تریبون‌های بی‌ضابطه، وحدت ملیِ آسیب پذیر:

لزوم بازمهندسی گفتمان عمومی در عصر جنگ‌های ترکیبی

عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University

جنگ 12 ‌روزه ایران و رژیم صهیونیستی با حمایت آشکار ایالات متحده، نقطه عطفی در تاریخ نوین ایران بود؛ نه صرفاً از جهت نظامی، بلکه از منظر اجتماعی، روانی و ملی. موج بی‌سابقه وحدت عمومی، حضور مردمی در صحنه، حمایت از دولت، نظام و نیروهای مسلح و پیوستگی نهادهای مختلف فضایی را رقم زد که کمتر در دهه‌های اخیر مشابه آن دیده شده بود. اما آنچه در پس آتش‌بس رخ داد، نگرانی‌هایی را پدید آورد. در حالی ‌که کشور در آستانه بازسازی روانی و تثبیت انسجام ملی است، برخی تریبون‌های رسمی و غیررسمی بار دیگر با ادبیاتی متشتت، افکار عمومی را با شبهه، اضطراب و چندصدایی مواجه کرده‌اند. گویی برخی به‌ جای تقویت جبهه مقاومت ملی، در تلاش هستند تا از شرایط بحرانی، بهره‌برداری جناحی و فرصت‌طلبانه کنند. در چنین فضایی، یکی از وظایف اساسی دولت و حاکمیت، سامان‌دهی به ساختار تریبون‌ها و جهت‌دهی گفتمان عمومی است. چرا که هم نظریه‌پردازان سیاسی و هم صاحب‌نظران جنگ روانی تأکید دارند که “قدرت‌های خارجی، همواره از شکاف درونی برای نفوذ حداکثری بهره می‌گیرند.”

بحران تریبون های بی‌ضابطه: وقتی زبان، میدان مین می‌شود!

یکی از ویژگی‌های بارز پساجنگ، حضور فعال برخی از گروه‌هایی است که در کسوت سخنران، تحلیل‌گر یا پندگو، بدون ملاحظه منافع کلان ملی، به تضعیف ارکان دولت و دامن ‌زدن به اختلافات می‌پردازند. چه در صداوسیما، چه در منابر، چه در فضای مجازی و حتی برخی همایش‌ها، سخنانی مطرح می‌شود که نه تنها هیچ نسبتی با تقویت وحدت ندارند، بلکه به مثابه “مواد خام جنگ روانی، مستقیماً خوراک رسانه‌های معاند” را فراهم می‌آورند.

نوآم چامسکی، زبان‌شناس و تحلیل‌گر مشهور سیاسی، در نظریه “مهندسی رضایت” (Manufacturing Consent) تأکید می‌کند که “کنترل افکار عمومی، نه از طریق سانسور مطلق، بلکه از مسیر جهت‌دهی به گفتمان و انتخاب نخبگان سخن‌گو انجام می‌شود.” او هشدار می‌دهد که اگر تریبون‌ها به حال خود رها شوند، در عمل، جامعه به باتلاقی از روایت‌های متضاد فرو می‌رود و دشمن از این فرصت برای بازتعریف واقعیت استفاده خواهد کرد. در همین حال اندیشمند دیگری بنام ساموئل هانتینگتون نیز در کتاب مشهور خود “نظم سیاسی در جوامع در حال گذار” می‌نویسد: “در شرایط بحران، آنچه جامعه را نگاه می‌دارد، انسجام نهادهای سخن‌ورز و نظم در بیان است؛ نه آزادی بی‌مرز گفتار.”

در ایرانِ امروز، اگرچه آزادی بیان ارزشمند است، اما سخنان بدون مسئولیت، به ‌ویژه از زبان کسانی که مخاطب عمومی دارند، در حکم تهدیدی برای انسجام ملی تلقی می‌شود.

جنگ روانی و رسانه‌ای: ابزار نوین دشمن در عصر پساواقعیت.

در دوران جنگ‌های کلاسیک، تانک و تفنگ ابزار جنگ بودند؛ اما در عصر جنگ‌های ترکیبی، آنچه میدان نبرد را رقم می‌زند، “افکار، احساسات و درک عمومی از واقعیت است.” دشمن امروز نه تنها فقط به ‌دنبال حمله نظامی نیست، بلکه با استفاده از ابزارهای رسانه‌ای، روایت‌سازی و نفوذ روانی، سعی در شکستن جبهه مقاومت از درون دارد.

ژان بودریار، فیلسوف فرانسوی و نظریه‌پرداز مفاهیم “فرا واقعیت و جنگ رسانه‌ای”، در کتاب (جنگ خلیج واقعاً رخ نداد) که در سال 1991 منتشر شد، چنین عنوان می‌کند که: “در دنیای امروز، تصویر از واقعیت پیشی گرفته است. آنچه مردم باور می‌کنند که اتفاق افتاده، بیش از آنچه واقعاً رخ داده اهمیت داشته باشد.”

