عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University
پیروزی مسعود پزشکیان در انتخابات ریاستجمهوری در ابتدا موجی از امید اجتماعی ایجاد کرد؛ امیدی که از دل سالها بحران اقتصادی، تنشهای سیاست خارجی و فرسایش سرمایه اجتماعی برخاسته بود. جامعه بخشی از خواستههای خود را در چهره آرام، اخلاقمدار و گفتوگویی پزشکیان میدید و انتظار داشت الگوی جدیدی از حکمرانی متکی بر صداقت، شفافیت و وفاق ملی شکل گیرد. اما گذشت چند ماه نشان میدهد این امید اولیه در معرض فرسایش قرار گرفته و جای خود را به تردیدهای فراگیر داده است. پرسشهای متعددی امروز در برابر افکار عمومی قرار دارد: چرا پروژه وفاق ملی پیش نرفت؟ چرا دولت نتوانست وعدههای خود را عملی کند؟ چرا مخالفان اینچنین هماهنگ و شدید وارد میدان تخریب شدهاند؟ و اگر فشارها ادامه یابد و دولت دچار فروپاشی سیاسی شود، جامعه چه بهایی خواهد پرداخت؟
واقعیت این است که سرمایه اجتماعی دولت پزشکیان، بیشتر از آنکه بر پایه عملکرد شکل گرفته باشد، بر پایه تصویر نمادین او بنا شده بود؛ تصویری اخلاقی و صادقانه که بخشهایی از جامعه خسته از سالها منازعه سیاسی و بحرانهای پیدرپی بدان پناه برده بودند. اما سرمایه نمادین، اگر با نتایج ملموس و سیاستهای هماهنگ پشتیبانی نشود، یکی از شکنندهترین سرمایههاست. دولت با جامعهای روبهرو شد که مطالبات عاجل اقتصادی داشت، تحمل مردم برای تأخیر در اصلاحات کم شده بود و دیگر اعتماد کافی به وعدههای دولتها نداشت. در چنین فضایی، کوچکترین خطا، بزرگترین آسیب را ایجاد میکند.
از سوی دیگر، پروژه وفاق ملی که پزشکیان بر آن تأکید داشت، به پیششرطهایی نیازمند بود که در عمل تحقق نیافت. ساختار سیاسی ایران طی سالهای اخیر بیش از آنکه بر گفتوگو و سازوکارهای مصالحهای استوار باشد، بر تعارضمحوری نیروهای قدرت بنا شده است. پزشکیان تلاش کرد میان جریانهای مختلف سیاسی و نهادی نوعی ارتباط پایدار ایجاد کند، اما این پلسازی در برابر تضادهای عمیق موجود تاب نیاورد. نهادهای مختلف سیاسی رویکردهای متفاوت و گاه متضادی نسبت به مسیر دولت داشتند و دولت نیز نتوانست انسجامی پایدار برای پیشبرد پروژه آشتی ملی ایجاد کند. نتیجه آن شد که وفاق ملی، از یک هدف بلندپروازانه، به یک شعار محجور تبدیل شد. باید گفت که شروع چالش ها از همان ابتدای آغاز به کار دولت رقم خورد. از فشار برای رانده شدن برخی چهرههای مورد نیاز در دولت گرفته تا چوب لای چرخ گذاشتن خواستههای دولت، همگی دلایلی در عدم موفقیت ایده وفاق ملی محسوب میشوند. به طوری که چند روز پیش قائم پناه، معاون رئیس جمهور به صراحت اعلام کرد که پزشکیان قادر به رفع فیلترینگ نیست. جایی که رئیس جمهور قادر به این تصمیم و تحقق وعده نباشد، معلوم است که در مباحث کلان هم موانعی دارد که او را از انجام هر اقدام مفید و سازنده و جامعهپسند باز خواهد داشت.
همزمان با این ناهماهنگی ساختاری، ضعف دولت در حوزه رسانهای نیز ضربه جدی وارد کرد. پزشکیان و تیم او نتوانستند روایت واحد و قدرتمندی از برنامهها و اقدامات خود ارائه دهند، در حالی که منتقدان، با بهرهگیری از شبکه وسیع رسانهای و اجتماعی، تصویری از “فقدان کارآمدی دولت” ساختند. بخشی از این جریان رسانهای بهطور آشکار از اقلیت سیاسی مشخصی خط میگیرد؛ اقلیتی که در سالهای اخیر بهدلیل ناکامیهای سیاسی و اقتصادی، پایگاه اجتماعی خود را از دست داده و اکنون تلاش دارد با برجستهسازی ضعف دولت جدید، امکان بازگشت دوباره به صحنه قدرت را فراهم کند. این رسانهها از همان روزهای نخست دولت، بدون آنکه فرصتی برای ارزیابی عادلانه بدهند، رویکرد “نمره رفوزگی” را پیش گرفتند تا افکار عمومی را نسبت به دولت بیاعتماد کنند. هدف این جریان، نه اصلاح عملکرد دولت و نه دفاع از منافع عمومی، بلکه بازسازی قدرت سیاسی خود است.
