از میدان نبرد تا موازنه نوین؛ وقتی سیاست، سرنوشت جنگ را می‌نویسد

عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University

همانطور که می‌دانیم این هفته یکی از مهم ترین رخدادهای سیاسی- مذهبی و سیاسی- اجتماعی ایران را در صحنه بین‌المللی شاهد هستیم. رخدادی که با کمال تأسف و اندوه با بدرقه قائد بزرگ ملت ایران، حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای معنا یافته است. این رخداد در نوع خود نیازمند بازنگری و تحقیق لازم سیاسی بر اساس داده‌های علمی و پارامترهای ارزیابی در تئوری روابط بین‌الملل در علم سیاست است. در حالی‌که توافق میان ایران و ایالات متحده در حال مذاکره برای حصول تفاهم نهایی است، ارزیابی این توافق در کنار نقش ایران به عنوان متغیر ثابت نبایستی نادیده گرفته شود. دیگر متغیرهای وابسته تحول‌زا در کوتاه‌مدت و میان‌مدت از متغیر ثابت زاییده خواهند شد.

باید بدانیم که تاریخ، جنگ‌ها را با شمار موشک‌ها و تانک‌ها به خاطر نمی‌سپارد؛ آنچه در حافظه ملت‌ها باقی می‌ماند، تغییری است که جنگ در معادلات قدرت، در ذهن سیاستمداران و در آینده ملت‌ها بر جای می‌گذارد. بسیاری از جنگ‌ها در میدان آغاز می‌شوند، اما هرگز در میدان پایان نمی‌یابند. پایان واقعی هر جنگ، لحظه‌ای است که اراده‌های سیاسی به موازنه‌ای تازه تن می‌دهند؛ موازنه‌ای که گاه از هزاران انفجار اثرگذارتر است. تحولات اخیر در روابط ایران و ایالات متحده، فارغ از اینکه هر طرف چه روایتی از آن ارائه می‌کند، بار دیگر این حقیقت قدیمی را یادآوری کرده است که در قرن بیست‌ویکم، پیروزی نظامی تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند به دستاوردی سیاسی و پایدار تبدیل شود.

این همان گزاره‌ای است که کارل فون کلاوزویتس بیش از دو قرن پیش در عبارتی ماندگار بیان کرد: “جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است.” اما شاید اگر او امروز در میان ما بود، جمله خود را چنین کامل می‌کرد که سیاست نیز ادامه جنگ، با ابزارهای متفاوت است؛ زیرا در جهان امروز، قدرت تنها از لوله تفنگ بیرون نمی‌آید، بلکه از توانایی تغییر محاسبات رقیب، مدیریت افکار عمومی، حفظ انسجام داخلی و ساختن ائتلاف‌های جدید سرچشمه می‌گیرد.

از همین منظر، نباید تحولات اخیر را صرفاً در چارچوب یک آتش‌بس، یک تفاهم یا پایان یک بحران مقطعی تحلیل کرد. آنچه اهمیت بیشتری دارد، دگرگونی تدریجی هندسه قدرت در منطقه غرب آسیاست. این تغییر پیش از آنکه محصول یک توافق سیاسی باشد، نتیجه دگرگونی در محاسبات راهبردی آنان است. لذا در اینجا لازم است بیان کنم که تعریف دکتر محمدباقر قالیباف از نتیجه توافق موجود منطبق بر همین اندیشه و رویکرد منطقی است.

در گذشته، تعداد لشکرها و میزان تسلیحات معیار سنجش قدرت بود؛ امروز اما تاب‌آوری اقتصادی، ظرفیت فناوری، مشروعیت سیاسی، قدرت روایت‌سازی، انسجام اجتماعی و توان ایجاد بازدارندگی هوشمند، به همان اندازه در تعیین جایگاه کشورها نقش دارند. به همین دلیل، ممکن است کشوری بدون آنکه پیروزی مطلق نظامی به دست آورد، بتواند در عرصه راهبردی به دستاوردهایی برسد که رفتار رقیب را تغییر دهد.

