امنیتی قاره وابسته به تصمیمات واشنگتن باقی می‌ماند. بنابراین، اروپا تنها ساقدوش قضیه مذاکرات هسته‌ای است و نباید به تروئیکا دل بست. لیکن ایران برای اینکه از این افراد در تأثیرگذاری بر روند مذاکرات استفاده کند، بدون تحقیر کردن آنان لقمه‌ای خوشایند به دهان این کشورها از نوع تعریف و تمجید بدهد.

آمریکا تهدیدی جدی برای همه کشورها و حتی اروپایی ها است!

سیاست خارجی آمریکا در سال‌های اخیر، چه در دوران ترامپ و چه در دوران بایدن، نشانه‌هایی از گرایش به درون‌گرایی، کاهش تعهدات خارجی، و تمرکز بر رقابت با چین دارد. ظهور چهره‌هایی مانند البرج کالبی و ایده “آمریکا اول” و رفتارها و نوع گفتمان ترامپ موجب شده است تا متحدان واشنگتن دیگر از یک حمایت دائمی و بی‌قیدوشرط اطمینان نداشته باشند. اروپا پذیرفته که حمایت نظامی آمریکا، نه یک تعهد اخلاقی، بلکه یک محاسبه منافع است. تکیه بر آمریکا، تنها در کوتاه‌مدت معنا دارد. اروپا این را به خوبی درک کرده است که آینده اروپا نیازمند تصمیمی دشوار و راهبردی است و پیشگام بودن آنها در تهدید مربوط به مکانیزم اسنپ بک به همین خاطر است.

نتیجه اینکه کشورهای قدرتمند اروپایی، چین و روسیه و کشورمان ایران، علی رغم همه مشکلات و مجادله‌‌های متعدد در جبهه‌های اقتصادی، سیاسی، امنیتی، نظامی و فرهنگی و حتی جنگ رسانه‌ای، از کشورهای مهم تأثیرگذار در نظم در حال تحول جهانی هستند. همه آنها در آستانه آزمونی تاریخی قرار دارند. اروپا باید یک تصمیم بزرگ بگیرد: یا با درک وضعیت روسیه و تهدیدات آن همچنان زیر سایه آمریکا باقی بماند و یا با درک واقعیات روز، از نقش حاشیه‌ای دوری کرده در ژئوپلیتیک جهانی تأثیر خود را بداند و حفظ کند. در این صورت خواهد توانست نه تنها بحران‌ساز نباشد، بلکه با ایجاد سازوکارهای مستقل، به بازیگری برابر در نظام بین‌الملل تبدیل شود. اگر شرایط رقابت در تحولات جهانی بدین منوال پیش برود، چین و روسیه و ایران چالش های جدی برای قاره اروپا ایجاد خواهند کرد و حمایت از آمریکا و نوچه‌اش اسرائیل هزینه‌های زیادی بر دامان کشورهای اروپایی خواهد گذاشت. شجاعت سیاسی و بلوغ راهبردی در حقیقت آغاز  مسیر درست همگنی با تحولات به روز در سطح بین‌المللی است وگرنه به نظر می رسد اروپا بار دیگر صحنه جنگ جهانی خانمان سوز خواهد شد. دیگر نه آغازگر و نه پایان دهنده، بلکه قربانی ندانم‌کارهای کنونی خواهد شد.

ارسال یک پاسخ