در کنار این حملات رسانهای سازمانیافته، ضعفهای درونی دولت نیز قابل انکار نیست. تیم اقتصادی دولت از انسجام فنی و نظری لازم برخوردار نیست. سیاستگذاریها نهتنها با هماهنگی کافی صورت نمیگیرد، بلکه در بسیاری از موارد تناقضهای آشکاری میان وزارتخانهها مشاهده میشود. دولت برنامه اقتصادی شفاف و واحدی ارائه نکرده و مجموعهای از اقدامات پراکنده و واکنشی، جایگزین یک راهبرد جامع شده است. در چنین شرایطی، طبیعی است که وعدهها در افکار عمومی “غیرقابل تحقق” دیده شود.
افزون بر این، بحران اقتصادی انباشته، فشارهای خارجی، محدودیتهای ساختاری دولت، نقش نهادهای موازی و تنشهای منطقهای، همگی مجموعهای از موانع جدی ایجاد کردهاند که توان دولت را برای اصلاحات فوری کاهش میدهد. حتی اگر دولت اراده و برنامه داشت، این موانع بهحدی گستردهاند که امکان نتیجهگیری کوتاهمدت را تقریباً ناممکن میسازند. همین تأخیر در نتایج، به ابزار حملات سیاسی تبدیل شده است.
با این حال، در میانه این منازعات، سخنان و هشدارآقای محمد خاتمی اهمیت ویژهای دارد. او که یکی از نمادهای تاریخی اصلاحات و عقلانیت سیاسی در ایران است، تأکید کرده که در شرایط فعلی کشور، تضعیف دولت نهتنها کمکی به مردم نمیکند، بلکه میتواند بحرانها را تشدید کند. خاتمی صریحاً هشدار داده است که اگر دولت پزشکیان بهطور کامل از حمایت نیروهای سیاسی میانهرو، جامعه مدنی و جریانهای معتدل محروم شود، نتیجه آن خلأ قدرت، افزایش تنشهای اجتماعی و بروز بیثباتیهای خطرناک خواهد بود. به باور او، وجود یک دولت ولو متوسط، بهتر از خلأیی است که میتواند نیروهای رادیکال و ماجراجو را فعال کند و کشور را در مسیرهای پیشبینیناپذیر قرار دهد. این سخنان، در فضایی که حملات جناحی شدت گرفته، بسیار معنادار است و نشان میدهد برخی از نخبگان سیاسی نسبت به عواقب تضعیف بیش از حد دولت هشدار میدهند.
نگرانیها نیز بیدلیل نیست. سقوط یا فلجشدن دولت در این مقطع زمانی، پیامدهایی جدی برای جامعه و ساختار قدرت خواهد داشت. نخستین پیامد آن افزایش نااطمینانی و اضطراب اجتماعی است. جامعهای که درگیر تورم، رکود و فشارهای خارجی است، تابآوری کمی در برابر بحران سیاسی دارد. دومین پیامد، بیثباتی در ساختار حکمرانی است. دولت، هرچند ضعیف باشد، نقش تنظیمکننده روابط میان نهادها را دارد؛ از کار افتادن این نقش میتواند به آشفتگی تصمیمگیری و سردرگمی اجرایی منجر شود. پیامد سوم، تقویت نقش نهادهای موازی است که در شرایط ضعف دولت، قدرت بیشتری پیدا میکنند و این خود مشکلات دیگری میآفریند. چهارمین پیامد نیز تعمیق بحران اقتصادی است؛ زیرا سرمایهگذاران، بازارها و فعالان اقتصادی همواره نسبت به بیثباتی سیاسی واکنش منفی نشان میدهند.
خلاصه مطلب آنکه، کاهش سرمایه اجتماعی دولت پزشکیان تنها نتیجه ضعفهای اجرایی نیست؛ بلکه حاصل ترکیب پیچیدهای از محدودیتهای ساختاری، فشارهای جناحی، حملات رسانهای سازمانیافته، عدم انسجام داخلی و بحرانهای انباشته اقتصادی است. پزشکیان ایکاش مفهوم وفاق ملی را نه برای انسجام و متحد کردن جناح های سیاسی چندین سالهای که پیوسته صندلی عوض میکنند و مهرههای ثابتی هستند که از نظر بینش و نگرش افق روشنی را پیشروی جامعه سیاسی نگذاشتهاند؛ بلکه با کارشناسان برجسته، اقتصاددانان غیر وابسته، اندیشمندان و اساتید مجرب و روشنفکری که برای “ایران جان” شب و روز آرامی ندارند، به کار میگرفت و دست آنها را با گرمی میفشرد و علیرغم همه ضدیت ها و مخالفت ها و خصومت ها میتوانست آنها را به عنوان مشاوران، صاحبنظران، راهگشایان مشکلات کشور به جمع خود پیوند دهد و اندیشههای منسوخ و فرسودهای که انگار دوران بازنشستگی ندارند، از جرگه تصمیمگیری دولت خود دور میساخت.
جامعه در آغاز، پزشکیان را حامل پیام آرامش و اخلاق میدید، اما اکنون در میان تردیدهای گسترده گرفتار است. آینده این دولت بستگی به آن دارد که آیا میتواند انسجام درونی خود را تقویت کند، روایت رسانهای قدرتمندی بسازد، و از حمایت حداقلی جریانهای میانهرو—همانگونه که آقای خاتمی هشدار داده—برخوردار شود یا نه. زیرا ادامه این روند، نهفقط دولت را، بلکه جامعه را در معرض هزینههایی سنگین قرار خواهد داد. امید که چنین روزی نرسد!