عصرآزادی آنلاین/ وحید پیمان
یک سال از طرح نقشه «مسیر ترامپ» توسط دونالد ترامپ رئیس جمهوری که نماینده سلطه طلب ترین گروه سرمایه داران آمریکایی است گذشت. ترامپ جنگ طلب گرگ صفت که پوستین صلح طلبی به تن کرده است، به خیال خام خود هوای ترسیم نقشه جدید ژئوپولتیک برای قفقاز را بدون در نظر گرفتن نقش تاریخی و جغرافیایی ایران که صاحب مزیت های بی نظیر است، دارد. در این سرمقاله سعی دارم به اهمیت مقابله با این نقشه شوم بپردازم.
در قفقاز، گاهی یک جاده فقط یک جاده نیست؛ یک خط راهآهن فقط ریل نیست و یک پل مرزی، چیزی فراتر از سازهای بتنی است. پشت این زیرساختها، نقشه قدرت ترسیم میشود و کشورها برای سهم خود از آینده منطقه رقابت میکنند.
امروز «جلفا» یکی از همین نقاط تعیینکننده است؛ نقطهای که میتواند ایران را همچنان در قلب معادلات ترانزیتی قفقاز نگه دارد یا در صورت تداوم تعلل، آن را به حاشیه این معادلات براند.
پروژه موسوم به «مسیر ترامپ» (Trump Road) را نیز نباید صرفاً یک طرح حملونقلی دید. این پروژه بخشی از آرایش تازه ژئوپلیتیکی قفقاز است؛ تلاشی برای ایجاد مسیر ارتباطی میان جمهوری آذربایجان و نخجوان از خاک ارمنستان و در نتیجه، کاهش وابستگی این مسیر به خاک ایران.
مسئله برای تهران فقط از دست دادن چند محموله ترانزیتی نیست. مسئله، جایگاه ایران در نقشه آینده تجارت منطقه است.
در چنین شرایطی، تکمیل و فعالسازی کریدورهای شمالغرب، از تبریز تا بازرگان و از کلاله تا جلفا، دیگر یک پروژه عمرانی معمولی نیست؛ موضوعی مرتبط با منافع ملی و امنیت اقتصادی کشور است.
جلفا؛ مزیتی که هنوز در اختیار ایران است
ایران در این رقابت یک امتیاز مهم دارد: زیرساخت و موقعیت جغرافیایی موجود. در شرایطی که برخی مسیرهای رقیب برای احداث یا تکمیل به سالها زمان و سرمایهگذاری سنگین نیاز دارند، فعالسازی مسیر جلفا میتواند با استفاده از بخش قابل توجهی از زیرساختهای موجود، در زمان کوتاهتری به نتیجه برسد.
همین مزیت زمانی میتواند برگ برنده ایران باشد. اگر جلفا به یک حلقه فعال در شبکه ریلی و ترانزیتی شمالغرب تبدیل شود، ایران نهتنها مسیر تجاری خود را حفظ میکند، بلکه میتواند به یکی از مسیرهای طبیعی و اقتصادی اتصال قفقاز، ترکیه، آسیای مرکزی و حتی اروپا تبدیل شود.
اما فرصتهای ژئوپلیتیکی مانند فرصتهای اقتصادیاند؛ اگر از آنها استفاده نشود، برای همیشه منتظر نمیمانند.
وقتی تورم، ریل را هم از حرکت بازمیدارد
مشکل اما فقط تصمیم سیاسی نیست. اقتصاد ایران در شرایطی قرار گرفته که هر روز تأخیر، هزینه اجرای پروژههای زیرساختی را افزایش میدهد.
سقوط ارزش پول ملی، تورم سنگین، افزایش قیمت تجهیزات و مصالح، دشواری تأمین ارز و فرار سرمایه، همه دست به دست هم دادهاند تا پروژههای بلندمدت عمرانی بیش از گذشته در معرض توقف قرار گیرند.
در چنین اقتصادی، تعلل معنای سادهای دارد: فردا همان پروژه امروز نیست؛ فردا گرانتر، دشوارتر و شاید از نظر راهبردی کماثرتر خواهد بود.
از سوی دیگر، تحریمها و نااطمینانی سیاسی، امکان جذب سرمایه خارجی را محدود کرده است. بنابراین نمیتوان منتظر ماند تا روزی منابع مالی فراوان از راه برسد و سپس برای کریدورهای شمالغرب تصمیم گرفت.
گاهی در سیاستگذاری ملی، «نداشتن پول» دلیل کافی برای «نداشتن تصمیم» نیست.
