عصرآزادی آنلاین/ دکتر علياصغر شعردوست
محمود اكرامي، واژههايش را از پهنه ايران وام ميگيرد و شعرش را در آيينه مردمشناسي، به تأملي در هويت بدل ميكند. او در سال ۱۳۳۸ در روستاي جوشقان اسفراين خراسان ديده به جهان گشود. كودكي و نوجواني را در همان ديار گذراند و در سال ۱۳۵۴ ديپلم ادبي گرفت. در دانشگاه آزاد، زبان و ادبيات فارسي را آغاز كرد، اما پس از سه سال، آن را رها كرد و راهي تازه پيش گرفت؛ رشته جامعهشناسي را در دانشگاه تهران برگزيد و در سال۱۳۷۱، با دريافت مدرك كارشناسي ارشد در رشته مردمشناسي، از دانشگاه فارغالتحصيل شد. با اين حال، آنچه او را متمايز ميسازد، نگاهِ شاعرانهاي است كه در دلِ پژوهشهاي مردمشناختياش ريشه دوانده است. رويكرد او به شعر، به سالهاي دانشجويي بازميگردد، اما هرگز در قالبِ قافيههاي كهنه محصور نمانده است. مجموعههاي «از آن همه آسمان»، «گزيده ادبيات معاصر»، «حال ساده»، «حال استمراري»، «حال گذشته»، «سلطان ماسك»، «عشق به زبان فارسي» و «فرداي بعد از تو» هر يك به سهم خود، گوشهاي از اين جهانبيني را بازتاب ميدهند و نشان از شاعري دارند كه هيچگاه از «حال» روزگار خويش غافل نبوده است.
اكرامي كه خود معتقد است شعر، بيان يك مفهوم به بهترين شكل ممكن در قالب زمان است، در سرودههايش، اين مفهوم را با زمان و مكان ايران پيوندزده است. او در يكي از ماندگارترين سرودههايش، با زباني كه هم دعايي است و هم حماسي، از ايران ميخواهد كه «پر از آيينه و لبخند» بماند و درسايه خورشيد، چون الوند استوار باشد. اين سروده، فراخواني است براي ماندگاري يك هويت در برابر توفانهاي زمانه؛ هويتي كه در سپيدهدم خراسان ريشه دارد و با شكوه دماوند پيوند خورده است:
«ايران! پر از آيينه و لبخند بماني
در سايه خورشيد چو الوند بماني
سرزندهتر از صبح خراسان بدرخشي
شادابتر از سيب سمرقند بماني
در سايه اسليمي مردان حماسيات
بشكوهتر از روح دماوند بماني
گفتند تو را مرز هنرخيز و گهرخيز
وقت است از آنگونه كه گفتند، بماني
وقت است از آنگونه كه تاريخنويسان
در وصف تو مبهوت بمانند، بماني
وقت است كه كارون بشوي، راه بيفتي
وقت است كه سرشار چو اروند بماني
درگير سخنهاي نه چندان خوش و ناخوش
سرگرم خودت تاكي و تا چند بماني
ايران سراسر غزل و عشق و حماسه
اميد كه دور از تب ترفند بماني
پرشورتر از قبل بجوشي، بخروشي
در سايه الطاف خداوند بماني»
در اين قطعه، ايران، آيينهاي است كه هر نسل، چهره خود را در آن ميبيند. اواز صبح خراسان و سيب سمرقند سخن ميگويد تا جغرافياي اين سرزمين رابا طراوت و پويايي پيوند زند. از سايه اسليمي به عنوان يكي از اصليترين عناصر تجسمي هنر ايران ميگويد و آن را به مردان و مردمان حماسي ايران منتسب ميكند و شكوه دماوند را تجسم آنها ميداند. اين تصاوير، شعار نيستند؛ پارههايي از جنس شعور هستند كه شاعر با آنها، هويت خويش را دربرابر توفانهاي زمانه استوار كرده است.
اكرامي در سروده ديگرش، با زباني حماسيتر و تصاويري صريحتر، از كوه و دريا سخن ميگويد و آنها را برادر و همدوش ميخواند. سرودهاي كه بلافاصله در بزنگاه تهاجم وحشيانه امريكا و اسراييل به «ناو دنا» سروده شده است و نشان از واكنش بهنگام شاعر دارد. او در اين سروده، دنا و ناو را با يكديگر پيوندي فراتر از يك نام ميزند تا از مردان دست شسته از جاني بگويد كه مدافعان آبراههاي ايران بودند و براي حريم اين سرزمين سوگند ياد كرده بودند، اما ناجوانمردانه به شهادت رسيدند:
«كوه و دريا برادرند امروز
كوه و دريا هماره همدوشند
هر دو روز نبرد با دشمن
زرهي آبديده ميپوشند
كوه يعني دناي با غيرت
وارث موجهاي بيپايان
كوه، ناوِ دناست در دريا
كوه، مردان شسته دست از جان
نام «ناوِ دنا» كه ميآيد
آسمان سجده ميكند به زمين
مينشيند به روي پهنه آب
با دلي تا خودِ خدا غمگين
«ناوسروان شهيد جدي» را
اهل دريا نميبرند از ياد
«مهرپورِ شهيد» را امواج
ميزنند از چهار سو فرياد
ما و ناو دنا قسم خورديم
كه نگهبان آبها باشيم
تا كه ايران بماند آبادان
در دل آبها رها باشيم»
در اين قطعه، كوه و دريا هم نه فقط دو عنصرِ طبيعي كه دو نماد از مقاومت و ايثارند. دنا، با غيرت، وارث موجهاي بيپايان است و ناوِ دنا، همان مردان شسته دست از جان را حمل ميكند كه براي نگهباني از آبهاي ايران سوگند ياد كردهاند. اكرامي در اين تصوير از دو شهيد اين ناو، شهيد جدي و شهيدمهرپور نام ميبرد. با ظرافتي ستودني حتي درجه نظامي شهيد جدي را نيز در قالب كلمات ميآورد؛ «ناوسروان شهيد جدي». اين دو چهره را به نمايندگي از باقي اين دلاورمردان، با امواج پيوند ميزند و نشان ميدهد كه شهدا، نه در خاك كه در دلِ دريا و كوه، همچنان زنده و جارياند.
امروز، باجاودانگي ناو دنا، اين سرودهها، ديگر فقط شعر نيستند؛ آنها سوگندنامهاي هستند كه با خونِ شهيدان، برتارك تاريخ نقش بسته است.
محمود اكرامي با تكيه بر دانشِ مردمشناسي و همنشيني با جريانهاي نوين شعر، توانسته است نگاهي تازه به هويت و فرهنگ ايراني بيابد. او كه خود معتقد است شاعر با مخاطبش شعر ميسرايد، در سرودههايش، خواننده را به تماشاي آيينهاي فرا ميخواند كه در آن، تمامِ نسلها چهره خويش را ميشناسند و او در اين آيينه، نه يك شاعرِ ناظر كه زائري هميشه است؛ زائري كه با هر سرودهاش، اين دعا را بر لب جاري ميكند: «پرشورتر از قبل بجوشي، بخروشي / در سايه الطاف خداوند بماني». يادِ شهيدانِ دنا و همه شهيدانِ اين سرزمين، جاودان باد.
