هرمز و خطای دیپلماسی؛ آیا عمان ناخواسته آتش بحران را شعله‌ور کرد؟

عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان

در سیاست، همه چیز به زمان وابسته است. گاه یک تصمیم نظامی، اگر چند هفته زودتر یا دیرتر اتخاذ می‌شد، تنها یک عملیات به حساب می‌آمد؛ اما همان تصمیم در زمانی دیگر، به نقطه آغاز یک بحران بزرگ تبدیل می‌شود. رخدادهای روزهای اخیر خلیج فارس نیز از همین جنس تلقی می‌شوند. تشدید رویارویی میان ایران و ایالات متحده، در حالی آغاز شد که هنوز موج انسانی تشییع رهبر فقید جمهوری اسلامی ایران در ایران، عراق و دیگر کشورها پایان نیافته بود؛ مراسمی که فراتر از یک آیین مذهبی، به نمایش گسترده‌ای از همبستگی اجتماعی، هویت سیاسی و استمرار یک گفتمان منطقه‌ای تبدیل شد.

در چنین فضایی، پرسش اصلی این نیست که چه کسی نخستین گلوله را برای آغاز دوباره تنش شلیک کرد؛ بلکه این است که چرا بحران دقیقاً در این مقطع زمانی شعله‌ور شد؟

گفتنی است که قدرت‌های بزرگ، زمان عملیات‌های خود را با دقت انتخاب می‌کنند. آنها تنها توان نظامی رقیب را نمی‌سنجند، بلکه روحیه جامعه، انسجام سیاسی، ظرفیت تصمیم‌گیری و میزان بازدارندگی روانی آن را نیز ارزیابی می‌کنند. از این منظر، هم‌زمانی فشارهای تازه آمریکا با روزهای برگزاری مراسم تشییع، صرفاً یک تقارن زمانی نیست؛ بلکه می‌تواند بخشی از آزمون اراده سیاسی تهران تلقی شود. البته نباید از یک واقعیت مهم غافل شد. حضور گسترده مردم در مراسم تشییع، صرف‌نظر از نگاه‌های سیاسی متفاوت، یک پیام اجتماعی آشکار برای بازیگران خارجی داشت: جامعه ایران و بخش‌هایی از منطقه هنوز توان بسیج، انسجام و بازتولید سرمایه نمادین خود را دارند. در علوم سیاسی، چنین نمایش‌هایی بخشی از “قدرت نرم داخلی” و “بازدارندگی روانی” محسوب می‌شوند؛ زیرا بر محاسبات رقیب درباره هزینه و فایده فشار خارجی اثر می‌گذارند.

شاید به همین دلیل بود که تهران در این مقطع، برخلاف برخی پیش‌بینی‌ها، رویکردی منفعلانه در پیش نگرفت. اگر ایران احساس کرده باشد که هم سرمایه اجتماعی حاصل از این مراسم و هم جایگاه راهبردی هرمز، قدرت چانه‌زنی بیشتری در اختیارش قرار داده است، طبیعی است که محاسباتش درباره میزان مقاومت و هزینه‌پذیری تغییر کند. این، نه تأیید درستی همه تصمیمات، بلکه توصیف یکی از منطق‌های شناخته‌شده رفتار دولت‌ها در شرایط بحران است.

برای درک موضوع علاوه بر این رخداد مهم به دو تحول سیاسی نیز اشاره خواهم کرد. همانطور که با رصد خبرها شاهدش هستیم، رخدادی دیگر به عنوان رخداد سیاسی  نیز در سکوت، زمینه این بحران را فراهم کرد؛ رخدادی که شاید در هیاهوی اخبار جنگ کمتر مورد توجه قرار گرفت. تنها چند هفته پیش، ایران و عمان در بیانیه‌ای مشترک، ضمن حمایت از تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، توافق کردند که درباره آینده مدیریت ناوبری در تنگه هرمز از طریق یک کارگروه مشترک مذاکره کنند. در آن بیانیه، دو کشور بر حاکمیت و حقوق حاکمیتی خود در تنگه هرمز تأکید کردند و تصریح شد که هرگونه سازوکار آینده باید در چارچوب گفت‌وگو و با احترام به حقوق دو دولت ساحلی شکل گیرد.