این جمله به ‌وضوح وضعیت رسانه‌های معاند فارسی‌زبان را نشان می‌دهد که با اغراق، تحریف و دستکاری داده‌ها، بر بستر تفرقه‌های داخلی سوار می‌شوند. وقتی در داخل کشور، تریبون‌هایی بی‌محابا، دولت یا نهادهای رسمی را مورد هجمه قرار می‌دهند و یا صدا و سیما، بعضا محلی برای ابراز عقاید یکجانبه به شمار می‌رود، در عمل، “دشمن کار رسانه‌ای خود را راحت‌تر می‌یابد.

از سوی دیگر، ژوزف نای، نظریه‌پرداز “قدرت نرم”، معتقد است که یکی از اشکال مؤثر قدرت در قرن ۲۱، شکل‌دهی به ترجیحات و تصورات مردم از طریق ابزارهای فرهنگی و گفتاری است. در این نگاه، تریبون‌هایی که خلاف جریان منافع ملی سخن می‌رانند، در واقع نه تنها قدرت نرم کشور را تضعیف می‌کنند، بلکه قدرت نرم دشمن را ناخواسته تقویت می‌کنند.

تجارب جهانی در کنترل بحران گفتمانی

در بسیاری از کشورهای قدرتمند جهان، مسئله “تنظیم گفتار در شرایط بحرانی” نه تنها ممنوع نیست، بلکه یک سیاست رسمی است. ایالات متحده پس از حملات ۱۱ سپتامبر، فضای گفتمانی خود را به ‌شدت مدیریت کرد. رسانه‌ها با هماهنگی دولت، از انتشار مطالبی که به انسجام ملی لطمه بزند خودداری کردند. در همان مقطع، کنگره آمریکا بودجه‌ای را برای هماهنگی روایت ملی در شرایط جنگی تصویب کرد.

همچنین در نمونه‌ای دیگر، در چین، شورای مرکزی هدایت افکار عمومی (Central Guidance Commission) در بحران‌های بین‌المللی نقش کلیدی در انسجام گفتار رسانه‌ها دارد. حتی در جوامع بازتر مانند فرانسه یا آلمان، در شرایط حساس، بیانیه‌های هماهنگ از سوی مقامات رسمی منتشر شده و رسانه‌ها ملزم به رعایت آن هستند.

سؤال اینجاست: آیا ایران نباید چنین الگویی بومی‌سازی ‌شده‌ای برای شرایط خاص خود طراحی کند؟ آیا نباید شورای عالی مدیریت بحران گفتمان ملی شکل گیرد که وظیفه‌اش هدایت و هماهنگی تریبون‌ها در بحران‌هایی مانند جنگ اخیر باشد؟

مسئولیت نخبگان: از سکوت تا روشنگری!

در این میان، نقش نخبگان، دانشگاهیان، روحانیون، و فعالان رسانه‌ای بسیار تعیین‌کننده است. سکوت آنان در برابر بی‌نظمی گفتاری، می‌تواند به معنای رضایت ضمنی از وضعیت تلقی شود. در حالی ‌که آنها باید با زبان علمی، منطقی و فراگیر، وارد میدان شوند و از ارزش‌های وحدت ملی دفاع کنند. همچنین باید بر ضرورت “تفکیک نقد از تخریب” تأکید شود. نقد علمی، روشمند و دلسوزانه، جایگاه والایی دارد؛ اما آنچه از برخی تریبون‌ها شنیده می‌شود، نه نقد بلکه “انفجار احساسی بی‌پشتوانه” است.

نخبگان باید با استفاده از رسانه‌های رسمی، فضای مجازی، مقالات تحلیلی و حضور در گفت‌وگوهای زنده، نقش فعال خود را ایفا کنند و اجازه ندهند که میدان سخنرانی، صرفاً در اختیار چهره‌های جنجال‌آفرین و سیاست‌زدگان قرار گیرد. خواه این سخنرانان از پایگاهی خاص مدیریت شده باشند و خواه سخنرانی آزاد در جمعی کثیر بوده باشد. از این جهت خطبه‌های نماز جمعه در این مقطع دارای حساسیت بیشتری است.

صیانت از وحدت ملی، مهمتر از هر جدال جناحی

در مقطع حساس فعلی، کشور نیازمند بازمهندسی گفتمان عمومی است. نمی‌توان با تریبون‌های بعضا خودسر، روایت‌های متضاد و حملات کلامی بی‌ضابطه، به استقبال آینده رفت. اگر امروز انسجام حفظ نشود، فردا باید هزینه سنگین‌تری برای بازسازی سرمایه اجتماعی پرداخت کرد. پیشنهادهایی مشخص برای مدیریت این وضعیت وجود دارد که حقیر در زیر به آنها اشاره خواهم کرد:

  1. تشکیل “شورای هماهنگی گفتمان ملی در شرایط بحران” با حضور نمایندگان قوای سه‌گانه، سپاه، ارتش، رسانه ملی و نخبگان دانشگاهی – رسانه ای و همچنین سازمان تبلیغات اسلامی و حتی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه.
  2. تدوین آیین‌نامه رسمی برای سخنرانی‌های عمومی در دوره‌های بحرانی، با تکیه بر حفظ وحدت و منافع ملی.
  3. رصد فعالانه تریبون‌های رسمی و مجازی، و برخورد هوشمندانه با موارد تفرقه‌افکنانه.
  4. ارتقای سواد رسانه‌ای عمومی و ایجاد نهضت آگاهی‌بخشی برای بازنمایی درست واقعیات.

