عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University
مدیترانه شرقی بار دیگر به خط مقدم رقابتهای ژئوپلتیک بدل شده است. تحویل سامانههای پدافند هوایی اسرائیل به قبرس جنوبی، امضای قراردادهای تسلیحاتی با غرب و رزمایشهای مشترک یونان و قبرس، پرسشهای تازهای دربارهٔ تعادل قدرت در منطقه برانگیخته است. آیا این تحرکات صرفاً مکانیسمی برای بازدارندگی هستند یا جرقهای برای رقابت تسلیحاتی؟ و مهمتر از آن، ترکیه این تغییر موازنه را چگونه میبیند؟
برای درک تحولات موجود نیاز است که به پیش زمینه تاریخی منطقه توجه شود.در اواخر دههٔ ۹۰ میلادی، قبرس جنوبی قصد داشت سامانهٔ موشکی روسی S-300 را مستقر کند. ترکیه این اقدام را تهدیدی مستقیم تلقی کرد و هشدار داد که اجازهٔ استقرار چنین سامانهای در جزیره را نخواهد داد. بحران آنقدر جدی شد که در نهایت سامانهها به جزیرهٔ کرت در یونان منتقل شدند تا تعادل شکننده حفظ شود. این تجربه نشان داد که هرگونه تغییر جدی در معادلهٔ دفاعی جزیره میتواند به بحرانی تمامعیار بدل شود. امروز نیز تحویل سامانههای اسرائیلی به قبرس جنوبی یادآور همان بحران قدیمی است، با این تفاوت که شرایط منطقهای بهمراتب پیچیدهتر شده و بازیگران بیشتری وارد صحنه شدهاند.
خبر ارسال تسلیحات و سیستمهای پدافندی اسرائیلی به جمهوری قبرس چنان موجی از واکنشها را بر انگیخت که علاوه بر اظهار نظرهای انتقادی از سوی مقامات جمهوری ترک نشین قبرس شمالی، رئیس جمهور ترکیه و نعمان کورتولموش، رئیس پارلمان ترکیه و سایر مقامات سیاسی آن کشور را نیز به چنین رخدادی واکنش تندی نشان دادند.
قبرس جنوبی برای سالها بخشی از تسلیحات خود را از روسیه تأمین میکرد. اما پس از جنگ اوکراین، تحریمهای غرب علیه مسکو این مسیر را بست. نیکوزیا ناچار شد جایگزینی برای این وابستگی پیدا کند و در نتیجه، روابط دفاعی خود را با آمریکا، فرانسه، اسرائیل و دیگر کشورهای غربی گسترش داد. لغو تحریم تسلیحاتی آمریکا در سال ۲۰۲۲ و آغاز گفتوگوی راهبردی دوجانبه، نقطهٔ عطفی در این مسیر بود.
از آن زمان تاکنون، قراردادهای متعددی برای خرید تسلیحات منعقد شده و سامانههای دفاعی پیشرفته به جزیره سرازیر شده است. در این میان، ورود سامانهٔ “باراک” اسرائیل اهمیت ویژهای دارد؛ سامانهای که قادر است لایهای گسترده از دفاع هوایی در بردهای مختلف ایجاد کند. صد البته در این رخداد اهداف آشکار و نهانی نهفته است که به آنها میپردازم.
الف) دفاع از حاکمیت: نیکوزیا میگوید که خریدهای اخیر صرفاً برای دفاع در برابر تهدیدات احتمالی است. در شرایطی که جنگ غزه و تنشهای خاورمیانه سایهاش را بر مدیترانه شرقی گسترده، دولت قبرس جنوبی تلاش میکند آسیبپذیری زیرساختهای خود را کاهش دهد.
