عصرآزادی آنلاین/ سید وحید پیمان
با پایان جنگ غزه و پذیرش آتشبس از سوی حماس و اسرائیل، منطقه خاورمیانه وارد مرحلهای تازه از بازتعریف توازن قوا شده است؛ مرحلهای که در آن پیروز و شکستخورده به معنای سنتی وجود ندارد، بلکه بازماندهی سیاسی اهمیت دارد.
اسرائیل پس از ماهها بمباران و تخریب گسترده، اگرچه موفق شد ساختار نظامی حماس را تضعیف کند، اما از درون، دچار فرسایش عمیق سیاسی و اجتماعی شد. نتانیاهو امروز با بحران مشروعیت داخلی، شکاف در ائتلاف حاکم و بیاعتمادی متحدان غربی روبهروست. در مقابل، حماس با پذیرش بخشی از طرح صلح، از یک گروه صرفاً نظامی به بازیگری سیاسی با ظرفیت دیپلماسی منطقهای تبدیل شده است؛ هرچند بهای سنگینی برای این تحول پرداخته است.
اما مهمتر از دو سوی این جنگ، تحول ژئوپلیتیک منطقه است. عربستان، مصر، اردن و حتی قطر، اکنون در پی آناند که نظم تازهای بر پایهٔ موازنهٔ قدرت، نه تقابل ایدئولوژیک، شکل دهند. در این میان، ایالات متحده تلاش میکند صلح غزه را به سکوی بازسازی نظم «آبراهام» تبدیل کند و از شکاف میان ایران و اعراب برای مهار تهران بهره گیرد.
ایران، اما در موقعیتی پیچیده ایستاده است. از یکسو، حمایت راهبردی از محور مقاومت در لبنان، یمن و عراق، همچنان یکی از ستونهای سیاست منطقهای تهران است؛ اما از سوی دیگر، اسنپبک و بازگشت تحریمهای شورای امنیت، اقتصاد شکنندهی کشور را در معرض فشار مضاعف قرار داده است. در چنین شرایطی، توانایی ایران برای حفظ نفوذ منطقهای وابسته به بازسازی درونی و بازتعریف روابط خارجی است.
در واقع، تهران امروز در دو جبهه میجنگد:
در جبهه بیرونی، برای تثبیت موقعیت خود در نظم جدید خاورمیانه، و در جبهه درونی، برای ترمیم اقتصاد و بازسازی اعتماد اجتماعی. بدون اصلاح ساختار اقتصادی و دیپلماسی عقلانی، حمایت از محور مقاومت نه تنها دشوار، بلکه هزینهزا خواهد شد.
اکنون که گرد و خاک جنگ غزه فرونشسته است، واقعیت روشنتر دیده میشود: خاورمیانهٔ پساغزه، دیگر میدان جنگ نیابتی نیست، بلکه عرصه رقابت دیپلماسی هوشمندانه است. در این میدان، ایران اگر میخواهد همچنان «قدرت تأثیرگذار» باقی بماند، باید از مقاومت صرف به مدیریت مقاومت گذار کند و از سیاست تقابل، به سیاست توازن برسد.
سرنوشت آینده نه در سنگرها که در میز مذاکره رقم خواهد خورد.
و خاورمیانه تازه، بیش از هر زمان، تشنهٔ عقلانیت است نه خون.