در همین چارچوب، برخی تحلیلگران غربی نیز اذعان کرده‌اند که درگیری اخیر، بسیاری از فرضیات پیشین درباره توازن قدرت در منطقه را با پرسش‌های تازه‌ای روبه‌رو کرده است. این امر به معنای پیروزی مطلق یک طرف یا شکست کامل طرف دیگر نیست؛ بلکه نشان می‌دهد موازنه‌ای جدید در حال شکل‌گیری است که همه بازیگران ناچارند خود را با آن تطبیق دهند.

در ادبیات نوواقع‌گرایی، کنث والتز تأکید می‌کند که نظام بین‌الملل همواره به سوی ایجاد نوعی تعادل حرکت می‌کند. هرگاه یک قدرت تلاش کند برتری مطلق خود را تحمیل کند، دیگر بازیگران به اشکال مختلف برای ایجاد موازنه واکنش نشان می‌دهند. این واکنش الزاماً نظامی نیست؛ گاه در قالب همکاری‌های منطقه‌ای، توسعه فناوری، افزایش توان بازدارندگی، یا حتی تغییر الگوهای دیپلماتیک بروز می‌یابد. شاید بتوان گفت یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های تحولات اخیر نیز همین باشد؛ اینکه مفهوم بازدارندگی از مرزهای نظامی عبور کرده و به حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و روانی گسترش یافته است.

از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که جنگ‌ها تنها نقشه‌های جغرافیایی را تغییر نمی‌دهند؛ آنها ذهن ملت‌ها را نیز دگرگون می‌کنند. به اعققاد امیل دورکیم جامعه‌شناس فرانسوی، بحران‌های بزرگ می‌توانند احساس همبستگی اجتماعی را بازتعریف کنند و هویت‌های جمعی را تقویت یا تضعیف سازند. در منطقه‌ای که دهه‌ها با ناامنی و بی‌ثباتی زیسته است، هر تحول بزرگ سیاسی یا نظامی می‌تواندبه بازسازی ادراک ملت‌ها از امنیت، قدرت و آینده بیانجامد. از این منظر، آنچه امروز در حال وقوع است، تنها یک تغییر در مناسبات میان دولت‌ها نیست؛ بلکه بازتعریف تدریجی برداشت ملت‌ها از جایگاه خود در نظم منطقه‌ای است که مقاومت ملت ایران این را رقم زده است.

اگر بپذیریم که هر جنگ، پیش از آنکه صحنه رویارویی سلاح‌ها باشد، میدان رقابت اراده‌های سیاسی است، آنگاه تفاهم میان ایران و ایالات متحده را نیز باید فراتر از یک توافق تاکتیکی ارزیابی کرد. این تفاهم، اگر به یک روند پایدار تبدیل شود، می‌تواند نقطه آغاز بازتعریف بسیاری از معادلات امنیتی در غرب آسیا باشد؛ معادلاتی که طی سال‌های گذشته بر پایه تشدید تنش، افزایش بازدارندگی نظامی و رقابت‌های فرسایشی شکل گرفته بود.

ایالات متحده طی دو دهه گذشته ناچار بوده است منابع سیاسی، نظامی و اقتصادی قابل توجهی را در غرب آسیا متمرکز کند. کاهش نسبی تنش در این منطقه، حتی اگر به معنای پایان رقابت نباشد، می‌تواند بخشی از ظرفیت تصمیم‌گیری واشنگتن را به سوی دیگر عرصه‌های رقابت جهانی، به‌ویژه اروپا و شرق آسیا، سوق دهد. در چنین شرایطی، جنگ اوکراین نیز وارد مرحله‌ای تازه خواهد شد.

در صورت رسیدن به تفاهم نهایی میان ایران و ایالات متحده، به ناچار روسیه نیز محاسبات خود را بازنگری خواهد کرد. مسکو طی سال‌های اخیر از درگیر بودن آمریکا در چند جبهه هم‌زمان بهره برده است. هرگونه تغییر در این الگو، خواه به سود غرب باشد یا به سود روسیه، موازنه جدیدی را رقم خواهد زد که پیامدهای آن فراتر از اروپا خواهد بود. از این منظر، تحولات غرب آسیا دیگر صرفاً مسئله کشورهای منطقه نیست، بلکه بخشی از رقابت بزرگ‌تر بر سر نظم آینده جهان است؛ نظمی که در آن، قدرت‌های بزرگ بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر وابسته شده‌اند و هیچ بحران منطقه‌ای را نمی‌توان جدا از معادلات جهانی تحلیل کرد.

