نرگس ناظمی‌نیا، در گفت و گوی اختصاصی با عصرآزادی آنلاین:

نوشتن راهی شد برای نظم دادن به آشوب درونی

ادبیات آینه‌ای است که جامعه در آن خود را می‌بیند

عصرآزادی آنلاین/ سرویس فرهنگی – علیرضا نیاکان:

به بهانه انتشار کتاب «آغاز… پایان… یک دقیقه» اثر نرگس ناظمی‌نیا، نویسنده و کارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی، گفت‌وگویی کوتاه با او انجام داده‌ایم. این مجموعه شامل نزدیک به ۱۵۰ داستانک مینیمال است؛ قالبی که در ایران و حتی جهان کمتر دیده می‌شود. نگاهی مینیمالیستی که در آثار او جریان دارد، در زندگی و جهان‌بینی‌اش نیز بازتاب پیدا کرده است؛ از همین رو سعی کردیم پرسش و پاسخ‌ها در این گفت‌وگو هم کوتاه، موجز و اثرگذار باشند.
ناظمی‌نیا چهره‌ای چندبعدی در عرصه هنر و ادبیات معاصر است. او علاوه بر نویسندگی، به‌عنوان عکاس حرفه‌ای و منتقد سینما و تئاتر فعالیت دارد و تاکنون چندین فیلمنامه کوتاه نوشته که برخی از آن‌ها توسط کارگردانان دیگر ساخته شده‌اند و چندتایی را نیز خودش کارگردانی کرده است.
انتخاب رشته روان‌شناسی بالینی برای این نویسنده جوان نه یک مسیر صرفاً دانشگاهی، بلکه راهی برای شناخت عمیق‌تر لایه‌های انسانی بوده است؛ شناختی که به قلم او در نویسندگی، به نگاه وی در عکاسی و به تحلیل‌های این نویسنده در نقد سینما و حتی در ساختار روایت‌های مینیمال او راه یافته است:

چه چیزی اولین جرقه نوشتن را در وجودتان روشن کرد؟

جهان‌  پنهان  و شگفت انگیز  درونی انسان‌ها. اولین جرقه با دیدن تضادهای زندگی روزمره و پرسش‌های بی‌پایانی بود که ذهنم را رها نمی‌کرد. نوشتن راهی شد برای نظم دادن به آشوب درونی.

سابقه نوشتن شما به چه زمانی برمی‌گردد و اولین متن جدی‌تان چه بود؟

سابقه نوشتن من به دوران مدرسه، از کلاس چهارم دبستان برمی‌گردد؛ زمانی که اولین انشای زندگی‌ام را نوشتم. یادم نمی‌رود موضوع آن درباره وفاداری سگ بود. همان‌جا بود که با تخیل خود آشنا شدم و با جان‌بخشی به آن سگ، دنیای تازه‌ای را کشف کردم. بعدها در دبیرستان، نخستین داستان‌هایم در نشریه مدرسه منتشر شد. اولین متن جدی‌ام گزارشی از یک حادثه اجتماعی بود که بعدها فهمیدم بیشتر از یک گزارش، آغاز مسیر روایتگری من بود. کمی بعد، با اول شدن در مسابقه داستان‌نویسی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، این مسیر برایم جدی‌تر شد.

چرا تصمیم گرفتید داستان‌های مینیمال بنویسید و نه فرم‌های بلندتر مثل رمان؟

حس می‌کنم در ایجاز، قدرت بیشتری نهفته است. مینیمال اجازه می‌دهد در یک لحظه، تلنگری عمیق به ذهن مخاطب بزنم؛ چیزی که گاهی از یک رمان بلند ماندگارتر است.

الهام‌بخش اصلی شما در نوشتن چه کسانی یا چه موقعیت‌هایی بوده‌اند؟

بیشتر از آدم‌ها، موقعیت‌ها و تضادها الهام‌بخش من‌ هستند. خیابان، گفت‌وگوهای گذرا، و حتی یک نگاه خاموش می‌تواند آغازگر داستانی تازه باشد.

اگر بخواهید نویسندگی‌ تان را با یک استعاره توضیح دهید، آن استعاره چیست؟

نویسندگی برای من مثل قطره آبی است که بر سطح سنگ می‌چکد؛ شاید کوچک و لحظه‌ای باشد، اما اثر ماندگارش دیر یا زود آشکار می‌شود.

روان‌شناسی بالینی چه نقشی در نگاه شما به شخصیت‌ها و روایت‌ها داشته است؟

این رشته به من آموخته پشت هر رفتار، زخمی یا نیازی پنهان است. بنابراین شخصیت‌های من نه تیپ‌های ساده، بلکه انسان‌هایی با لایه‌های پیچیده روانی‌اند.

