نگاهی به جنجال رسانه ای جشنواره مد و لباس تبریز

سایه «علامی‌ها» بر سر فرهنگ تبریز

عصرآزادی آنلاین/ سید وحید پیمان

زنده یاد حمید ملازاده، روزنامه‌نگار شریف و برجسته تبریزی، در کتاب «سیری در کوچه‌های خاطرات» (که آن را به اهالی قلم پیشکش کرده)، به بررسی تاریخ مطبوعات تبریز پس از شهریور ۱۳۲۰ پرداخته و سیمای واقعی تک‌تک قلم‌به‌دستان آن دوران را به تصویر کشیده است. او با نگاهی نقادانه و موشکافانه، سره را از ناسره جدا کرده و همان‌گونه که از روزنامه‌نگاران آزاده و حرفه‌ای به نیکی یاد می‌کند، چهره عاریتی فرصت‌طلبان ملون و مزور را نیز برملا می‌سازد.
یکی از این افراد، محمد علامی، مدیر روزنامه «پیام آذربایجان» بود؛ روزنامه‌نگاری چندچهره که ملازاده او را چنین توصیف می‌کند: «…از آنجا که به هیچ عقیده و مرام سیاسی مشخصی پایبند نبود، در هر فرصتی رنگ عوض می‌کرد. از هر کس پول می‌گرفت تعریفش را می‌کرد و هر کس توقع مالی‌اش را برآورده نمی‌ساخت، در روزنامه‌اش به اصطلاح حسابش را می‌رسید!» ملازاده در ادامه به سرنوشت عبرت‌آموز او اشاره کرده و می‌نویسد: «سرانجام، ماجراجوترین روزنامه‌نگار سال‌های بحرانی کشور، در بدترین شرایط مالی و جسمی و در کمال گمنامی چشم از جهان فروبست، بی‌آنکه کسی از مرگش باخبر شود.»
نقل این خاطره از آن‌روست که متأسفانه سایه شوم «علامی‌ها» در هر عصری امتداد دارد و دردناک‌تر اینکه امروز، تبریز بیش از هر زمان دیگری گرفتار این کاسبان تخریب شده است. سرمقاله امروز، نمایانگر هوچی‌گری عده‌ای قلیل از همین «علامی‌های زمانه» در تبریز است؛ کسانی که از یک‌سو با هدف باج‌گیری و از سوی دیگر با طمع دستیابی به صندلی مدیریت فرهنگی استانی حساس چون آذربایجان شرقی، یکی از متعهدترین مدیران این دیار را آماج تیرهای زهرآگین خود قرار داده‌اند.
ماجرای جنجال اخیر پیرامون جشنواره مد و لباس تبریز، مصداق بارزِ «گنه کرد در بلخ آهنگری / به شوشتر زدند گردن مسگری» است. این هیاهوی رسانه‌ای که متأسفانه برخی مسئولان را نیز دچار شتاب‌زدگی در موضع‌گیری کرد، بار دیگر پرده از واقعیتی تلخ برداشت؛ واقعیتی که سال‌هاست بر فضای رسانه‌ای و مدیریتی ما سایه افکنده است: ظهور کسانی که نه اهل رسانه‌اند، نه قلم را می‌شناسند و نه دغدغه‌ای جز تخریب دارند.
این جماعت را در روزهای سخت نمی‌بینید. هنگامی که هنرمندی در تنگنای معیشت است، روزنامه‌نگاری از بی‌مهری رنج می‌برد، بودجه فرهنگی استان ناچیز است و میراث تاریخی تبریز در غبار فراموشی می‌سوزد، قلمی از آنان نمی‌چرخد و فریادی به دفاع برنمی‌خیزد. اما کافی است حاشیه‌ای شکل گیرد؛ ناگهان از هر سو سر برمی‌آورند، در مقام قاضی و دادستان می‌نشینند و پیش از روشن شدن حقیقت، حکم محکومیت صادر می‌کنند!
داستان جشنواره مد و لباس نیز به همین آفت دچار شد. در حالی که اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی رسماً اعلام کرده جشنواره دارای مجوز در تاریخ ۹ شهریور با رعایت کامل ضوابط برگزار شده است، تصاویری مجهول‌الهویه که منشأ و زمان آن‌ها همچنان در دست بررسی است، دستمایه حمله‌ای سازمان‌یافته به مدیریت فرهنگی استان شد. رویداد دیگری نیز در ۱۰ شهریور برگزار شده که بنا بر اعلام رسمی، کاملاً مستقل از جشنواره بوده و برگزارکننده آن جهت پاسخگویی احضار شده است.
حال پرسش اینجاست: این همه شتاب برای محاکمه از چیست؟ چرا برخی پیش از پایان بررسی‌های قانونی، حکم قطعی خود را صادر کرده‌اند؟ پاسخ روشن است: مسئله این افراد حقیقت نیست، بلکه یافتن بهانه‌ای است برای تخریب یک مدیر، تسویه‌حساب سیاسی و شاید هم میان‌بری برای رسیدن به صندلی‌هایی که چشم طمع به آن دوخته‌اند.
