از مقاومت تا توافق؛ راه دشوار خروج از بحران

عصرآزادی آنلاین/ قدیر گلکاریان
اواخر هفته گذشته نیز تقریبا از روز سه‌شنبه خبرهای مهمی در رسانه‌های خبری مطرح شد که توانست بازار را تحت تأثیر قرار دهد. از همه مهم تر به نسبتی آرامش را نیز به جامعه بازگرداند. اگر به این خبرها توجهی کرده باشیم، حکایت از آن دارد که طرح هفت‌روزه ایران و اظهارات اخیر مقام‌های آمریکایی درباره کاهش ظرفیت غنی‌سازی، بار دیگر امکان عبور از بحران را پیش روی می‌گذارد. بااین‌حال، میان تبادل پیام و دستیابی به توافقی پایدار، فاصله‌ای جدی وجود دارد. پرکردن این فاصله نیازمند واقع‌بینی سیاسی، تعهدات متقابل و سازوکاری است که نتیجه آن در امنیت کشور و زندگی مردم دیده شود.
دیگر همگان به این واقعیت رسیده‌اند که روابط ایران و آمریکا به مرحله‌ای رسیده است که هر خبر تازه، هم امید به پایان بحران را زنده می‌کند و هم پرسش‌های تازه‌ای پیش می‌کشد. پیشنهادها از طریق میانجی‌ها منتقل می‌شوند، مقام‌ها از آمادگی برای مذاکره سخن می‌گویند و هم‌زمان بر شروط خود تأکید می‌کنند. در چنین فضایی، دشوارترین کار برای افکار عمومی، تشخیص فاصله میان مواضع تبلیغاتی، پیشنهادهای واقعی و تصمیم‌های اجرایی است. تحلیل مسئولانه به عنوان فردی که هر هفته مهمان دقایقی از ذهنیت شما خوانندگان عزیز هستم، به این وادار می‌سازد که در تحلیل منطقی و مسئولانه باید به نکات مهمی اشاره کرد. اینکه هر تغییر لحن به معنای توافق نیست ولی همان یک جمله و یا سخن می‌تواند نشانه‌ای باشد که نباید نادیده گرفت.
بر اساس گزارش‌های منتشرشده، ایران پاسخ آمریکا به پیشنهاد اخیر خود را دریافت کرده، ولی جزئیات آن به‌طور کامل در اختیار افکار عمومی قرار نگرفته است و قرار است ایران نظرات خود را به وسیله میانجی قطری به دولت ایالات متحده انتقال دهد. بنابراین، هنوز نمی‌توان درباره میزان نزدیکی مواضع دو کشور با قطعیت داوری کرد. آنچه اهمیت دارد، ادامه ارتباط از طریق میانجی‌ها و باقی‌ماندن مسیر دیپلماسی است. این مسیر هرچند محدود و دشوار به نظر می‌رسد اما امکان بررسی گزینه‌هایی را فراهم می‌کند که می‌توانند هزینه ادامه بحران را کاهش دهند. تا زمانی که محتوای تعهدات روشن نشده، خوش‌بینی یا بدبینی قطعی هر دو زودهنگام خواهند بود و به عنوان یک شهروند توصیه می‌کنم که زیاد به جملات و پاراگراف های تعقیب کننده صفحات فضای مجازی اعتماد نکرده و بر روی آنها تصمیم نگیرید. چون برخی کانال های خبری نیز حتی برای اینکه هیجان لازم را برای تداوم بررسی دنبال کنندگان صفحات خودشان در دست داشته باشند، دست به نشر و پخش جملاتی کوتاه و منقطع شده از اظهارات مقامات هر دو طرف می‌زنند.
آنچه فعلاً مشحص است اینکه، طرح هفت‌روزه ایران با تکیه بر چارچوب تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، بیش از آنکه وعده حل تمام اختلافات در یک هفته باشد تلاشی برای تعیین ترتیب اقدامات اولیه است. تهران می‌خواهد اطمینان یابد که اقدام‌های او با کاهش واقعی فشار پاسخ داده می‌شود و واشنگتن نیز خواهان اطمینان از اجرای تعهدات ایران است. اگر هر طرف منتظر بماند طرف مقابل نخست همه اقدامات مهم را انجام دهد، مذاکره در همان آغاز متوقف می‌شود. ارزش یک برنامه اجرایی در شکستن این بن‌بست با گام‌های متقابل و قابل سنجش است.
