گزارش تحلیلی/ چکش نیمه‌شب و وعده مذاکره؛ آینده ایران در دست چه کسانی است؟

عصرآزادی آنلاین/ سید وحید پیمان

اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره آغاز مذاکرات با جمهوری اسلامی، هم‌زمان با سرنگونی پهپاد ایرانی در نزدیکی ناو هواپیمابر آمریکا، بار دیگر پرونده ایران و آمریکا را به صدر تحولات ژئوپولیتیک جهان بازگردانده است. اما برخلاف تصور رایج، این مذاکرات دیگر صرفاً حول برنامه هسته‌ای نمی‌چرخد؛ آنچه امروز در جریان است، بخشی از یک بازآرایی بزرگ‌تر در نظم جهانی است که محور اصلی آن رقابت ایالات متحده با چین و بازتعریف حوزه‌های نفوذ قدرت‌هاست.

هسته‌ای؛ بهانه‌ای برای یک منازعه عمیق‌تر

برای واشنگتن، مسئله ایران تنها غنی‌سازی یا سانتریفیوژ نیست. دغدغه اصلی آمریکا جلوگیری از تبدیل ایران به لنگرگاه راهبردی چین در خاورمیانه و اوراسیاست. ایران، به‌واسطه موقعیت ژئوپولیتیک ممتاز، منابع عظیم انرژی و قرار گرفتن در مسیر «جاده ابریشم جدید»، یکی از حلقه‌های کلیدی پروژه توسعه‌طلبانه پکن محسوب می‌شود.

کنترل یا مهار ایران، به معنای کنترل مسیرهای انرژی، تجارت و اتصال شرق آسیا به مدیترانه است؛ به بیان ساده‌تر، هر قدرتی که ایران را در حوزه نفوذ خود داشته باشد، دست بر یکی از شریان‌های اصلی اقتصاد جهانی گذاشته است.

از این منظر، فشار بر جمهوری اسلامی بخشی از دکترین کلان آمریکا برای محدودسازی پیشرفت اقتصادی و تکنولوژیک چین تلقی می‌شود.

سناریوی محتمل: توافق محدود برای مدیریت بحران

با توجه به شرایط موجود، محتمل‌ترین مسیر پیش رو، دستیابی به یک توافق محدود و موقت است؛ توافقی که هدف آن نه حل ریشه‌ای اختلافات، بلکه مهار بحران باشد. چنین توافقی احتمالاً شامل کاهش بخشی از فعالیت‌های حساس هسته‌ای، مهار تنش‌های منطقه‌ای و آزادی برخی زندانیان خواهد بود و در مقابل، کاهش محدود تحریم‌ها یا دسترسی کنترل‌شده ایران به منابع مالی را در پی خواهد داشت.

این الگو، بیش از آنکه یادآور برجام باشد، به یک «توافق مدیریت تنش» شباهت دارد. ترامپ به دنبال دستاوردی سریع و قابل عرضه در داخل آمریکاست و جمهوری اسلامی نیز در شرایط فرساینده اقتصادی به اکسیژن مالی فوری نیاز دارد.

اگر مذاکرات شکست بخورد

در صورت بن‌بست مذاکرات، مسیر جایگزین به احتمال زیاد ترکیبی از فشارهای اقتصادی شدیدتر، ضربات موضعی نظامی، تشدید پرونده حقوق بشر و حمایت سیاسی آشکارتر از اعتراضات داخلی خواهد بود. هدف آمریکا جنگ تمام‌عیار نیست، بلکه فرسایش کنترل‌شده ساخت قدرت در ایران است.

راهبرد واشنگتن تغییر رژیم مستقیم نیست؛ بلکه تضعیف تدریجی توان حکمرانی جمهوری اسلامی است.

نقش چین در مرحله بعدی

چین در این معادله بازیگری منفعل نیست. پکن ایران را به‌عنوان گره راهبردی ابتکار «کمربند و جاده» می‌بیند و تلاش خواهد کرد حتی در شرایط فشار، پیوند اقتصادی و امنیتی خود با تهران را حفظ کند. با این حال، چین نیز حاضر نیست برای ایران وارد تقابل مستقیم با آمریکا شود.

در عمل، پکن به‌دنبال حفظ ایران در وضعیت «نه فروپاشیده، نه کاملاً رهاشده» است: کشوری نیمه‌تحریم‌شده که بتواند انرژی ارزان تأمین کند، بدون آنکه هزینه ژئوپولیتیک سنگینی برای چین ایجاد شود.

این یعنی جمهوری اسلامی برای چین شریک درجه‌دو است، نه متحد راهبردی هم‌سطح.

متغیر تعیین‌کننده: جامعه ناراضی ایران

در میان همه این معادلات بین‌المللی، یک عامل کلیدی اغلب نادیده گرفته می‌شود: مردم ایران.

جامعه‌ای خسته از تورم مزمن، سقوط ارزش پول ملی، محدودیت‌های اجتماعی و انسداد سیاسی، اکنون به نقطه فرسایش رسیده است. اعتراضات گسترده سال‌های اخیر نشان داد که شکاف میان حاکمیت و جامعه به مرحله ساختاری رسیده و صرف توافق خارجی قادر به ترمیم آن نیست.

حتی اگر توافقی محدود حاصل شود، بدون اصلاحات واقعی در حکمرانی و اقتصاد، نارضایتی اجتماعی فروکش نخواهد کرد. آینده سیاسی ایران بیش از آنکه پشت میز مذاکره در واشنگتن رقم بخورد، در خیابان‌ها، بازار و زندگی روزمره مردم شکل می‌گیرد.

جمع‌بندی

آنچه امروز شاهد آن هستیم، تقابل دو پروژه است: پروژه آمریکا برای مهار چین و بازسازی نظم خاورمیانه، و تلاش جمهوری اسلامی برای بقا در شرایط فشار فزاینده.

احتمال شکل‌گیری یک توافق محدود وجود دارد، اما بحران حل نخواهد شد. توازن کنونی نه با حمله نظامی می‌شکند و نه با امضای یک سند دیپلماتیک، بلکه با ترکیب سه عامل تعیین‌کننده تغییر خواهد کرد:

فشار خارجی، فرسایش داخلی، و شکاف در ساخت قدرت.

ایران اکنون در یکی از حساس‌ترین بزنگاه‌های تاریخی خود قرار دارد؛ بزنگاهی که سرنوشت آن، نه فقط برای ایرانیان، بلکه برای آرایش آینده قدرت در منطقه و جهان تعیین‌کننده است.

ارسال یک پاسخ