عصرآزادی آنلاین/ سید وحید پیمان
گفتوگوی اخیر عباس عبدی با یورونیوز، بیش از آنکه حاوی یک هشدار تازه درباره ناتوانی دولت پزشکیان باشد، آینهای است از تناقضی عمیق در سیاستورزی چهار دهه گذشته؛ تناقضی که در آن، بانیان وضع موجود امروز، خود را در جایگاه منتقد و نگران آینده مینشانند، بیآنکه سهم تاریخی خویش در شکلگیری همین بنبست را بپذیرند.
واقعیت آن است که وضعیت کنونی ایران، محصول تصمیمها، کنشها و خطاهای نسلی از فعالان سیاسی است که عباس عبدی یکی از شناختهشدهترین نمادهای آن به شمار میرود. نسلی که از تسخیر سفارت آمریکا آغاز کرد، تحریمهای فزاینده را «هزینههای ناگزیر» خواند، انزوای بینالمللی را به نام «استقلال» توجیه کرد و اقتصاد ایران را در مسیری قرار داد که نتیجهاش، فرسایش معیشت مردم و تضعیف موقعیت ایران در نظم جهانی بود. امروز، هشدار درباره «ناتوانی ادامه این وضع» از سوی همان طیف، بیش از آنکه مسئولانه باشد، یادآور فرار از پذیرش مسئولیت تاریخی است.
از سوی دیگر، دعوای فرسایشی بر سر حجاب اجباری ـ چه در قالب هجمه تندروهای اصولگرا و چه در شکل دفاع گزینشی اصلاحطلبان ـ بهروشنی نشان میدهد که سیاست رسمی کشور، همچنان از درک اولویتهای واقعی جامعه ناتوان است. مسئله اصلی مردم ایران نه حجاب، که معیشتِ فروپاشیده، سفرههای کوچکشده، تورم مزمن، بیکاری، ناامیدی اجتماعی، انزوای بینالمللی، فروپاشی سرمایه اجتماعی، بحران محیط زیست و نابودی منابع آب است. جامعهای که زیر فشار این بحرانهای همزمان نفس میکشد، با جنگهای نمادین و ایدئولوژیک اقناع نمیشود.
مردم امروز، خستهتر از آناند که در دعواهای جناحی مشارکت عاطفی داشته باشند. برای بخش بزرگی از جامعه، تفاوتی ندارد کدام جناح یا کدام چهره، تحت عنوان «وفاق» یا هر پروژه سیاسی دیگر، بر مسند قدرت نشسته است. کارنامه مشترک این طیفها ـ از افسانه «ژن خوب» گرفته تا اختلاسها و فسادهای میلیون و بعضاً میلیارد دلاری ـ در حافظه جمعی مردم ثبت شده و نمره آن، مردودی کامل است. «وفاق» زمانی بیاعتبار شد که به پوششی برای بازتولید همان ساختار ناکارآمد و همان چهرههای آزموده و رفوزه بدل گشت.
در چنین شرایطی، جامعه ایران بیش از هر زمان دیگر، نیازمند جریان سومی است؛ جریانی فراتر از دوگانه فرسوده اصولگرا ـ اصلاحطلب. جریانی که بهجای سهمخواهی سیاسی، بر تغییر شیوه حکمرانی تمرکز کند؛ بهجای ایدئولوژیزدگی، عقلانیت را محور قرار دهد؛ بهجای وفاداری جناحی، شایستهسالاری را مبنا بداند؛ و بهجای شعار، منافع ملی و جمهوریت واقعی را به نظام سیاسی بازگرداند.
پیام جامعه روشن است: حنای سیاستورزی سنتی دیگر رنگی ندارد. اگر تغییری بنیادین در نگرش، ساختار و اولویتها رخ ندهد، نه پزشکیان، نه هر دولت دیگری، قادر به ادامه این مسیر نخواهد بود. بحران امروز، بحران فرد یا دولت نیست؛ بحران یک الگوی حکمرانی است که باید شجاعانه و بیتعارف، مورد بازنگری قرار گیرد.