شایان ذکر است که جنگ روانی هنوز پایان نیافته است. اگرچه توپ و تانک خاموش هستند، اما میدان ذهن‌ها همچنان داغ است و هر واژه، یا سلاح است یا سپر. انتخاب با ماست.

در شرایطی که جنگ سخت پایان یافته، آنچه باقی مانده جنگ روایت‌هاست. سکوت توپخانه‌ها به ‌معنای پایان تهدید نیست؛ تهدید امروز، نرم است، بی‌صدا، ولی دقیق و ویران گر. رسانه‌ها، تریبون‌ها، منبرها و شبکه‌های اجتماعی، میدان جدید نبرد به شمار می‌روند. در این نبرد، هر جمله و سخنی یا می‌تواند مدافع مرزهای وحدت باشد، یا خنجری بر پیکر انسجام ملی.

واقعیت، آن چیزی است که روایت می‌شود، نه آنچه رخ داده است!

همانطور که در فوق اشاره شد، ژان بودریار، فیلسوف رسانه معتقد است که ما اکنون در دنیای “فرا واقعیت” زندگی می‌کنیم. اگر تریبون‌ها بی‌محابا سخن بگویند، اگر هر جناحی با تعبیر دلخواهش از یک واقعه ملی، روایتی تازه بسازد، مردم سرانجام دچار یک سؤال بنیادین می‌شوند: واقعیت کدام است؟ چه کسی راست می‌گوید؟پاسخ این سردرگمی را دشمنان به ‌راحتی در قالب پیام‌های روانی، رسانه‌های فارسی‌زبان خارج‌نشین و ارتش سایبری خود‌شان می‌دهند.

باید باور کنیم که قدرت در دنیای امروز، نه در تانک، بلکه در تریبون ها است!

میشل فوکو، اندیشمند فرانسوی، به ما یادآوری می‌کند که قدرت واقعی، در توانایی “تعریف واقعیت” نهفته است. در نگاه او، “سخن گفتن یعنی شکل دادن.” وقتی کسی در تریبون عمومی از شکست می‌گوید و یا به هر دلیلی چه موجه یا غیر موجه به تخریب مسئولان در چنین مقطع حساسی می‌پردازد، به غیر از خیانت نمی‌توان نامی بر آن نهاد. در حالی که جامعه تجربه ارزشمند “مقاومت”را اخذ کرده، پرداختن به سایر موارد در واقع، خدمت به باز تعریف صحنه نبرد به گونه‌ای است که دشمن می‌خواهد. بنابراین باید هشیار بود و مدبر! اگر ما تریبون‌ها را رها کنیم، یعنی اجازه داده‌ایم هر کسی، واقعیت را به دلخواه خود روایت کند. و دشمنان ایران، دقیقاً منتظر همین تشتت هستند.

تاریخ چه هشدارهایی به ما می‌دهد؟

شاید مهم‌ترین نمونه تاریخی در این زمینه، آلمان پس از جنگ جهانی اول باشد. دولتی ضعیف، رسانه‌هایی رادیکال، و تریبون‌هایی بی‌قانون، فضایی را ساختند که مردم را خسته، بی‌اعتماد و تشنه اقتدار کرد. نتیجه چه شد؟ مردم به دامن فاشیسم پناه بردند و آلمان به جنگی کشیده شد که جهان را لرزاند.

اگر ایران امروز هم دچار همان اشتباه شود، اگر دولت، نهادهای رسمی و چهره‌های خردمند، در هدایت گفتار عمومی غفلت کنند، احتمال دارد تاریخ تکرار شود؛ این‌بار با رنگ و لعابی مدرن.

اما سخن آخر اینکه، امروز زمان سکوت نیست، زمان سازمان است!  بی‌تردید، جامعه‌ای که از دل جنگ بیرون آمده، بیش از هر چیز به آرامش، انسجام و روایت واحد نیاز دارد. نه برای سرکوب اندیشه، بلکه برای “صیانت از عقلانیت جمعی.” ساماندهی تریبون‌ها، محدود کردن گفتار نیست، بلکه دفاع از واقعیت است و در این مسیر، دولت و نخبگان، هم مسئول هستند، هم مخاطب. امید که این مشکل نیز به دست دولت مظلوم و سخت کوش با همکاری و همراهی سایر ارگان ها برطرف شود و مهم ترین شاه کلید رفع این مشکل باز دخالت رهبر فرهیخته و فرزانه است و بس!

ارسال یک پاسخ