ب) ادغام در شبکه دفاعی غرب: قبرس جنوبی میکوشد از یک جزیرهٔ تنها به حلقهای از زنجیرهٔ دفاعی غرب بدل شود. رزمایشهای مشترک با یونان، فرانسه، اسرائیل و آمریکا بخشی از این روند است. هدف آن است که در صورت بروز بحران، جزیره تنها نباشد و در معماری امنیتی غرب جایگاهی تثبیتشده داشته باشد.
ج) تضمین امنیت انرژی: شرق مدیترانه بهواسطهٔ میدانهای گازی کشفشده، برای اروپا اهمیت ژئواقتصادی دارد. اروپا به دنبال تنوعبخشی به منابع انرژی غیرروسی است و هرگونه بیثباتی در این پهنه میتواند برنامههایش را مختل کند. بنابراین، تقویت دفاع هوایی و برگزاری رزمایشهای بازدارنده، به شرکتهای انرژی این پیام را میدهد که میتوانند با اطمینان بیشتری سرمایهگذاری کنند.
د) پیام سیاسی به ترکیه: در نهایت، خرید سامانههای اسرائیلی پیامی روشن برای آنکارا دارد: قبرس جنوبی تنها نیست و پشتوانهٔ قدرتهای غربی را دارد. این پیام دقیقاً همان چیزی است که ترکیه آن را تهدیدی علیه تعادل منطقه میبیند.
صد البته، از دید آنکارا، استقرار سامانههای اسرائیلی در قبرس جنوبی نه یک اقدام دفاعی، بلکه گامی در جهت تغییر تعادل منطقه است. ترکیه بیم دارد که این سامانهها آزادی عمل نیروهایش در شرق مدیترانه را محدود سازد و با شبکهٔ راداری متحدان غربی یکپارچه شود. در این میان واکنش ترکیه قابل پیشبینی است:
- افزایش حضور نظامی در قبرس شمالی، از جمله استقرار تجهیزات بیشتر و برگزاری رزمایشهای متقابل.
- تقویت توان دریایی و هوایی، بهویژه در حوزهٔ جنگ الکترونیک و سامانههای ضدپدافندی.
- فشار دیپلماتیک و رسانهای، با هدف برجسته کردن این تغییر موازنه در مجامع بینالمللی.
همانطور که در مباحث سیاسی و امور بینالملل مذکور است، دکترین “وطن آبی” (Mavi Vatan) طی سالهای اخیر به سنگبنای سیاست دریایی ترکیه بدل شده است. این دکترین بر حفاظت از حقوق دریایی، گسترش حضور فعال در آبهای اژه و مدیترانه و جلوگیری از محاصره یا انزوای دریایی تأکید دارد. از نگاه ترکیه، تحولات اخیر قبرس جنوبی تهدیدی مستقیم علیه “وطن آبی” است. استقرار سامانههای پدافندی و رزمایشهای مشترک با غرب و اسرائیل، بهزعم آنکارا، به معنای محدود کردن محدودهٔ عمل دریایی ترکیه است. در نتیجه، احتمال دارد شاهد اقدامات زیراز سوی ترکیه بوده باشیم:
- اعزام بیشتر ناوها و زیردریاییها به شرق مدیترانه.
- برگزاری رزمایشهای گسترده در شمال قبرس و آبهای مورد مناقشه.
- اعزام کشتیهای اکتشافی برای تأکید بر حقوق ادعایی ترکیه در منابع انرژی.
