عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University
نظم جهانی که دههها تکیهگاه کشورها بود، امروز فرو میریزد و جهان بهسوی دورهای تاریک و نامطمئن میلغزد. در این آشفتگی روبهافزایش، سرنوشت ایران بیش از همیشه به توان تصمیمگیری و جسارت سیاسی گره خورده است؛ زیرا هر لحظه ممکن است فرصتها از دست بروند و تهدیدها از دل سکوت قدرتهای بزرگ سر برآورند.
جهان در آستانه دگرگونیای قرار گرفته است که شاید اهمیت آن با تحولات پس از جنگ جهانی دوم قابل مقایسه باشد. سالها بود که نظم بینالمللی، با وجود ضعفها و تناقضهایش، بر پایه نهادهای چندجانبهای بنا شده بود که امکان گفتوگو، مدیریت بحران و همکاری را فراهم میکردند. اما امروز، با تشدید رقابت قدرتهای بزرگ و فراگیر شدن سیاستهای حاکمیتگرایانه، این ستونهای نظم جهانی نهتنها کارآمدی گذشته را از دست دادهاند، بلکه در برخی حوزهها عملاً بیاثر شدهاند. نظامی که زمانی برای مهار بیثباتی طراحی شده بود، حالا زیر وزن بحرانهای امنیتی، اقتصادی و فناورانه خم شده است. این وضعیت تنها به معنای ضعف سازمانهای بینالمللی نیست؛ بلکه نشانه ورود جهان به دورهای است که در آن، قواعد مشترک جای خود را به توافقات مقطعی، شبکهای و گاه کاملاً غیررسمی میدهند.
در دهههای پس از جنگ جهانی دوم، چندجانبهگرایی نهتنها بهعنوان یک ایده، بلکه بهعنوان ابزار عملی همکاری عمل کرد. نهادهایی مانند سازمان ملل، صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و بعدها سازمان تجارت جهانی، دستگاهی جهانی برای تدوین قواعد مشترک ایجاد کردند. هرچند قدرتهای بزرگ همیشه در عمل به این قواعد وفادار نبودند، اما نفس وجود آنها موجب نوعی توازن و حداقلی از پیشبینیپذیری میشد. با این حال، از اوایل دهه ۲۰۱۰ روند فرسایشی شدیدی آغاز شد. روی کار آمدن دولتهایی که به چندجانبهگرایی بدبین بودند، مداخلات نظامی خارج از چارچوبهای بینالمللی، جنگهای جدید در اروپا و آسیا و رقابت فناورانه میان قدرتهای بزرگ، همه در کنار هم باعث شدند که بسیاری از کشورها دیگر به کارآمدی و بیطرفی نهادهای جهانی باور نداشته باشند.
در چنین فضایی، آنچه جایگزین نظم رسمی جهانی شده، نه یک نظام منسجم جدید بلکه مجموعهای از “ائتلافهای موقت و موضوعمحور” است: کشورهایی که در یک موضوع خاص با یکدیگر همکاری میکنند، بدون آنکه در سایر حوزهها الزامی برای تبعیت از قواعد مشترک داشته باشند. از ائتلافهای انرژی تا همکاریهای فناورانه، از توافقات منطقهای تا مشارکت دولتها با نهادهای خصوصی و دانشگاهی، همه نشان میدهد که جهان بهسمت نوعی حکمرانی چندمرکزی حرکت میکند؛ حکمرانیای که در آن، سازمانهای کلاسیک جهانی تنها یکی از بازیگرانند، نه ستون اصلی آن.
این روند پیامدهای گستردهای برای کشورمان دارد؛ کشورهایی مانند ایران که در میانه شبکهای پیچیده از فشار، تحریم، تهدید و فرصت قرار گرفتهاند و آینده سیاست خارجیشان به تواناییشان در درک این تغییرات بستگی دارد، باید شرایط را به خوبی درک کرده و بر اساس قواعد موجود و حتی قابل پیشبینی عمل نمایند. همانطور که میدانیم، کشورمان سالها به دلیل تحریمها و تنشهای سیاسی، از بسیاری سازوکارهای رسمی جهانی دور مانده است. در دورهای که نهادهای بینالمللی قدرت کمرنگتری دارند، این فاصله حتی پررنگتر میشود. اما همزمان، تغییر ساختار نظم جهانی فرصتی فراهم میکند که سیاست خارجی ایران از الگوهای کلاسیک فاصله بگیرد و بهسمت همکاریهای چندلایه و غیررسمی حرکت کند؛ همکاریهایی که لزوماً نیازمند اجماع جهانی یا چارچوبهای سختگیرانه حقوقی نیستند.