در این میان، نقش ایران دستخوش تحول قابل توجهی خواهد شد. اگر بازدارندگی نظامی در سال‌های گذشته مهم‌ترین مؤلفه قدرت ایران تلقی می‌شد، اکنون دیپلماسی فعال، ظرفیت گفت‌وگو، مدیریت بحران و بهره‌گیری از فرصت‌های ژئوپلیتیکی می‌تواند به همان اندازه اهمیت پیدا کند. در این میان، نباید از نقش نمادها و الگوسازی ها در سیاست غافل شد. جامعه‌شناسان سیاسی معتقدند که ملت‌ها تنها با قانون و نهاد اداره نمی‌شوند؛ بلکه حافظه جمعی، آیین‌های مشترک و نمادهای ملی نیز در شکل‌گیری انسجام اجتماعی نقش تعیین‌کننده دارند. بندیکت اندرسون در نظریه “جوامع خیالی”  توضیح می‌دهد که ملت‌ها از طریق تجربه‌ها و نمادهای مشترک، احساس تعلق و هویت پیدا می‌کنند. به همین دلیل، رویدادهای بزرگ ملی و مذهبی، صرف‌نظر از برداشت‌های سیاسی درباره آنها، می‌توانند به بازتولید سرمایه اجتماعی و تقویت احساس همبستگی در میان بخش‌هایی از جامعه بیانجامند.

در سطح منطقه‌ای نیز، چنین رخدادهایی می‌توانند پیام‌هایی فراتر از مرزهای جغرافیایی ارسال کنند. اعلام حضور هیئت‌های خارجی در مراسم تشییع رهبر شهید یکی از الگوها و نمادهای مهم سیاسی و مذهبی است که در ادبیات روابط بین‌الملل صرفاً یک اقدام تشریفاتی شناخته نمی‌شود؛ بلکه نوعی “دیپلماسی نمادین” محسوب می‌شود که از طریق آن، دولت‌ها پیام‌هایی درباره میزان اهمیت روابط، احترام متقابل یا تمایل به همکاری آینده مخابره می‌کنند. گاه یک حضور نمادین، بیش از ده‌ها بیانیه رسمی و قطع‌نامه‌، معنای سیاسی در خود دارد. انسجام ملی، وحدت میان جهان شیعه، حضور گسترده مقامات بین‌المللی در مراسم تشییع می‌توانند حقانیت ایران را به اثبات برساند.

از منظر جهان اسلام نیز، هر اندازه تعامل میان کشورهای اسلامی بر محور گفت‌وگو، احترام متقابل و منافع مشترک شکل گیرد، امکان کاهش شکاف‌های فرقه‌ای و افزایش همکاری‌های منطقه‌ای بیشتر خواهد شد. وحدت، مفهومی نیست که با شعار تحقق یابد؛ بلکه محصول شناخت متقابل، اعتمادسازی تدریجی و تعریف منافع مشترک است. اگر تحولات اخیر بتواند چنین فضایی را تقویت کند، آثار آن نه تنها در روابط ایران با همسایگان، بلکه در آینده همکاری‌های اقتصادی، امنیتی و فرهنگی جهان اسلام نیز قابل مشاهده خواهد بود.

در نهایت، آنچه امروز در برابر ما قرار دارد، صرفاً پایان یک بحران یا آغاز یک تفاهم نیست؛ بلکه آزمونی برای سنجش بلوغ راهبردی بازیگران منطقه و جهان است. قدرت واقعی در توانایی ساختن آینده‌ای است که در آن امنیت، محصول ترس متقابل نباشد، بلکه نتیجه درک متقابل از هزینه‌های جنگ و ارزش صلح باشد. این همان نقطه‌ای است که سیاست، از دل میدان نبرد متولد می‌شود و موازنه‌ای تازه را برای منطقه، و شاید برای جهان، رقم می‌زند. ایران به درستی چند صباحی است بر روی همین خط پیش می‌رود.

ارسال یک پاسخ