با این حال، تنها اندکی بعد، دولت عمان با هماهنگی سازمان بین‌المللی دریانوردی (ایمو)، گذرگاه‌های موقت جدیدی را برای عبور کشتی‌ها اعلام کرد؛ تصمیمی که از نگاه مسقط، اقدامی برای تضمین آزادی ناوبری و جلوگیری از اختلال در تجارت جهانی بود، اما از منظر بسیاری از ناظران، این اقدام پیش از آنکه مذاکرات مشترک به نتیجه برسد، عملاً چارچوبی عملی برای عبور کشتی‌ها ایجاد کرد و زمینه برداشت‌های متفاوت را فراهم آورد. اینجاست که باید میان “قصد” و “پیامد” تفاوت قائل شد. البته سفر مارک روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده به منطقه و دیدار با مقامات عالیرتبه عمان را نیز نباید از نظر دور داشت.

ممکن است عمان هرگز قصد تضعیف ایران را نداشته باشد. چرا که سیاست خارجی این کشور طی دهه‌های گذشته بر میانجی‌گری، بی‌طرفی نسبی و گفت‌وگو استوار بوده است. اما در روابط بین‌الملل، گاهی پیامد یک تصمیم، بسیار مهم‌تر از نیت تصمیم‌گیرنده است. هنگامی که هنوز سازوکار مشترک مورد توافق دو کشور شکل نگرفته بود، اعلام یک مسیر موازی یا موقت، ناخواسته این پیام را به بازیگران فرامنطقه‌ای منتقل کرد که امکان ایجاد ترتیبات امنیتی خارج از چارچوب مذاکرات دوجانبه نیز وجود دارد.

واشنگتن دقیقاً از همین شکاف بهره برد و خواست نقش حاکمیت ایران بر آبراه هرمز را کم‌رنگتر سازد و به دنیا ثابت کند مه در سایه قدرت ایالات متحده است که امنیت به خلیج فارس بازگشته است. طبیعتاً ایران برای خنثی سازی ترفند آمریکا دست به اقدام شد ولی حملات به کشتی‌های تجاری، بهانه‌ای شد تا دولت آمریکا اعلام کند تفاهم پیشین دیگر کارایی ندارد و موج تازه‌ای از حملات نظامی و فشارهای اقتصادی را آغاز کند. هم‌زمان، بحث استقرار سازوکارهای جدید امنیت دریایی و حضور بیشتر قدرت‌های غربی در پیرامون هرمز نیز دوباره مطرح شد. ایکاش ایران بدون رو در بایستی خطای سیاسی و برداشت ناقص عمان را قبل از حمله به کشتیها در این مقطع حساس که هنوز مراسم تشییع تمام نشده بود به عمان انتقال می‌داد.

در این میان، نقش عمان نیازمند بازنگری جدی است. کشوری که سال‌ها به عنوان پل ارتباطی تهران و غرب شناخته می‌شد، امروز با آزمونی دشوار روبه‌روست. میانجی‌گری تنها به معنای حفظ کانال گفت‌وگو نیست؛ بلکه مستلزم آن است که هیچ اقدام عملی، حتی اگر با نیت خیر انجام شود، اعتماد یکی از طرف‌ها را مخدوش نکند. اگر توافق بر تشکیل کارگروه مشترک برای آینده هرمز وجود داشته است، هر اقدام شتاب‌زده‌ای که بتواند این تصور را ایجاد کند که ترتیبات جدید بدون حصول توافق نهایی در حال اجراست، ناگزیر هزینه سیاسی خواهد داشت؛ حتی اگر از منظر حقوق بین‌الملل بتوان برای آن استدلال‌هایی ارائه کرد.

خاورمیانه امروز بیش از هر زمان دیگری به میانجی‌های قابل اعتماد نیاز دارد، نه میانجی‌هایی که ناخواسته به بخشی از مسئله تبدیل شوند. اعتبار دیپلماتیک، سرمایه‌ای است که به‌آسانی به دست نمی‌آید، اما با یک تصمیم نادرست یا زمان‌بندی نامناسب می‌تواند آسیب ببیند.