وعدهها کافی نیست؛ پول باید به پروژه برسد
استاندار آذربایجانشرقی بارها بر اهمیت کریدورهای ارتباطی استان و ضرورت نگاه ملی به این پروژهها تأکید کرده است. پیمانکار نیز، بنا بر اظهارات مسئولان، آماده اجرای پروژه است.
پس مسئله اصلی کجاست؟
اعتبار.
این همان حلقه مفقودهای است که بسیاری از پروژههای بزرگ آذربایجانشرقی را سالها در انتظار گذاشته است.
اگر پروژهای در مرزهای شمالغرب کشور قرار دارد و میتواند بر تجارت خارجی، امنیت اقتصادی، روابط با همسایگان و جایگاه ژئوپلیتیکی ایران اثر بگذارد، چرا باید همچنان با منطق یک پروژه معمول استانی با آن برخورد شود؟
دولت و مجلس باید کریدورهای شمالغرب را از فهرست پروژههای عادی خارج کنند و برای آنها سازوکار تأمین مالی ویژه، سریع و ملی تعریف کنند. جلفا نمیتواند در صف بودجههای معمولی منتظر بماند.
گاهی یک گمرک روان، از صد کیلومتر جاده مهمتر است
در کنار ساخت زیرساختهای جدید، یک اقدام فوریتر نیز وجود دارد: استفاده حداکثری از زیرساختهایی که همین امروز در اختیار ایران است.
نوردوز، بازرگان و جلفا سه دروازه مهم ارتباطی ایران با قفقاز و ترکیهاند. اگر تشریفات گمرکی، توقف کامیونها، فرآیندهای اداری و تبادل اسناد در این مرزها تسهیل و هوشمندسازی شود، ظرفیت ترانزیتی کشور بدون آنکه منتظر تکمیل پروژههای چندساله بماند، افزایش خواهد یافت.
توافقهای مربوط به تسهیل تجارت در نوردوز، برنامههای توسعهای در بازرگان و تلاش برای ساماندهی مرز جلفا باید با همین نگاه دنبال شوند: هر دقیقه توقف کمتر در مرز، یعنی یک گام بیشتر در رقابت ترانزیتی.
در جهانی که شرکتها و مسیرهای تجاری، کوتاهترین و مطمئنترین راه را انتخاب میکنند، بروکراسی میتواند همانقدر خطرناک باشد که کمبود جاده و ریل.
نبرد بر سر آینده است، نه فقط بر سر امروز
اشتباه است اگر رقابت جاری در قفقاز را صرفاً رقابت بر سر چند کیلومتر مسیر ترانزیتی بدانیم. آنچه در حال شکلگیری است، رقابت بر سر نقشه اقتصادی آینده منطقه است.
کشوری که مسیر تجارت را در اختیار دارد، فقط عوارض ترانزیتی دریافت نمیکند؛ بازار، سرمایه، خدمات، انبارداری، لجستیک، اشتغال و نفوذ اقتصادی نیز به دنبال آن حرکت میکنند.
اگر مسیرهای منطقهای از ایران عبور کنند، تبریز و شمالغرب میتوانند به یک گره بزرگ اقتصادی تبدیل شوند. اما اگر این مسیرها ایران را دور بزنند، هزینه آن فقط در حساب درآمدهای ترانزیتی ظاهر نخواهد شد؛ بلکه در کاهش وزن اقتصادی و ژئوپلیتیکی شمالغرب کشور نیز خود را نشان خواهد داد. از همین رو، جلفا امروز فقط یک شهر مرزی نیست؛ یک انتخاب راهبردی است.
ایران میتواند در برابر تغییرات ژئوپلیتیکی قفقاز منفعل بماند و شاهد شکلگیری مسیرهای تازه در اطراف خود باشد؛ یا با فعالسازی سریع ظرفیتهای موجود، از موقعیت جغرافیایی خود بهعنوان یک سرمایه ملی استفاده کند. انتخاب دشوار نیست.
زمان علیه ماست، اما جغرافیا هنوز با ماست.
اگر جلفا، ارس، تبریز و بازرگان به یک شبکه یکپارچه و قدرتمند ترانزیتی تبدیل شوند، ایران هنوز میتواند در قلب معادلات قفقاز باقی بماند.
اما اگر فرصت امروز را به فردا موکول کنیم، شاید فردا دیگر مسئله بر سر «تکمیل یک کریدور» نباشد؛ مسئله، بازگرداندن ایران به مسیری باشد که زمانی خودِ جغرافیا آن را برایمان ساخته بود.
در قفقاز، عقبنشینی گاهی با شلیک یک گلوله اتفاق نمیافتد؛ با عبور یک قطار از مسیری دیگر آغاز میشود.
