عصرآزادی آنلاین / محمد فرج پور باسمنجی
● آیانام گذاری ایستگاه راه آهن آذربابجان با قدمت ۱۰۹ سال به نام آل هاشم درست است.
●بجای اینکه بسازیم وبعد بنام بزرگان کنیم بناهای ساخته شده سلسله های گذشته و قاجاری را ناشیانه تغییر میدهیم.
■اوقاف تبریز با تغییر نام واقفان به افراد غیر مرتبط خدشه به وقف زده و احیاناً به دوری مردم از وقف منجر می شود.
■باز خوانی تغییر نام دو بیمارستان در تهران و تبریز
■در نام گذاری اماکن و مراکز عمومی نام و اعتبار واقفان وسازندگان را خدشه دار نکنیم.
■وراث واقف و سازنده بیمارستان در شرق تبریز وقتی دیدند نام بیمارستان را عوض و اتاق های عمل را بخشداری کرده اند قهر کردند و به اروپا برگشتند.
■دانشگاه علوم پزشکی نام خیابان و خوابگاه ( تلاش) را به چه دلیل عوض کرده است.
—–‐————————
نام ها و اسامی اماکن ، مراکز ،معابر ،ابنیه های عام المنفعه، خیابان ها و حتی انسان ها از قدیم الایام با روشهای معمول منطقی و عرفی و فرهنگ زاد و بوم و با احتساب وقایع و احوال و زمانها صورت گرفته است و با هنجارها و فرهنگ ها سنخیت داشته است. عده ای از این نام ها با وقایع و اتفاقات روز و مناسبت ها و اعیاد هم مطابقت داشته است.مثلا اگر در یک خانواده مذهبی کودکی در عید قربان متولد میشد نام قربان برآن می نهادند و اگر کسی در میلاد پیامبران ،امامان، اولیا و اوصیا متولد می شد نام آن برگزیدگان را می نهادند.
اما مردم تا اندازه ای پایبند به اسامی و نام هاي انتخابی خود بوده و ارج و قرب زیادی به این اسامی قائل بودند و هستند. متأسفانه در تحولات سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی معمولاً سیاستمداران و دست اندر کاران و افراد تازه کار که احساسی شور و شوق سیاسی دارند با آگاهی و یا ناآگاهی اسامی دلخواه خود را ترجیح می دهند و اسامی موجود را از برخی اماکن ، معابر ، میادین ، خیابانها یا مراکز علمی ، فرهنگی ، هنری و حتی تاریخی که مردم سال ها با آنها انس گرفته اند یک شبه حذف و نام هاي دلخواه خود را می گذارند که سنخیت و هم خوانی و بار معنایی لازم را هم ندارند.
چه بسیار دیده شده است مردم به این نوع تغییرات اسامی با نگرش های سیاسی و جناحی وقعی قائل نیستند و در افواه عمومی و حتی اعلان و آگهی های اطلاع رسانی ، اسامی قبلی را می نویسند و تکرار می کنند. مثلاً با اینکه چند دهه پیش نام فلکه دانشگاه تبریز را تغییر دادند ولی مردم در افواه و گفتار روزمره فلکه دانشگاه صدا میزنند.کاش این نوع اسامی که هیچ بوی سیاسی از آنها به مشام نمی رسد در اسامی گذاشته شده قبلی می ماندند و با گذاشتن نام هاي جديد موجب دو نامی نمی شدند و سردرگمی عابران ،گردشگران و عموم را ببار نمی آوردند.
در دهه ۷۰ خبرنگار کیهان در ساختمان مؤسسه کیهان در آذربایجان شرقی در مقابل دبیرستان فردوسی تبریز بودم قبلا می خواستند نام آن را با شور و شوق انقلابی عوض کنند که مقاومت مدیران وقت آموزش و پرورش مانع آن شد . بعد در جوار آن مدرسه ای قدیمی که چندین دهه نام آن با ابوعلی سینا دانشمند بزرگ ایرانی گره خورده بود و مردم آن را به نام مدرسه بوعلی میشناختند آن را یک شبه به شهید بهشتی عوض کردند. آن موقع یادم بود که تنی چند از فضلا نوشته بودند که حذف نام بزرگان علم و ادب از مراکز آموزشی درست نیست، آن هم دانشمندی که افتخار تمدن جغرافیای فرهنگی ایران زمین و حتی جهان هستند مثل بوعلی سینای صاحب کتاب شفا و دانشنامه علایی که افتخار ایران ما هستند… و شایسته است متولیان امور مراکز آموزشی با طراحی و احداث مراکز جدید
را که با اعتبارات دولتی می سازند نام افراد دلخواه خود را بگذارند و موجب تضییع حق بزرگان و بانیان و سازندگان قبلی نشوند.
