هرمز، کنگره و آینده آتش‌بس

عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University

گاهی در سیاست، مهم‌ترین اتفاق زمانی رخ می‌دهد که صدای انفجارها خاموش شده است. در روزهای جنگ، همه نگاه‌ها به موشک‌ها، جنگنده‌ها و میدان نبرد دوخته می‌شود؛ اما پس از آتش‌بس است که مشخص می‌شود چه کسی واقعاً به دنبال پایان بحران است و چه کسی هنوز جنگ را در شکل دیگری ادامه می‌دهد.

امروز خاورمیانه دقیقاً در چنین نقطه‌ای قرار گرفته است. جنگ ایران با تروریست های آمریکا- اسرائیل فعلاً متوقف شده، اما هیچ‌کس نمی‌تواند با اطمینان بگوید که پایان یافته است. آتش‌بس برقرار است، اما سایه بی‌اعتمادی همچنان بر فراز منطقه دیده می‌شود. در چنین شرایطی، مقاله منتشر شده اخیر در نشریه پراجکت سندیکیت با عنوان “چهار سناریو برای خلیج فارس؛ هیچ‌کدام ایده‌آل نیستند.” توجه بسیاری را به خود جلب کرد. نویسندگان معتقدند که آمریکا، ایران، اسرائیل و دیگر بازیگران منطقه اکنون در برابر چند مسیر قرار دارند که هیچ‌کدام بدون هزینه نیست.

اما شاید مهم‌ترین پرسش امروز این نباشد که کدام سناریو محتمل‌تر است؛ بلکه این باشد که آیا اصلاً اراده‌ای برای پایان واقعی بحران وجود دارد یا نه؟ واقعیت این است که تقریباً همه بازیگران از ادامه جنگ نگران هستند، اما همه آنان نیز به یک اندازه خواهان صلح نیستند.

در نگاه نخست شاید تصور شود ایران پس از جنگ اخیر از موقعیت خود رضایت دارد. بسیاری از تحلیلگران غربی اذعان کرده‌اند که تهران توانست بخشی از ظرفیت بازدارندگی خود را به نمایش بگذارد و این پیام را منتقل کند که حمله به ایران بدون هزینه نخواهد بود. اما این تنها بخشی از واقعیت است. ایران به اذعان تحلیلگران برجسته جهانی به عنوان قدرتی نوین در میدان هژمونی ظاهر شده است.

اما با تمام این اوصاف محرز است که هیچ کشوری نمی‌تواند برای مدت طولانی در شرایط تعلیق امنیتی و شرایط نه جنگ و نه صلح زندگی کند. اقتصاد، سرمایه‌گذاری، تجارت خارجی، بازار ارز، آینده نسل جوان و حتی آرامش روانی جامعه به ثبات نیاز دارد. مردم ممکن است در زمان جنگ از کشور خود دفاع کنند، اما هیچ جامعه‌ای نمی‌خواهد برای سال‌ها در انتظار آغاز دور بعدی درگیری باقی بماند و یا مدام به این بیندیشد که آیا امشب یا فردا جنگ اوج خواهد گرفته یا نه؟

به همین دلیل، برخلاف برخی برداشت‌ها، به نظر می‌رسد تهران از سه سناریوی اصلی موجود رضایت چندانی ندارد؛ نه از بازگشت جنگ، نه از وضعیت “نه جنگ و نه صلح” و نه از آتش‌بسی که هر لحظه امکان فروپاشی آن وجود داشته باشد. ایران بیش از هر چیز به دنبال توافقی است که بتواند خطر بازگشت جنگ را کاهش دهد و نوعی افق پایدارتر ایجاد کند.

در سوی دیگر ماجرا، آمریکا نیز با وضعیتی پیچیده روبه‌رو شده است. دولت ترامپ از یک سو نمی‌خواهد ایران به توانمندی‌های راهبردی بیشتری دست یابد و از سوی دیگر نمی‌خواهد وارد جنگی طولانی و پرهزینه در خاورمیانه شود. این همان تناقضی است که در مقاله منتشر شده در نشریه پراجکت سندیکیت به آن اشاره می‌شود.