در نوشتن، بیشتر به بعد روانی شخصیت‌ها توجه دارید یا به طرح و ساختار داستان؟

بی‌تردید بُعد روانی شخصیت‌ها برای من اولویت دارد. ساختار داستان در خدمت آن‌هاست تا مخاطب بتواند به درون آنان راه پیدا کند.

عکاسی چگونه نگاه شما به جزئیات و لحظه‌ها را در نوشتن شکل داده یا تقویت کرده است؟

عکاسی به من یاد داد که لحظه‌های کوچک ارزش ثبت دارند. همان دقت به نور و سایه را در کلمات هم به کار می‌گیرم تا صحنه‌ای زنده خلق شود.

روزنامه‌نگاری چه تأثیری بر زبان و سبک شما گذاشت؟

روزنامه‌نگاری به من زبانی شفاف، بی‌حاشیه و دقیق داد. همین زبان است که در داستان‌های من به ایجاز و ضربه نهایی کمک می‌کند.

فلسفه و پرسش‌های هستی‌شناختی در کدام داستان‌های شما پررنگ‌ترند؟

در بیشتر داستان‌های خود ردپایی از پرسش‌های وجودی هست؛ اما در «آغاز… پایان… یک دقیقه» این پرسش که «لحظه چقدر می‌تواند سرنوشت را تغییر دهد» بیش از همه پررنگ است.

در داستان‌های مینیمال، محدودیت کلمات به شما چه آموخته است؟

آموخته‌ام که سکوت هم بخشی از متن است. حذف، گاهی به اندازه نوشتن اثرگذار است و خواننده را شریک آفرینش می‌کند.

آیا تجربه زیسته شما در روابط اجتماعی مستقیماً وارد داستان‌های شما می‌شود یا آن‌ها را بازآفرینی می‌کنید؟

اغلب بازآفرینی‌ شده‌اند. هیچ شخصیت یا موقعیتی عیناً وارد داستان نمی‌شود، بلکه در آینه تخیل و روان‌شناسی من دگرگون می‌گردد.

البته چرا چند تای از این ها تجربه زیستی من است به ویژه تجربیات دوران مدرسه.

کدام یک از نویسندگان  و روان شناسان صاحب سبک بیشترین تأثیر را بر جهان‌بینی شما گذاشتند؟

در داستان‌نویسی، چخوف بیشترین تأثیر را بر من گذاشته است؛ سبک او و کوتاه بودن داستان‌های آن باعث شد به اهمیت موجز و عمیق نوشتن پی ببرم. در روان‌شناسی، بی‌شک اول یونگ، به دلیل تأکید بر ناخودآگاه جمعی و نمادها، سپس فروید، به خاطر نظریه‌های تحلیلی و بررسی روان‌کاوی فردی، و بعد کارل راجرز، به دلیل تمرکز بر انسان‌گرایی و رشد فردی، بیشترین تأثیر را بر نگاه من داشته‌اند.

اگر قرار باشد یک مفهوم روان‌شناختی را در قالب داستان توضیح دهید، کدام مفهوم را انتخاب می‌کنید و چرا؟

مفهوم «خودپنداره»؛ زیرا نشان می‌دهد انسان چطور خودش را می‌بیند و همین تصویر، سرنوشت وی را شکل می‌دهد.

نوشتن برای شما بیشتر یک کنش فردی است یا گفت‌وگویی با جامعه؟

برای من هر دو است. از درون آغاز می‌شود اما بی‌گفت‌وگو با جامعه کامل نمی‌گردد.

داستان‌های شما بیشتر به سمت امید پیش می‌روند یا تلخی و واقع‌گرایی؟

واقع‌گرایی برای من اصل است، اما در دل واقعیت، جرقه‌ای از امید را هم می‌نشانم تا تلخی تنها باقی نماند. جایی هم تلخی است همان رنج است که محل عبور و رسیدن به کمال است.

در لحظه خلق یک داستان کوتاه، چه چیزی شما را متوقف نمی‌کند و چه چیزی مانع‌تان می‌شود؟

کمال‌گرایی گاهی مانع من می‌شود؛ اما وقتی به جریان خلاقیت اعتماد می‌کنم، هیچ چیز نمی‌تواند متوقفم کند.

اگر کسی بخواهد نویسندگی مینیمال را شروع کند، مهم‌ترین اصل از نظر شما چیست؟

یاد بگیرد چطور «کم بگوید و زیاد بگذارد برای تخیل خواننده». مینیمال هنر اعتماد به ذهن مخاطب است.

