یادداشت/ بازی مرگ‌بار با زباله‌ها؛ وقتی معیشت با عفونت‌های پنهان گره می‌خورد

عصرآزادی آنلاین/ مریم خدابخش
نمی‌دانم سخن از این خطر نامرئی، بحران پنهان و بازی مرگ‌بار ِمیان معیشت و عفونت را با چه‌عنوانی آغاز کنم و چگونه مخاطرات بسیار مهیبِ مصافِ تن به تنِ دستان ِخالی با انواع عفونت‌‌ها را توصیف کنم؟!. آیا باید از خطر نامرئی گفت؟!، یا از بحرانِ سلامت عمومی نهفته در پسِ فعالیت اقتصادی جمع‌کنندگان ضایعات‌؟!
هر روز که دستانِ بی‌محافظ و بدونِ دست‌کشِ این افراد را در میان تلی از زباله‌های شهرِ پیچیده در پس ِصدها معما برای زیست سالم، می‌بینم؛ اندوهی عمیق بر وجودم می‌نشیند.
تماشای این جست‌وجوی مستمر در میان زباله‌های فاسد و خطرناک، بیش از آن‌که یک موضوع ساده بهداشتی باشد؛ یک بحران چند وجهی است که تصویری از یک بحران انسانی، عدالت اجتماعی و مخاطره سلامت عمومی را در ذهن و اندیشه پویایم ترسیم می‌نماید. زیرا این افراد، در واقع در میان یک آتشفشانِ پنهان از مخاطرات زیستی زندگی می‌کنند. دستانِ سیاه و زخم‌خورده‌ این شهروندان از، کودک و نوجوان گرفته تا پیر و جوانِ در معرض آسیب‌های مستقیم و غیرمستقیم بی‌شمار؛ حکایت تلخی است از رنج‌های بی‌پایان و تضاد میان تلاش برای معیشت و خطر مرگ!.
از آسیب‌های فیزیکی ناشی‌از جراحت و بریدگی با اشیای تیز و سرنگ‌ها، سوزن‌های آلوده، شیشه‌های شکسته و فلزات برّنده گرفته، تا خطر انتقال عفونت‌های سیستمیک و انواع مخاطرات بیولوژیکی که زنجیره‌ای از تهدیدها را رقم می‌زنند و به منزله بمب‌های ساعتی سلامت عمومی‌اند که در گوشه و کنار شهر منتظر انفجارند و می‌توانند سلامت کل جامعه را به مخاطره بیندازند. مخاطرات و خطراتی که تنها به جراحت‌های ظاهری محدود نمی‌شوند. خطراتی که استنشاق گازهای سمی مانند متان و سولفید هیدروژن متصاعد شده از زباله‌های فاسد و قرار گرفتن در معرض ذرات معلق، کپک‌ها و قارچ‌ها‌ی نهفته در میان‌شان، وجودشان را قوّت می‌بخشد و راه را برای بروز انواع بیماری‌های مزمن تنفسی، ریوی و گوارشی هموار می‌کند.
از این‌روی، با توجه به اهمیت موضوع؛ این نوشتار و یادداشت؛ تلاشی است برای بازخوانی این واقعیت تلخ و جست‌وجوی راه‌کارهای قانونی و اجرایی برای پایان دادن به این چرخه مرگ‌بار. چرخه‌ای که تنها به روایتی از یک فعالیت اقتصادی محدود نمی‌شود و واکاویِ شکاف‌های موجود میان واقعیت‌های تلخِ کفِ جامعه و ساختارهای حمایتی و قانونی را در برمی‌گیرد؛ واکاوی برای یافتن راه‌کاری که بتواند این سایه سنگین بیماری را از سر این دسته از شهروندان و کل جامعه بردارد. زیرا بر مبنایِ نظریه‌ زنجیره‌ امنیت؛ بیماری در مرز نمی‌ماند و با نظر به این‌که بهداشت عمومی یک زنجیره است؛ ضایعات‌جمع‌کن‌ها، حلقه اولِ آن در مدیریت زباله محسوب می‌شوند. لذا تصور این‌که آلودگی‌های متمرکز در محله‌هایی از تبریز، در همان محدوده باقی و دستانِ لخت این افراد می‌ماند، توهمی بیش نیست. چون وقتی یک فرد بدون محافظت با زباله‌ها در تماس است و سپس با دست آلوده در شهر تردد می‌کند یا در محل‌های عمومی حضور می‌یابد، در واقع پل انتقال آلودگی از مخزن زباله به جامعه می‌شود. افزون‌بر این خطر کمین کرده در ویترین سلامت عمومی؛ حشرات، جوندگان و حیواناتِ ولگرد ِتغذیه کننده در میان زباله‌ها، نیز ناقلانِ مستقیمِ میکروب‌ها به محیط زندگیِ سایر شهروندان محسوب می‌شوند. بنابراین، نبود تجهیزات برای این کارگران، یعنی باز بودنِ دروازه‌های ورودِ بیماری‌های نوپدید و واگیردار به خانه‌های ما. در این میدان، لازم است متوجه باشیم که هیچ‌کس در امان نیست و سلامتِ شهروندان، به سلامتِ دست‌هایی گره خورده است که زباله‌های ما را مدیریت می‌کنند. افزون‌بر موارد یادشده، متأسفانه در خیابان‌های متعدد تبریز، در کنار انباشتِ پسماند؛ انباشتِ بی‌عدالتی نیز موج می‌زند، که بهبود وضعیتِ‌شان، بیش‌از آن‌که نیازمند جمع‌آوری زباله باشد؛ نیازمند توزیعِ کرامت انسانی در آن‌هاست. اگر شهرداری و خیران؛ کیوسک‌های کوچکِ توزیعِ تجهیزاتِ بهداشتی را در این مناطق مستقر سازند، اولین قدم برای تبدیلِ یک کانونِ آلودگی به یک الگوی مدیریتِ بازیافت برداشته خواهد شد. بنا بر اهمیت این موضوع چالش‌برانگیز، بررسی وضعیتِ زیست‌محیطی و بهداشتی خیابان‌های شهر، تنها گزارشِ یک معضلِ کالبدی نیست؛ بلکه تذکری است بر ضرورتِ مسؤولیت‌پذیری نهادهای متولیِ پسماند‌ها و دستگاه‌های نظارتی. چالشی که راه‌کارش، حذفِ قهری این افراد نیست و در سامان‌دهی و آموزش در کنار تأمین حداقل‌های حفاظتی و توزیع اقلام ایمنی خلاصه و جمع‌بندی می‌شود. بی‌تردید، وقت آن رسیده که با نگاهی انسانی و مبتنی بر مدیریت ریسک، سایه مرگ‌بارِ بیماری را از سرِ این کارگران برداریم و باور داریم که حفظ سلامتِ ضایعات‌جمع‌کن‌ها؛ حفظ سلامتِ تمامی شهروندان است. حال، با این همه توضیح جامع و تأمل‌برانگیز، آیا نباید حداقلِ تجهیزات حفاظتی از قبیل دست‌کشِ ضخیم و ماسک برای این افراد تامین شود؟!… به‌راستی طرحِ ضرورتِ سامان‌دهیِ واقعی؛ نه حذفِ صورت‌مسئله، به‌عنوان یکی‌ از راه‌کارهای اجرایی می‌تواند گره از این معضل تنیده شده در جامعه را گره‌گشایی کند؟!

ارسال یک پاسخ