آمریکا همزمان سه هدف را دنبال می‌کند: الف) مهار ایران، ب) باز نگه داشتن تنگه هرمز، ج) تمرکز بر رقابت بزرگ‌تر با چین. مشکل اینجاست که دستیابی همزمان به هر سه هدف بسیار دشوار است. هرچه واشنگتن بیشتر در خلیج فارس درگیر شود، تمرکز کمتری بر شرق آسیا خواهد داشت. هرچه فشار بر ایران افزایش یابد، خطر بی‌ثباتی در هرمز بیشتر می‌شود. و هرچه منطقه ناآرام‌تر شود، بازار انرژی و اقتصاد جهانی آسیب بیشتری می‌بینند.

در همین چارچوب، روز پنج‌شنبه گذشته که در مجلس نمایندگان آمریکا بار دیگر در رابطه با محدودسازی اختیارات جنگی ترامپ به رأی گذاشته شد و این بار تعدادی از جمهوری خواهان نیز علیه وی رأی دادند. نتیجه تصمیم گیری این شد که 215 در برابر 208 رأی نسبت به محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ تصویب شد و این تصمیم از اهمیت ویژه‌ای  برخوردار است. این مجلس با تصویب طرحی برای محدود کردن اختیارات جنگی رئیس‌جمهور در قبال ایران، پیامی فراتر از یک اختلاف حزبی ارسال کرد. این رأی نشان داد که بخشی از ساختار سیاسی آمریکا نسبت به ادامه درگیری نظامی با ایران تردیدهای جدی دارد.

شاید این مصوبه به تنهایی نتواند سیاست آمریکا را تغییر دهد، اما نشانه‌ای مهم از یک واقعیت بزرگ‌تر است؛ اینکه در داخل آمریکا نیز خستگی از جنگ‌های بی‌پایان در حال تبدیل شدن به یک عامل سیاسی جدی است. این موضوع می‌تواند فضای بیشتری برای دیپلماسی ایجاد کند و احتمال حفظ آتش‌بس را افزایش دهد.

اما در این میان یک بازیگر دیگر وجود دارد که نمی‌توان از نقش آن چشم‌پوشی کرد: اسرائیل.

اگر بخواهیم صادقانه به وضعیت نگاه کنیم، شاید بزرگ‌ترین نگرانی درباره آینده آتش‌بس نه در تهران و نه در واشنگتن، بلکه در تل‌آویو باشد. بخش مهمی از ساختار سیاسی و امنیتی اسرائیل معتقد است که توقف جنگ بدون محدود شدن ظرفیت‌های راهبردی ایران، به معنای حل شدن مسئله نیست. از نگاه آنان، آتش‌بس لزوماً پایان تهدید محسوب نمی‌شود. به همین دلیل است که بسیاری از ناظران منطقه‌ای معتقدند حتی اگر تهران و واشنگتن به نوعی تفاهم نزدیک شوند، همچنان احتمال اقدامات تخریبی، عملیات‌های اطلاعاتی یا فشارهای سیاسی برای جلوگیری از شکل‌گیری یک توافق پایدار وجود خواهد داشت.

در ماه‌های گذشته گزارش‌های مختلفی در رسانه‌های غربی منتشر شده که از همکاری‌های فنی، اطلاعاتی و فناوری میان ایران، روسیه و چین سخن می‌گویند. از موضوعات مرتبط با پدافند هوایی و جنگ الکترونیک گرفته تا همکاری‌های فضایی، ماهواره‌ای و فناوری‌های دوگانه‌مصرف. برخی گزارش‌ها حتی از انتقال داده‌های ماهواره‌ای یا همکاری در حوزه سامانه‌های شناسایی و رهگیری سخن گفته‌اند. باید تأکید کرد که همه این گزارش‌ها به طور مستقل تأیید نشده‌اند و بخشی از آنها در سطح ادعاهای اطلاعاتی باقی مانده‌اند. اما حتی وجود چنین گمانه‌زنی‌هایی نیز نشان می‌دهد که معادله جنگ بسیار پیچیده‌تر از آن است که صرفاً به رویارویی ایران و اسرائیل محدود شود.