در جهانی که توافقات بزرگ قفل شدهاند، اهمیت همکاریهای منطقهای – از خلیج فارس و آسیای مرکزی تا قفقاز و جنوب غرب آسیا – دوچندان شده است. ایران در مرکز یکی از پیچیدهترین مناطق ژئوپلتیک جهان قرار دارد. از یکسو جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل و پیامدهای آن، ساختار امنیتی خاورمیانه را وارد مرحلهای جدید کرده است؛ از سوی دیگر، حضور فعال قدرتهای منطقهای مانند ترکیه، عربستان و امارات، و سکوت استراتژیک چین و روسیه، نشان میدهد که تهران باید درک دقیقی از اولویتهای جدید بازیگران بزرگ داشته باشد. زمانی نظام بینالمللی این امکان را فراهم میکرد که قدرتهای بزرگ از طریق نهادهای رسمی – مانند شورای امنیت – تعادل منطقهای را مدیریت کنند، اما امروز این سازوکار تقریباً فلج است و هر کشور ناگزیر است امنیت خود را از مسیرهای متفاوت و گاه نامتعارف تأمین کند.
ضعف نهادهای جهانی همچنین به این معناست که کشورهایی مانند ایران نمیتوانند برای شکایت، پیگیری حقوقی یا ایجاد حمایت بینالمللی به سازوکارهای کلاسیک اتکا کنند. به طوری که در جریان حمله اسرائیل جنایتکار و حامی آن ایالات متحده، علی رغم وجود مدارک و مستندات کافی و حتی اعتراف ترامپ به دست داشتن در حمله به ایران، هنوز از سوی هیچ ارگان و نهاد بینالمللی مؤاخذه نمیشوند. زیرا این نهادها خود بهتر میدانند که به شرایط بسیار مغفول و انفعال افتادهاند. سازمان تجارت جهانی که باید از تجارت آزاد حمایت کند، سالهاست توان حکمرانی ندارد؛ شورای امنیت نیز زیر فشار رقابتهای روسیه، چین و آمریکا عملاً از کار افتاده است. این وضعیت احتمالاً در سالهای آینده شدیدتر خواهد شد و ایران باید سیاست خارجی خود را بر اساس جهانی طراحی کند که قواعد آن سیالتر و رفتار قدرتها کمپیشبینیتر است.
از سوی دیگر، رشد بازیگران غیردولتی – از شرکتهای فناوری تا شهرهای بزرگ و مؤسسات دانشگاهی – فرصتهای تازهای برای ایران ایجاد میکند. در دورانی که امنیت سایبری، انرژیهای نو، هوش مصنوعی و زیرساختهای دیجیتال به بخشی از دیپلماسی بینالمللی تبدیل شدهاند، کشورهایی که بتوانند شبکههای ارتباطی با این بازیگران غیردولتی ایجاد کنند، ظرفیت بیشتری برای اثرگذاری در نظم نوین خواهند داشت. ایران نیز اگر بتواند از ظرفیت علمی، دانشگاهی و صنعتی خود بهره ببرد و آن را در تعامل با شبکههای جهانی قرار دهد، میتواند بخشی از انزوای ساختاری خود را کاهش دهد. اما ذکر این نکته لازم است که مشکلات عدیده غیر قابل تصور و زاید از درون، باعث شده که دولت در متمرکز شدن به مسأله اصلی عاجز باشد.
در کنار این فرصتها، تهدیدهای جدی نیز وجود دارد. فقدان قواعد مشترک، احتمال افزایش درگیریهای منطقهای را بیشتر میکند. اکنون که نهادهای جهانی فاقد قدرت بازدارندگی هستند، هرگونه بیثباتی در خاورمیانه میتواند بدون ترمزهای بینالمللی پیش رود. احتمال تکرار درگیری ایران و اسرائیل، احتمال دخالت قدرتهای خارجی، و نیز فشار آمریکا در فضای پساترامپ، همه نشان میدهد که تهران باید از رویکردی فعال، چندسطحی و انعطافپذیر استفاده کند تا بتواند مانع از تبدیل شدن کشور به کانون بحران جدید شود.
در همین حال، جهان بهسمت نوعی “حکمرانی شبکهای” حرکت میکند. در این مدل، نهادهایی مانند سازمان استانداردسازی جهانی یا IEEE، بدون قدرت قانونی، اما با مشروعیت فنی، نقش مهمی در ساختن زیرساختهای همکاری جهانی دارند. این الگو، بهویژه در حوزههایی مانند فناوری و انرژی، میتواند برای ایران الهامبخش باشد. اگر تهران بتواند در چنین شبکههایی بهعنوان یک عضو فعال ظاهر شود، حتی بدون حضور در نهادهای رسمی جهانی، سهمی در تدوین قواعد آینده خواهد داشت.
در نهایت، در جهانی که نظم قدیم فرو میریزد اما نظم جدیدی هنوز شکل نگرفته، سیاست خارجی ایران نیازمند بازآرایی بنیادی است. جهان امروز نه در انتظار یک مدل کامل و ایدهآل، بلکه در جستوجوی راهحلهایی است که “در عمل کار کنند”؛ الگوهایی که الزامآور نیستند، اما همکاری را ممکن میسازند؛ شبکههایی که جهانی نیستند، اما در عمل مؤثرند؛ و توافقاتی که رسمی نیستند، اما میتوانند مانع از سقوط کشورها به ورطه ناامنی شوند. برای ایران، این لحظه تاریخی فرصتی است برای بازتعریف موقعیت خود؛ فرصتی که اگر با واقعبینی، دیپلماسی فعال و توجه به تحولات سریع جهانی همراه شود، میتواند مسیر آینده کشور را در میان آشوب نظم نوین جهانی روشنتر کند.