عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University
امروزه یکی از موضوعات مهم و در عین حال مغفول مانده در سیل عظیم اخبار حوادث، موضوع چالشی جزایر سهگانه ایران است. موضوعی که از نظر سطح حقوقی- تاریخی کاملاً حقانیت ایران را میرساند، لیکن از نظر سطح سیاسی- راهبردی موضعگیری دولت ها توصیفات متعددی را پیش روی میگذارد. متأسفانه به نظر میرسد همچنان که جامعه چندان اهمیتی به این قضیه نمیدهند- شاید هم به دلیل اینکه امارات را سرزمینی نه چندان مهم میشمارند.- حتی دولتمردان نیز به جای اقدامات مؤثر و پیشدستانه، فقط به واکنش های بعد از تصمیمگیری ها بسنده میکنند. اما روزی خواهد رسید که خیلی دیر خواهد شد و هیچ توجیهی برای این بی توجهی قابل قبول نخواهد بود!
موضوع جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی، از منظر حقوق تاریخی و اعمال حاکمیت مؤثر، از جمله پروندههایی است که ایران در آن نه با خلأ سند مواجه است و نه با ابهام تاریخی. اسناد دورههای مختلف، حضور مستمر اداری، نظامی و مدنی، و پذیرش عملی این وضعیت در مقاطع طولانی، همگی مؤید این واقعیت میباشند که این جزایر سهگانه بخشی از قلمرو ایران بوده و هستند. با این حال، واقعیت تلخ سیاست بینالملل آن است که “حق”، اگر بهدرستی در شبکهای از قدرت، ائتلاف و روایتسازی پشتیبانی نشود، بهتدریج در حاشیه قرار میگیرد.
آنچه در سالهای اخیر شاهد آن هستیم، نه صرفاً تکرار ادعاهای امارات متحده عربی، بلکه “عادیسازی بینالمللی یک روایت مناقشهساز” است؛ روایتی که از بیانیههای شورای همکاری خلیج فارس آغاز شد، به اتحادیه عرب تسری یافت و اکنون، نگرانکنندهتر از همه، در بیانیهها و مواضع کشورهایی خارج از جهان عرب، از جمله چین و اخیراً جمهوری قبرس نیز بازتاب یافته است. این تحول، زنگ خطری جدی است که نباید با واکنشهای صرفاً احساسی یا حقوقی با آن برخورد کرد.
امارات طی سالها کوشیده است پرونده جزایر را از یک اختلاف دوجانبه با ایران، به یک “مطالبه جمعی” تبدیل کند. این همان نقطهای است که بسیاری از تحلیلها از دیدن آن غفلت میکنند. در سیاست بینالملل، تکرار یک گزاره در اسناد رسمی، حتی اگر فاقد پشتوانه حقوقی قوی باشد، بهتدریج آن را به یک “زبان معیار” بدل میکند. وقتی بندی مشخص سالها در بیانیههای شورای همکاری خلیج فارس تکرار میشود، دیگر برای بسیاری از بازیگران ثالث، نه موضوعی برای تحقیق تاریخی، بلکه یک “واقعیت ادعایی تثبیتشده” تلقی میشود. امروزه شرایط به این درجه رسیده است.
در این فرآیند، آنچه اهمیت دارد نه حقیقت تاریخی، بلکه “هزینه مخالفت” و “سود آوری” است. برای کشوری که روابط اقتصادی، سرمایهگذاری یا امنیتی گستردهای با امارات دارد، مخالفت با این بند، در بهترین حالت، سودی ندارد و در بدترین حالت، هزینهزا تلقی میشود. در مقابل، همراهی نمادین با ادعای امارات، اغلب پاداشی ضمنی در قالب حسننیت سیاسی یا اقتصادی به همراه دارد.
چرا اکنون؟ منطق زمانبندی مواضع جدید
شدت گرفتن این موضعگیریها در مقطع کنونی تصادفی نیست. نظام بینالملل در حال گذار است؛ رقابت قدرتهای بزرگ تشدید شده، بحرانهای منطقهای در هم تنیدهاند و بازیگران متوسطی مانند امارات، دقیقاً در چنین شکافهایی فرصت مانور مییابند. امارات در سالهای اخیر توانسته خود را بهعنوان بازیگری “کمهزینه، باثبات و اقتصادیمحور” معرفی کند؛ تصویری که برای بسیاری از کشورها در دوران نااطمینانی جهانی جذاب است. از این مقطع است که قدرت دخالت در امور سودان را به خود میگیرد و هنوز بر طبل زیادهخواهی و تسلط بر جزایر سهگانه میکوبد.
در چنین فضایی، ایران—خواه عادلانه، خواه ناعادلانه—در ذهن بخشی از نظام تصمیمگیری جهانی، با مجموعهای از پروندههای پرتنش شناخته میشود: تحریمها، اختلافات هستهای، تنشهای منطقهای و شکافهای عمیق با غرب، ادعای مداخله در امور کشورهای منطقهای، حمایت از گروه های نیابتی (محور مقاومت) و به تعبیر غربی ها گروه های تروریستی. این تصویر، حتی اگر با واقعیتهای پیچیدهتری همراه باشد، باعث میشود برخی کشورها تصور کنند که حمایت لفظی از رقیب ایران، هزینه چندانی برای آنان نخواهد داشت. زیرا شرایط فعلی به درجهای از سیر خود رسیده است که ایران بیش از هر زمان دیگر در انزوای سیاسی در ساحه روابط بینالملل مواجه شده است. به تعبیر عامیانه، هر گدا، گشنهای هر خطایی را متوجه ایران دانسته و متوقعانه چیزی را با فشار سیاسی بینالمللی طلب میکند.