در اینجا باید حقیقت را بی‌پرده گفت: هر صدای بلندی، صدای رسانه نیست و هر دارنده صفحه‌ای، روزنامه‌نگار به شمار نمی‌رود. روزنامه‌نگاری تعهد می‌طلبد، قلم اخلاق دارد و نقد مستلزم انصاف است. کسانی که تمام هنرتان حاشیه‌سازی، انتشار مطالب هیجانی و ترور شخصیت دیگران است، نمی‌توانند پشت نام مقدس «رسانه» سنگر بگیرند.
منتقد به دنبال اصلاح است؛ تخریب‌چی به دنبال قربانی.
منتقد بر پایه سند سخن می‌گوید؛ تخریب‌چی شایعه را تکثیر می‌کند.
منتقد مسئولیت کلامش را می‌پذیرد؛ اما تخریب‌چی در فضای مه آلود و پشت تریبون‌های بی‌هویت پنهان می‌شود.
بدتر از همه، کسانی هستند که آبروی انسان‌ها را ابزار باج‌خواهی و امتیازگیری کرده‌اند. این رفتار نقد نیست؛ تجارت با حیثیت مردم است.
هیچ‌کس مدعی نیست مدیران نباید نقد شوند. اتفاقاً مدیر توانمند از نقد استقبال می‌کند. آقای نعمت‌الله پایان نیز مانند هر مدیر دیگری باید پاسخگوی عملکرد خود باشد و اگر تخلفی رخ داده، باید بدون اغماض بررسی شود. اما یک پرسش ساده باقی می‌ماند: آیا می‌توان پیش از احراز دقیق زمان، مکان و منشأ تصاویر، مدیری را در فضای عمومی محکوم کرد؟ اگر پاسخ مثبت است، پس فلسفه تحقیق، قانون و نهادهای نظارتی چیست؟
آقای نعمت‌الله پایان، فرزند شهید، فردی متدین، خوش‌فکر و دارای کارنامه‌ای روشن و قابل دفاع در مدیریت فرهنگی استان است. طبیعی است که مخالفانی داشته باشد؛ کدام مدیر فعال است که مخالف نداشته باشد؟ اما میان «مخالفت» و «تخریب» مرزی پررنگ وجود دارد. مخالفت مدیریتی حق همگان است، اما ترور شخصیت حق هیچ‌کس نیست.
آیا مدیریت آقای پایان بی‌نقص است؟ قطعا خیر؛ املای نانوشته غلط ندارد! شاید بزرگ‌ترین ایراد مدیریتی ایشان، سامان‌ندادن به وضعیت فعالان حرفه‌ای حوزه رسانه باشد. وقت آن رسیده که یک‌بار برای همیشه حساب اهالی شریف و نجیب رسانه استان از اقلیتی فرصت‌طلب جدا شود. طرح ساماندهی خبرنگاران و صدور مجوزهای حرفه‌ای نباید بیش از این روی میز مسئولان خاک بخورد تا اقدامات بزرگ دوره‌ی ایشان، تحت تأثیر سم‌پاشی‌های مغرضانه قرار نگیرد.
اگر کسی برنامه بهتری برای اداره فرهنگ آذربایجان شرقی دارد، بسم‌الله! برنامه ارائه دهد، کارنامه‌اش را عرضه کند و در میدان رقابتی سالم وارد شود؛ چراکه راه رسیدن به میز مدیریت، از ویران کردن آبروی دیگران نمی‌گذرد.
تبریز امروز کم چالش فرهنگی ندارد. هنرمندان، نویسندگان و فعالان رسانه‌ای مطالبات برحق فراوانی دارند، بودجه فرهنگی استان نیازمند ترمیم است و ظرفیت‌های تاریخی آذربایجان توجه جدی می‌طلبد. دردآور است کسانی که برای این مشکلات حتی یک‌بار قلم نزده‌اند، امروز ناگهان دایه‌ مهربان‌تر از مادر شده‌اند و دردناک‌تر آنکه افرادی که هزینه‌ای برای این انقلاب و کشور نداده‌اند، فریاد «وااسلاما» سر می‌دهند!
فرهنگ را نمی‌توان با هیاهو اداره کرد و مدیریت را نمی‌توان با تخریب تغییر داد. اگر تخلفی رخ داده، مرجع آن قانون است؛ اما اگر عده‌ای گمان کرده‌اند از این حواشی نردبانی برای صعود می‌سازند، باید بدانند افکار عمومی تفاوت میان «منتقد دلسوز» و «کاسب تخریب» را به خوبی درک می‌کند.
تبریز، دیار اندیشه و فرهنگ است؛ نه میدان شکار مدیران. فرهنگ آن‌قدر والامقام هست که نگذاریم قربانی عطش کسانی شود که قلم ندارند، اما تیغ تخریب را خوب می‌چرخانند.
فرهنگ به نقد نیاز دارد، نه باج‌خواهی.
تبریز به رسانه نیاز دارد، نه تخریب‌چی و مدیران به پاسخگویی نیاز دارند، نه ترور شخصیت.
باید منتظر حقیقت ماند؛ چراکه هیاهو هرچقدر هم گوش‌خراش باشد، در نهایت این حقیقت است که بر جای خواهد ماند.

ارسال یک پاسخ