چین و روسیه احتمالاً راهبردی میانه را انتخاب کرده‌اند. آنها نمی‌خواهند ایران تضعیف یا منزوی شود، زیرا ایران بخشی از موازنه قدرت در برابر نفوذ آمریکا محسوب می‌شود. اما در عین حال نمی‌خواهند هزینه ورود مستقیم به یک درگیری بزرگ منطقه‌ای را بپردازند. این همان الگوی جدید سیاست جهانی است؛ حمایت محدود، کمک‌های غیرمستقیم، همکاری‌های فنی و اطلاعاتی، اما بدون ورود آشکار به میدان جنگ. ایران از این زاویه اهمیت زیادی پیدا می‌کند.

این جنگ نشان داد که هیچ‌یک از بازیگران به آن اندازه که تصور می‌شد دست باز ندارند. ایران توان بازدارندگی دارد، اما به ثبات اقتصادی نیازمند است. آمریکا قدرت نظامی دارد، اما با محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی روبه‌روست. اسرائیل توانایی ضربه زدن دارد، اما نمی‌تواند به تنهایی معادله امنیت منطقه را تعیین کند. چین و روسیه نیز نفوذ دارند، اما حاضر نیستند همه هزینه‌های این رقابت را بپردازند.

در چنین شرایطی، شاید برای نخستین بار پس از سال‌ها، همه طرف‌ها به نوعی از هزینه‌های جنگ آگاه شده‌اند. این آگاهی لزوماً به معنای صلح نیست، اما می‌تواند زمینه‌ای برای گفت‌وگو باشد. امروز مهم‌ترین فرصت پیش روی منطقه همین است. ایران می‌خواهد از وضعیت فرسایشی خارج شود. آمریکا نمی‌خواهد وارد جنگی تازه شود. کشورهای عربی منطقه بیش از هر زمان دیگری به دنبال ثبات هستند. چین و روسیه نیز از یک بحران دائمی سود چندانی نمی‌برند.

اما در مقابل، نیروهایی مانند اسرائیل نیز وجود دارند که همچنان بحران را ابزار مناسبی برای پیشبرد اهداف خود می‌بینند. به همین دلیل آینده آتش‌بس هنوز قطعی نیست. شاید بتوان گفت خاورمیانه امروز در یک چهارراه تاریخی ایستاده است. یک مسیر به سمت بازگشت تدریجی تنش‌ها و تکرار چرخه جنگ و آتش‌بس می‌رود. مسیر دیگر به سمت نوعی توافق پایدارتر حرکت می‌کند؛ توافقی که شاید همه اختلافات را حل نکند، اما دست‌کم بتواند خطر جنگ را برای سال‌های آینده کاهش دهد.

در نهایت، قیمت واقعی هرمز نه نفت است و نه گاز. قیمت واقعی هرمز را مردمی می‌پردازند که سال‌هاست با اضطراب تحریم، ناامنی، بی‌ثباتی اقتصادی و نگرانی از جنگ زندگی می‌کنند. اگر بازیگران منطقه‌ای و جهانی این واقعیت ساده را فراموش کنند، آتش‌بس امروز نیز چیزی بیش از یک وقفه کوتاه در میان دو بحران نخواهد بود. اما اگر از تجربه این جنگ درس گرفته باشند، شاید همین آتش‌بس شکننده بتواند به نخستین گام در مسیر یک ثبات پایدارتر تبدیل شود؛ ثباتی که نه فقط برای ایران، بلکه برای کل منطقه و حتی اقتصاد جهانی اهمیت دارد.

ارسال یک پاسخ