تبریز در حاشیه بازی بزرگ؛ وقتی کریدورها از کنار ایران عبور می‌کنند

 فروغ آزادی/ سید وحید پیمان:

در حالی‌ که ایران به یکی از کانون‌های اصلی رقابت ژئوپولیتیک قرن بیست‌ویکم تبدیل شده، یک واقعیت تلخ در حال شکل‌گیری است: شمال‌غرب کشور و به‌ویژه تبریز ـ با همه ظرفیت تاریخی، جغرافیایی و اقتصادی‌اش ـ عملاً از معادلات جدید ترانزیتی منطقه کنار گذاشته می‌شود.

آنچه امروز با عنوان «کریدور زنگزور» یا به تعبیر برخی محافل غربی Trump Road مطرح است، صرفاً یک پروژه عمرانی نیست؛ این مسیر بخشی از بازطراحی ژئوپولیتیک قفقاز جنوبی و حلقه‌ای مهم در اتصال ترکیه به آسیای مرکزی، بدون عبور از خاک ایران است. به بیان روشن‌تر: این کریدور دقیقاً با هدف دور زدن ایران تعریف شده است.

تبریز؛ هاب بالقوه‌ای که بالفعل نشد

تبریز از نظر تاریخی دروازه ایران به قفقاز، آناتولی و اروپا بوده است. موقعیت این شهر، آن را به یکی از طبیعی‌ترین هاب‌های ترانزیتی منطقه تبدیل می‌کند؛ نقطه‌ای که می‌توانست محل تلاقی کریدور شرق–غرب و شمال–جنوب باشد.

اما امروز چه می‌بینیم؟

نه اتصال ریلی مؤثر به نخجوان فعال شده،
نه کریدور تبریز–جلفا–ایروان جدی گرفته شده،
نه زیرساخت‌های لجستیکی در حد رقابت منطقه‌ای توسعه یافته‌اند.

در حالی که باکو، آنکارا و حتی تفلیس با سرعت در حال تثبیت نقش خود در نقشه جدید ترانزیت اوراسیا هستند، تبریز همچنان گرفتار پروژه‌های نیمه‌تمام، وعده‌های تکراری و مدیریت روزمره است.

کریدور زنگزور؛ زنگ خطر برای امنیت اقتصادی ایران

کریدور زنگزور اگر به شکل مطلوب ترکیه و جمهوری آذربایجان عملیاتی شود، پیامدهای روشنی برای ایران دارد:
• کاهش نقش ترانزیتی ایران در اتصال شرق به غرب
• تضعیف جایگاه ژئو‌اکونومیک شمال‌غرب کشور
• حذف تدریجی تبریز از مسیرهای اصلی تجارت منطقه‌ای
• و در سطح کلان‌تر، محدود شدن عمق راهبردی ایران در قفقاز جنوبی

این پروژه فقط مسئله ارمنستان یا نخجوان نیست؛ مستقیماً آینده اقتصادی آذربایجان شرقی و جایگاه ایران در نظم جدید منطقه‌ای را هدف گرفته است.

کم‌کاری مدیریتی؛ فرصت‌سوزی در سکوت

اما بخش دردناک ماجرا اینجاست: واکنش مدیریت استان آذربایجان شرقی به این تحولات، عملاً در حد سکوت و بی‌عملی باقی مانده است.

نه استانداری توانسته این مسئله را به مطالبه‌ای ملی تبدیل کند،
نه نمایندگان استان صدای واحد و مؤثری در مجلس داشته‌اند،
نه دولت پروژه کریدور شمال‌غرب ایران را در اولویت راهبردی قرار داده است.

گویی سرنوشت تبریز و شمال‌غرب کشور در اتاق‌های تصمیم‌گیری تهران اهمیتی ندارد.

این در حالی است که اگر امروز برای تکمیل محورهای ریلی و جاده‌ای تبریز–جلفا–ارمنستان، توسعه پایانه‌های مرزی، و ایجاد هاب لجستیکی منطقه‌ای اقدام نشود، فردا بسیار دیر خواهد بود.

دولت مرکزی و نگاه مرکزگرا

بی‌توجهی دولت به شمال‌غرب ایران، ریشه در نگاه مرکزگرای مزمن دارد؛ نگاهی که توسعه را در چند کلان‌شهر خلاصه کرده و استان‌های مرزی را صرفاً به‌عنوان حاشیه امنیتی می‌بیند، نه پیشران اقتصادی.

در چنین چارچوبی، تبریز نه «فرصت ژئوپولیتیک»، بلکه «شهر درجه دو» تلقی می‌شود؛ و این دقیقاً همان خطایی است که رقبای منطقه‌ای ایران از آن بهره می‌برند.

جمع‌بندی

در بازی بزرگ قدرت‌ها، کریدورها تعیین‌کننده‌اند. کشوری که از شبکه ترانزیت حذف شود، دیر یا زود از معادلات اقتصادی و سیاسی نیز کنار گذاشته می‌شود.

امروز تبریز می‌توانست قلب تپنده اتصال ایران به قفقاز و اروپا باشد؛ اما فردا ممکن است تنها نظاره‌گر عبور قطارها و کامیون‌هایی باشد که از چند کیلومتری مرزهایش می‌گذرند، بی‌آنکه سهمی برای این شهر و این استان باقی بگذارند.

مسئله فقط توسعه آذربایجان شرقی نیست؛ مسئله جایگاه ایران در نظم آینده منطقه است.

اگر این هشدار شنیده نشود، هزینه آن را نه مدیران امروز، بلکه نسل‌های فردا خواهند پرداخت.
ارسال یک پاسخ