مثلا ۶ قطعه بزرگراه تبریز _اورمیه را که از مدت ها پیش می سازند هر یک از آن قطعات را به نام شهدای خدمت نامگذاری کنند تا هم در اخذ اعتبارات ملی تسهیل و رغبت ایجاد شود و هم از اول مردم با یکنام آشنا شوند.
بناهای ساخته شده قاجاری را ناشیانه تغییر می دهیم و به پیشینه ،قدمت و بار عاطفی و وثوقی مردم بی توجه ایم اما نام گذاری این اتوبان در حال احداث به نام شهید آل هاشم که محبوب قلوب مردم آذربایجان بود کاری شایسته است و نامگذاری ایستگاه راه آهن آذربایجان که از زمان قاجار ۱۰۹ سال پیش به نام آذربایجان نامگذاری شده است با تغییر نام آن اکنون به نام آل هاشم زیبنده نیست.
در کل مطالعات جامعه شناسی نشان می دهد یکی از دلایل عدم رغبت عمومی به فرهنگ وقف ،تغییر اسامی بانیان و سازندگان و واقفان و یا استفاده غیر از نیت وقف در بهره برداری که امروز نمونه های آنرا در ادارات اوقاف تبریز می بینیم ، با این اقدامات در نامگذاری این نوع مراکز عام المنفعه و وقفی به صورت ناشیانه و به دور از نیت واقف موجب روی گردانی بسیاری از خیرین و نیکوکاران جدید از امر ارزشمند احداث و ساخت و وقف بوده است.
در نمونه ای دیگر، اخیراً برای یک کار پژوهشی به دانشگاه علوم پزشکی تبریز رفته بودم.
کار من در خیابانی که قبلا هم مراجعه کرده بودم و نام 《تلاش》را متولیان وقت دانشگاه بر آن نهاده بودند
که نه سیاسی و نه جناحی بود به طور ناشیانه
روسای قبلی دانشگاه علوم پزشکی آن راتغییر دادند. در حالی که در افواه و گفتار اساتید و کارمندان و دانشجویان به خیابان مذکور «تلاش» گفته می شود. عده ای خاص با تفکرات جناحی و سیاسی حتی به نام های غیر سیاسی معقول هم کشیده اند که جای تأسف و نگرانی دارد و این کارهای نامعقول و ناشیانه حداقل از روسا و متولیان قبلی دانشگاه علوم پزشکی تبریز پذیرفته نیست. همان طوری که تحویل بیمارستان وقفی مردم به بخشداری در شرق تبریز کار پسندیده ای به نظر نمی رسد.
کار بزرگ گذشتگان و بانیان و سازندگان را برای احداث این معابر و شوارع که زحمت کشیده اند ضایع نکنیم و اگر لیاقت، کیاست، جسارت و توان لازم را داریم به توسعه معابر و مراکز جدید اقدام کنیم و آن موقع نام دلخواه خود را بر آنها نهیم.
اخیراً مطلبی را از یکی از فضلا دیدم که به نقل از روزنامه اطلاعات نوشته بود که
پس از انقلاب که تب تغییر نام خیابانها و مؤسسات و …داغ بود و امروز با گذشت ۴۵ سال نه تنها این تب فروکش نکرده است ، بلکه داغتر نیز شده است! جاوید نام مرحوم آیت الله طالقانی که مظهر اسلام عقلانی و رحمانی و خیرخواهی بود و عمری خلق را با نشر آموزه های قرآنی از بت پرستی در تمام اشکال آن و فردپرستی و فرعونیت پرهیز و به خداپرستی دعوت نموده بود از تغییر نام بیمارستان امیراعلم به بیمارستان طالقانی شکایت و مخالفت نمود و از دانشگاه تهران که بیمارستان زیر مجموعه دانشکده پزشکی آن بود خواست تا هر چه زودتر نام بیمارستان را به نام قبلی آن برگرداند و دانشگاه اطلاعیه ذیل را منتشر نمود:
“بنا به نظر حضرت آیت الله طالقانی که همواره به حفظ خاطره بزرگان خیر و دانشمند علاقه مند و معتقد به بزرگداشت نام آنها می باشند نام بیمارستان طالقانی به نام اصلی آن امیراعلم تغییر یافت.”