چین، پارادوکس یا واقعگرایی سرد؟
موضعگیری چین، شاید حساسترین بخش این معادله باشد. از یکسو، چین شریک راهبردی ایران خوانده میشود؛ از سوی دیگر، در بیانیههای مشترک با کشورهای عربی یا در اظهارات رسمی، از “حل مسالمتآمیز اختلاف میان ایران و امارات” سخن میگوید—ادبیاتی که بهطور ضمنی اصل حاکمیت ایران را محل مناقشه جلوه میدهد.
آیا این رفتار متناقض است؟ از منظر اخلاق سیاسی، شاید. اما از منظر سیاست خارجی چین، نه. چین بهدنبال بیشینهسازی منافع در محیطی چندقطبی است. خلیج فارس برای پکن، نه فقط یک منطقه ژئوپلیتیک، بلکه شریان حیاتی انرژی و تجارت محسوب میشود. امارات و عربستان، در این معادله، شرکای اقتصادی بسیار بزرگتری نسبت به ایران هستند که تحت تحریم قرار دارد. بنابراین، چین میکوشد با زبان مبهم و با ژست “میانجیگرانه”، رضایت طرف عربی را جلب کند، بیآنکه بهطور رسمی وارد داوری حقوقی شود.
این رویکرد، اگرچه از نظر پکن منطقی است، اما برای ایران حامل یک پیام هشداردهنده است: در جهانی که منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک حرف اول را میزنند، هیچ شراکتی، بدون مدیریت فعال و مطالبهگری مستمر، تضمینکننده حمایت در پروندههای حساس نیست.
اما… قبرس، بازیگر کوچک، پیام بزرگ!
ورود جمهوری قبرس به این پرونده، از نظر وزن ژئوپلیتیک شاید تعیینکننده نباشد، اما از نظر نمادین بسیار معنادار است. قبرس، کشوری است که عضو اتحادیه اروپا به شمار میرود که خود درگیر مسائل حاکمیتی و اختلافات ارضی با ترکیه است. حمایت چنین کشوری از ادعای امارات، نشان میدهد که روایتسازی امارات در حال عبور از مرزهای منطقهای است. واکنش ایران در احضار سفیر قبرس در هفته گذشته، اقدامی لازم اما ناکافی است. احضار، تنها پیام نارضایتی را منتقل میکند، اما بهتنهایی مانع تکرار این رفتار از سوی دیگران نخواهد شد؛ مگر آنکه در چارچوب یک راهبرد گستردهتر تعریف شود.
در چنین شرایطی ایران چه باید بکند؟ آیا واکنش ها کفایت میکنند یا باید برای پیشگیری از موضوع در آینده پیشدستانه عمل کرد؟ به نظر می رسد، نخست باید این را بدانیم که مسئله اصلی این نیست که ایران “حق دارد یا نه”؛ مسئله این است که چگونه از تبدیل شدن یک ادعای سیاسی به یک عرف گفتاری بینالمللی جلوگیری کرد. برای این منظور، چند اصل راهبردی قابل طرح است:
نخست، دیپلماسی پیشدستانه. ایران نباید منتظر صدور بیانیهها بماند و سپس واکنش نشان دهد. پیش از اجلاسها و دیدارهای دوجانبه، باید خطوط قرمز زبانی خود را بهروشنی و با زبان دیپلماتیک منتقل کند و هزینه ورود به این حوزه را بالا ببرد.
دوم، بازسازی روایت در سطح بینالمللی. اسناد تاریخی، اگر در قفسهها بمانند، کارکرد سیاسی ندارند. ایران نیازمند بستهای حرفهای، مختصر و چندزبانه است که بتواند برای دیپلماتها، رسانهها و نخبگان خارجی، روایت حقوقی خود را قابل فهم و قابل استناد کند.
سوم، کاهش پیوند این پرونده با سایر تنشها. هرچه ایران در سایر حوزهها تصویر پرتنشتری به نظر بیاید، دیگران راحتتر از “بندهای نمادین” علیه آن استفاده میکنند. مدیریت تنشهای غیرضروری، مستقیماً به کاهش انگیزه دیگران برای همراهی با ادعاهای امارات کمک میکند.
چهارم، تعامل هوشمندانه با چین. ایران باید بپذیرد که چین نه متحد ایدئولوژیک، بلکه شریک منافع است. در چنین رابطهای، مطالبهگری روشن، تعریف خطوط قرمز و پیوند دادن همکاریها با رفتارهای سیاسی، امری طبیعی و ضروری است.
و در نهایت، گشودن کانالهای گفتوگوی عملی با امارات، حتی بدون پذیرش ادعا. تجربه نشان داده است که پروندههایی که صرفاً در سطح نمادین و رسانهای باقی میمانند، مستعد تشدید و بینالمللی شدن هستند. گفتوگوهای فنی و محدود میتواند از تبدیل این اختلاف به یک بحران دائمی جلوگیری کند، بیآنکه ایران از مواضع اصولی خود عقبنشینی کند. در حالی که امارات موضوع جزایر را به سازمان ملل میکشاند، چرا باید ما سکوت کنیم و قبل از وی موضوع را در سازمان ملل به مباحثه نگذاریم؟
در پایان کلام باید عرض کنم که پرونده جزایر سهگانه، امروز بیش از آنکه یک مناقشه حقوقی باشد، آزمونی برای کارآمدی دیپلماسی ایران در جهانی پیچیده و معاملهمحور است. اگر این واقعیت پذیرفته نشود که “حق، بدون قدرت روایت و ائتلاف، آسیبپذیر است”، تکرار مواضع مشابه از سوی بازیگران بیشتر، دور از انتظار نخواهد بود. هشدار اصلی این پرونده، نه درباره گذشته، بلکه درباره آینده سیاست خارجی ایران است. بسیار باید هشیار بود!