در همین زمینه سخنان جی‌دی ونس درباره ضرورت کاهش معنادار ظرفیت غنی‌سازی ایران قابل توجه است که روز سه‌شنبه در سر خط خبرهای مهم قرار گرفت. انتخاب واژه “کاهش” می‌تواند امکان بررسی فرمول‌هایی انعطاف‌پذیرتر را مطرح کند اما هنوز برای اعلام تغییر قطعی سیاست آمریکا کافی نیست. همچنین باید میان کاهش درصد غنی‌سازی، کاهش ظرفیت تولید و تعیین تکلیف ذخایر موجود تفاوت گذاشت. هر یک از این موارد، آثار فنی و سیاسی جداگانه‌ای دارد. از سوی دیگر، برخورداری از انرژی هسته‌ای با تولید داخلی سوخت یکسان نیست. دقت در این تفاوت‌ها مانع شکل‌گیری انتظارات نادرست درباره موضوع واقعی مذاکره می‌شود.
می‌توان احتمال داد که هزینه‌های ادامه درگیری و دشواری دستیابی به اهداف سیاسی بر محاسبات واشنگتن اثر گذاشته باشد. بااین‌حال، این احتمال را نباید به‌عنوان علت اثبات‌شده انعطاف آمریکا مطرح کرد. دولت‌ها ممکن است هم‌زمان تحت تأثیر ملاحظات نظامی، اقتصادی، انتخاباتی و منطقه‌ای تصمیم بگیرند. برای تهران، مهم‌تر از تشخیص انگیزه اصلی طرف مقابل، بررسی پیشنهاد مشخص اوست. حتی اگر آمریکا به دنبال خروج از وضعیتی پرهزینه باشد، این امر به معنای پذیرش تمام خواسته‌های ایران نیست. مذاکره زمانی پیش می‌رود که دو طرف حدود توافق ممکن را بشناسند.
حتماً برخی از خوانندگان در خبرهای تحلیلی هفته پیش شنیده و یا خوانده‌اند که عبدالله گل، رئیس جمهور پیشین ترکیه در سایت معروف پراجکت سندیکیت یادداشتی را منتشر کرده که بر اساس تصورات وی ایران باید مراقب باشد مزیت‌های کوتاه‌مدت را با دستاوردهای پایدار اشتباه نگیرد. او توضیح می‌دهد که ایستادگی در برابر فشار می‌تواند قدرت چانه‌زنی ایجاد کند، اما حفظ این قدرت، خود به‌تنهایی مقصد نهایی سیاست نیست. پرسش اساسی را هم در این زمینه مطرح می‌سازد و مدعی است این موقعیت چگونه به امنیت بیشتر، کاهش فشار اقتصادی و فرصت بازسازی تبدیل می‌شود. ادامه بحران ممکن است بخشی از ظرفیت‌هایی را فرسوده کند که قرار بود پشتوانه مذاکره باشند. تشخیص زمان مناسب توافق، بخشی از توان سیاسی یک کشور است.
به نظر می‌رسد از نظر تجربه سیاسی و شناختی که وی در طول دوران ریاست جمهوری و قبل از آن در دوران وزارت خود کسب کرده، توصیه‌ای منطقی را در دست گرفته است و نباید تحلیل مقاله وی را نادیده انگاشت. اما این رانیز باید مد نظر داشت که واقع‌بینی نباید تنها از ایران مطالبه شود بلکه آمریکا نیز باید بپذیرد که توافق پایدار به تعهداتی نیاز دارد که اجرای آن‌ها برای هر دو طرف ممکن باشد. مطالبه‌هایی که در تهران به‌صورت نادیده‌گرفتن امنیت و استقلال کشور فهمیده شوند، فضای تصمیم‌گیری را محدود می‌کنند. در مقابل، پیشنهاد روشن برای کاهش فشار اقتصادی و پرهیز از تشدید درگیری می‌تواند زمینه اقدام متقابل را تقویت کند. اگر هدف، پایان بحران است، هر دو طرف باید برای طرف مقابل امکان توضیح و دفاع از توافق را باقی بگذارند.