آری!” چنین کنند بزرگان ، چو کرد باید کار”.
طالقانی شاگرد مکتب انبیاء و ائمه هدی و پیرو آموزه های مصدق بود که با هر نوع بت پرستی و کیش شخصیت مخالف بودند و از تعالیم آنان فراوان بهره گرفته بود و آن آموزه ها را راهنمای عمل خود قرار داده بود. او دیده بود که مصدق خادم واقعی ملت و طراح ملی شدن نفت ایران در دوران نخست وزیری از هرگونه مجسمه سازی و بت تراشی از او و نامیدن خیابانها و شهرک های جدید التأسیس به نام او مخالفت کرده و برحذر داشته بود، چه رسد به تغییر نام مؤسساتی که بنام واقف و یا خدمتگزاران جامعه نام گذاری شده است.
توصیه سعدی علیه الرحمه را فراموش ننماییم که چه زیبا سروده است.
《نام نیک رفتگان ضایع مکن –
تا بماند نام نیکت یادگار!》
اخیرا هم چنین اتفاق نامیمونی در آذربایجان ما افتاده است.
قضیه این است که در اوایل دهه ۵۰ مرد نیکو صفت و تاجر فرشی بنام زنده یاد حاج غلامرضا امیرخیزی دست به کار بزرگی میزند و با همکاری زنده یاد آیت الله حاج میرزا محمود شتربانی،بیمارستانی را در زمینی به مساحت چندین هزار متر مربع, در باسمنج احداث و افتتاح و در اختیار مردم مناطق روستایی و شهری می گذارند که تا پایان جنگ تحمیلی این بیمارستان فعال و بیش از ۱۰۰ کادر پزشکی و درمانی داشت و حتی از قره چمن هم نیازمندان برای معالجه مراجعه و عمل های جراحی نیز در آن صورت می گرفت.
این بیمارستان که با سرمایه شخصی زنده یاد حاج غلامرضا امیرخیزی تبریزی احداث و تجهیز و تحویل بهداری وقت شده بود بعد از انقلاب ابتدا نام آن را عوض کردند. سپس در دهه ۷۰ با خود گردانی بیمارستانها بخشی از تجهیزات آن را به مرکز استان منتقل کردند ودر این اواخر با ایجاد بخشداری باسمنج بخش اعظم آن را به بخشداری باسمنج اختصاص دادند و از دولت و استانداری که بخشداری تاسیس می کند ولی بهضاً فقط تابلو آن را درست می کند و با بی تدبیری در سر بیمارستان احداثی وقفی دیگران تابلو بخشداری را نصب میکند باید واویلا گفت.
اخیراً فرزندان واقف که در اروپا کار و کاسبی پر رونقی دارند در سفر به شهر تبریز با هماهنگی معتمد خود به باسمنج می روند تا نسبت به توسعه و تجهیز آن کمک کنند و راه پدر نیکوکار خود را دنبال کنند. وقتی به بیمارستان می رسند با تغییرات قابل وصف مواجه می شوند.
تابلو نام واقف و نیت ارائه مجانی خدمات درمانی و بهداشتی به زیر کشیده شده ،بیمارستان متلاشی شده،بخشی از آن مرکز درمانی با نام دیگری فعالیت و بخشی ازآن هم تابلو بخشداری زدند و ناباورانه اتاق عمل بیمارستان، اتاق کار بخشدار شده است. با ناراحتی و اعتراض بیمارستان را ترک و از ادامه سرمایه گذاری وتوسعه و تجهیز آن منصرف و راهی اروپا می شوند.
تاریخ و فرزندان آینده ملت چگونه بر ما خواهند نگریست و تاریخ و آیندگان در باره این بی تدبیری ها و بد سلیقگی ها و ندانم کاری های ما در هزاره سوم و عصر ارتباطات و عصر دانایی و هوش مصنوعی که همه اتفاقات جزیی ثبت و ماندگار می شود در آینده چگونه در باره ما قضاوت خواهند کرد.