هر یک از این اقدامات میتواند تنشها را تشدید کند و خطر برخورد مستقیم میان ناوگانهای ترکیه و یونان یا نیروهای قبرس را افزایش دهد. اما یقین است که هر نوع تنشی در پیرو خود پیامدهای منطقهای و بینالمللی دارد. به طوری که تهدیدات رژیم صهیونیستی علیه ترکیه را در نظر داشته باشیم، این مقوله بیش از پیش ذهن ما را مشغول می کند. اما بیش از همه آنچه به عنوان سرتیتر پیامدها میتوان بدان اشاره کرد، رقابتهای تسلیحاتی ناخواسته است. استقرار سامانههای جدید در جنوب میتواند مسابقهای تسلیحاتی را رقم بزند. هر طرف برای حفظ برتری یا جلوگیری از عقبماندن، به خرید تجهیزات بیشتر روی خواهد آورد. پیرو این قضیه بدیهی است که وقوع حوادث ناخواسته نیز دور از اندیشه نمیماند. حضور همزمان هواپیماها، کشتیها و سامانههای راداری در فضای محدود شرق مدیترانه، احتمال بروز حادثه یا برخورد ناخواسته را بالا میبرد. یک خطای کوچک میتواند به بحرانی بزرگ تبدیل شود. از همه مهمتر امنیت انرژی دچار مخاطره میشود. هرچند هدف اعلامی غرب و نیکوزیا تقویت امنیت خطوط گازی است، اما تشدید رقابت نظامی میتواند نتیجهای معکوس داشته باشد. افزایش ریسک امنیتی هزینههای بیمه و سرمایهگذاری را بالا خواهد برد.
در این میان نقش قدرتهای بزرگ چه خواهد بود؟ با ورود مستقیمتر آمریکا، فرانسه و اسرائیل، شرق مدیترانه به صحنهای برای رقابت ژئوپلتیک قدرتهای جهانی بدل شده است. این حضور میتواند هم بازدارنده باشد و هم تنشزا، بسته به نحوهٔ مدیریت بحرانها دارد.
به نظر میرسد آینده شرق مدیترانه با سه سناریوی محتمل روبروست: 1) بازدارندگی پایدار: سامانههای پدافندی و رزمایشها نقش بازدارنده ایفا کنند و طرفین از درگیری مستقیم پرهیز نمایند. این سناریو مطلوب اروپا و شرکتهای انرژی است. 2) مارپیچ اقدام و واکنش: ترکیه و قبرس با اقدامات متقابل وارد چرخهای بیپایان از رقابت شوند؛ نتیجه، افزایش هزینهها و بالا رفتن ریسک تنش خواهد بود. 3) همکاری محدود: تداوم رزمایشهای جستوجو و نجات یا همکاریهای بشردوستانه میتواند کانالهایی برای کاهش تنش ایجاد کند.
نتیجه سخن اینکه، ارسال سامانههای پدافند هوایی اسرائیل به قبرس جنوبی و همزمانی آن با رزمایشهای مشترک یونان و قبرس، شرق مدیترانه را در برابر دوگانهای مهم قرار داده است. بازدارندگی و یا رقابت تسلیحاتی. از یک سو، این اقدامات میتواند امنیت زیرساختها و خطوط انرژی را تقویت کرده و هزینهٔ هرگونه ماجراجویی را بالا ببرد. از سوی دیگر، حساسیت شدید ترکیه و نقش پررنگ دکترین “وطن آبی” خطر مارپیچ تنش را افزایش میدهد.
آیندهٔ این پهنه بستگی دارد به انتخاب بازیگران. طرفهای ذینفع در منطقه بیش از دو مسیر گزینه دیگری ندارند؛ یا باید مسیر گفتوگو و مدیریت بحران را پیش بگیرند که انتخابات آتی ۱۹ اکنبر ریاست جمهوری قبرس شمالی میتواند در نوع خود تأثیر گذار باشد. یا اینکه مسیر اقدام متقابل و رقابت بیپایان را ادامه دهند. آنچه مسلم است اینکه جزیرهٔ کوچک قبرس بار دیگر به نقطهٔ تلاقی منافع ژئوپلتیک بدل شده است؛ جایی که هر حرکت نظامی یا دیپلماتیک پژواکی فراتر از مرزهای آن خواهد داشت. البته زیادهخواهی و دخالتهای بیجای دولت آمریکا به رهبری ترامپ خود شیفته را نباید از نظر دور داشت. چون برای ابراز وجود مایل است انگشت به هر سوراخی بکند.