به‌عنوان کسی که روان‌شناسی بالینی می‌خواند، آیا هنگام خلق شخصیت‌ها، به تشخیص اختلالات روانی هم فکر می‌کنید؟

بله، هنگام خلق شخصیت به اختلالات هم فکر می‌کنم، اما آن‌ها را خشک و برچسب‌خورده نمی‌سازم. تلاش می‌کنم درام را از کشمکش درونی و بیرونی شخصیت بیرون بکشم. از ابزارهای روان‌شناسی مثل مکانیسم‌های دفاعی یا خطاهای شناختی استفاده می‌کنم تا رفتارشان واقعی جلوه کند. در نهایت برای من مهم است که شخصیت، فراتر از تشخیص، انسانی زنده باشد.

آیا داستان‌های شما تلاشی برای گفت‌وگو با ناخودآگاه تان هستند چطور؟

قطعاً. نوشتن برای من گفت‌وگویی است میان بخش آگاه و ناآگاه وجودم؛ پلی برای شناخت خویشتن.
وقتی می‌نویسم، ایده‌ها و تصویرهایی می‌آیند که خودآگاه انتخابشان نکرده است؛ آن‌ها از ناخودآگاه سر برمی‌آورند. نوشتن برای من شبیه شنیدن زمزمه‌های درونی است که در زندگی روزمره خاموش می‌مانند. این فرآیند کمک می‌کند خودم را در لایه‌های پنهان‌تر بشناسم.

عکاسی به شما آموخته لحظه را شکار کنید؛ در نوشتن، لحظه‌ها چگونه به کلمه تبدیل می‌شوند؟ قاب‌بندی در عکاسی الهام‌بخش قاب‌بندی صحنه‌ها در داستان‌های شما شده است؟

با همان شتاب و دقت؛ لحظه‌ای که چشمم را می‌گیرد، در ذهن من به جمله‌ای فشرده و تصویری بدل می‌شود. بله، در داستان هم همان نگاه قاب‌بندی وجود دارد. می‌دانم کدام جزئیات در قاب بمانند و کدام حذف شوند.

روزنامه‌نگاری به شما عینیت داده یا جسارت؛ کدام بیشتر در نویسندگی‌تان حضور دارد؟

هر دو؛ اما جسارت برای من مهم‌تر بوده. جسارت دیدن، نوشتن و نترسیدن از حقیقت..

مهم‌ترین چالش شما در داستان مینیمال: انتخاب واژه‌هاست یا خلق ایده؟

انتخاب واژه‌ها؛ هر کلمه باید جای خودش باشد و بار تمام داستان را به دوش بکشد.

در مینیمال‌نویسی، پایان‌بندی چقدر اهمیت دارد و چگونه آن را می‌سازید؟

تمام اهمیت. پایان در مینیمال حکم ضربه آخر را دارد؛ باید کوتاه، غافلگیرکننده و ماندگار باشد.

اگر بخواهید در سه کلمه به سبک نوشتن خود را توصیف کنید، چه می‌گویید؟

ایجاز، تلنگر، روان‌شناختی

از نظر شما، یک داستان خوب بیشتر به شخصیت‌پردازی وابسته است یا به ایده‌ی مرکزی؟

ایده مرکزی؛ چون در مینیمال زمان برای شخصیت‌پردازی گسترده نیست. اما شخصیت باید در همان چند خط زنده شود.

آیا هنگام نوشتن به مخاطب فکر می‌کنید یا فقط به جریان خلاقیت خودتان؟

اول به جریان خلاقیت، بعد به مخاطب. زیرا اگر متن زنده نباشد، حتی بهترین مخاطب هم با آن ارتباط نمی‌گیرد.

آیا نوشتن برای شما نوعی اعتراض به وضعیت جامعه است یا بیشتر تأملی درونی؟

ترکیبی از هر دو؛ اعتراض بی‌تأمل سطحی می‌شود و تأمل بی‌اعتراض، بی‌اثر.

به نظر شما، ادبیات چه نقشی در تغییر نگرش اجتماعی مردم می‌تواند داشته باشد؟

ادبیات آینه‌ای است که جامعه در آن خود را می‌بیند؛ همین دیدن می‌تواند آغاز تغییر باشد.

آیا داستان‌های کوتاه می‌توانند فلسفه‌ی زندگی انسان امروز را بازتاب دهند؟

قطعاً؛ زیرا زندگی امروز خود کوتاه، تند و لحظه‌ای است. داستان کوتاه زبان همین زمانه است.

اگر قرار باشد پیام نهایی تمام نوشته‌های شما در یک جمله خلاصه شود، آن جمله چیست؟

هر لحظه می‌تواند جهان تو را آغاز کند یا به پایان برساند.

در پایان، فکر می‌کنید «آغاز… پایان… یک دقیقه» برای مخاطب چه اثری خواهد داشت و چه تغییری در نگاه او ایجاد می‌کند؟

امید دارم مخاطب پس از خواندن، نگاه تازه ای به لحظه‌ها پیدا کند؛ اینکه یک دقیقه می‌تواند آغاز یا پایان دنیایی باشد.

ارسال یک پاسخ