از موضوعات دیگری که بسترسازی حملات آمریکا را فراهم ساخت، اجلاس سران ناتو در آنکارا بود که بر محاسبات سیاسی ترامپ تأثیر تقویتی گذاشت. البته جلسه سران ناتو لزوماً اینکه منشأ تصمیم او بوده باشد، نمی‌تواند قطعی تلقی شود؛ اما تصمیمات سران و بیانیه نهایی موجب شد که ترامپ در حاشیه اجلاس اعلام کند تفاهم با ایران را “تمام‌شده” می‌داند و از احتمال اقدامات نظامی بیشتر سخن بگوید. فراموش نشود که ناتو در بیانیه‌ها بر آزادی کشتیرانی در هرمز و ضرورت واکنش به حملات دریایی تأکید کرد. این هم‌زمانی، از نظر سیاسی برای دولت آمریکا اهمیت دارد. زیرا این بار حس کرد اعضای ناتو در هر اقدامی علیه ایران در کنارش خواهند بود. البته رفتار دولت ترکیه نیز در این میان در اجلاس سران ناتو قابل تأمل است. آنکارا تلاش کرد هم‌زمان سه هدف را دنبال کند: میزبانی موفق اجلاس ناتو، حفظ روابط نزدیک با آمریکا و جلوگیری از گسترش جنگ به منطقه. از این رو، سیاست ترکیه را نمی‌توان صرفاً جانبدارانه یا بی‌طرفانه توصیف کرد؛ بلکه نوعی “موازنه‌گری فعال” بود. دولت ترکیه کوشید از یک سو رضایت واشنگتن و ناتو را جلب کند و از سوی دیگر، کانال‌های ارتباطی خود با تهران را نیز حفظ کند. این سیاست ممکن است از منظر منافع ملی ترکیه قابل درک باشد، اما در عمل سبب شد آنکارا بیش از آنکه نقش یک میانجی مستقل را ایفا کند، به صحنه‌ای برای نمایش انسجام ناتو و تقویت پیام بازدارندگی غرب تبدیل شود و ایران در نگاه ترکیه کم رنگ جلوه کند. شاید به همین خاطر است که ترامپ به صراحت گفت که رئیس جمهور ترکیه از ایران خوشش نمی‌آید. و ایکاش رجب طیب اردوغان پاسخی مناسب در برابر این اظهار نظر ابراز می‌داشت.

از دیدگاه ژئوپلیتیکی، به نظر می‌رسد سه رخداد تقریباً هم‌زمان ــ نمایش همبستگی اجتماعی در مراسم تشییع، تصمیمات عمان درباره ترتیبات دریایی هرمز و فضای سیاسی اجلاس ناتو در آنکارا ــ هر یک به‌گونه‌ای بر محاسبات واشنگتن اثر گذاشتند. این عوامل به‌تنهایی علت بحران نبودند، اما در کنار یکدیگر، شرایطی را پدید آوردند که احتمال انتخاب گزینه نظامی از سوی آمریکا افزایش یافت. در تحلیل‌های راهبردی، معمولاً چنین هم‌پوشانی عواملی، بیش از یک علت منفرد، منشأ تغییر رفتار بازیگران بزرگ تلقی می‌شود.

خلاصه کلام اینکه، بحران امروز هرمز را نباید صرفاً نزاعی بر سر چند کشتی یا یک آبراه دانست. این بحران، رقابتی بر سر تعریف نظم امنیتی آینده خلیج فارس است؛ نظمی که در آن، سیاست، دیپلماسی، افکار عمومی، اقتصاد انرژی و حتی احساسات یک ملت، همگی در شکل‌دهی به موازنه قدرت نقش دارند.

شاید مهم‌ترین درس روزهای اخیر همین باشد: در منطقه‌ای که هر حرکت، بازتابی فراتر از مرزهای ملی دارد، خطاهای کوچک دیپلماتیک می‌توانند به بحران‌های بزرگ امنیتی تبدیل شوند. مسئولیت همه بازیگران ــ از تهران و واشنگتن گرفته تا مسقط و دیگر پایتخت‌های منطقه ــ آن است که اجازه ندهند سوءبرداشت‌ها، جایگزین گفت‌وگو شوند. زیرا هر بحران تازه در تنگه هرمز، نه فقط امنیت منطقه، بلکه امنیت انرژی، اقتصاد جهانی و زندگی میلیون‌ها انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

ارسال یک پاسخ