همچنین نباید ابعاد منطقه‌ای بحران نیز در حاشیه قرار گیرد. کشورهای همسایه از ناامنی مسیرهای تجارت و خطر گسترش درگیری آسیب می‌بینند. ایران برای دستیابی به توافقی ماندگار، به گفت‌وگو با این کشورها و پاسخ‌دادن به نگرانی‌های آنان نیاز دارد. همسایگان نیز باید نگرانی‌های امنیتی ایران را جدی بگیرند. میانجی‌گری قطر و پاکستان می‌تواند به انتقال پیام کمک کند، اما دوام آرامش به شبکه‌ای گسترده‌تر از منافع مشترک وابسته است. هرچه کشورهای بیشتری از کاهش تنش سود ببرند، پشتیبانی منطقه‌ای از مسیر دیپلماسی قوی‌تر خواهد شد.
در این میان زمان نیز یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار محسوب می‌گردد. اما نباید به ابزاری برای شتاب‌زدگی تبدیل شود. این احتمال که شرایط سیاسی آمریکا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای تغییر کند، قابل بررسی بوده ولی جهت این تغییر از پیش معلوم نیست. نتیجه انتخابات ممکن است انگیزه مصالحه یا تشدید فشار را تقویت کند. تصمیم ایران بهتر است بر محتوای پیشنهاد، اعتبار تعهدات و هزینه تأخیر استوار باشد. فرصت‌های دیپلماتیک همیشه باقی نمی‌مانند، ولی توافقی مبهم و فاقد پشتوانه اجرایی نیز می‌تواند بحران تازه‌ای بسازد.
برای افزایش امکان موفقیت، چند اقدام مشخص اهمیت دارد. نخست، جدول اقدامات باید روشن باشد و برای هر گام ایران، اقدام متناسب طرف آمریکایی تعریف شود. دوم، گشایش اقتصادی باید قابلیت استفاده واقعی داشته باشد. صدور مجوز، هنگامی مؤثر است که انتقال پول، فروش و تجارت نیز امکان‌پذیر شود. سوم، تعهدات هسته‌ای باید دقیق و قابل راستی‌آزمایی باشند. چهارم، سازوکاری برای رسیدگی به اختلاف و نقض احتمالی تعهدات تعیین شود تا هر حادثه، فوراً به توقف کل توافق نیانجامد. پنجم، اختیار مذاکره‌کنندگان و حمایت نهادهای تصمیم‌گیر از تعهدات پذیرفته‌شده روشن باشد.
اطلاع‌رسانی سنجیده نیز بخشی از موفقیت دیپلماسی است. مردم لازم نیست از تمام جزئیات محرمانه مذاکره آگاه باشند، اما باید بدانند هدف توافق چیست و با چه معیارهایی سنجیده می‌شود. روایت‌هایی که پیش از روشن‌شدن نتیجه، از پیروزی کامل یا شکست قطعی سخن می‌گویند، انتظاراتی می‌سازند که مدیریت آن‌ها دشوار است. توضیح صادقانه درباره دستاوردها، محدودیت‌ها و تعهدات، اعتماد عمومی را تقویت می‌کند. توافق زمانی پشتوانه اجتماعی پیدا می‌کند که مردم ارتباط آن را با امنیت، ثبات اقتصادی و آینده زندگی خود ببینند.
خلاصه کلام اینکه، راه خروج از بحران ایران و آمریکا، به تصمیم‌هایی نیاز دارد که هم منافع ملی را حفظ کنند و هم هزینه ادامه رویارویی را کاهش دهند. طرح هفت‌روزه می‌تواند آغاز این مسیر باشد، مشروط بر آنکه اقدامات متقابل، زمان‌بندی روشن و ضمانت اجرایی داشته باشد. انعطاف احتمالی آمریکا نیز زمانی ارزش سیاسی پیدا می‌کند که در پیشنهاد و رفتار اقدام عملی و محسوس دیده شود. مسئولیت تهران، تبدیل قدرت چانه‌زنی به دستاوردی پایدار است. در همین حال مسئولیت واشنگتن هم این است که با ارائه تعهدات معتبر و مطالبات قابل توافق راه را برای رسیدن به نتیجه برد-برد منتهی شود. از نگاه من و شما به عنوان شهروند معیار نهایی موفقیت، افزایش امنیت و فراهم‌شدن امکان زندگی بهتر برای مردم خواهد بود.

ارسال یک پاسخ