عصرآزادی آنلاین/ قدیر گلکاریان
دوستان و خوانندگان گرامی به قدر یقین همهمان نگران آینده و حاکمیت شرایط نه چندان مقبول (نه مطلوب) اقتصادی و معیشتی در کشور هستیم. از یکسو، دشمن هر روز که میگذرد بر فهرست تحریم های خود میافزاید و تلاش دارد که مقاومت ایران را شکسته و نظام را به زانو در آورد. البته در ورای چنین آرزویی، یک هدف غایی دارد. این که جمهوری اسلامی ایران را از بین ببرد و قدرتی مانند ایران را با تمام برجستکی های ژئوپلتیکی، استراتژیکی و پتانسیل های موجود کشور که قابل تحمل برای آنان نیست، از هم بپاشد و با کمک خودفروختگان و غافلان اندک شمار دست به تجزیه ایران عزیزمان بزند که این هدف را به گور خواهند برد. از سوی دیگر، دولت و ملت تا به امروز اگر منصفانه بنگریم نهایت استقامت و بردباری را در شرایط امروز از خود نشان دادهاند. خیلی از دوستان در فضای مجازی و پیام های شخصی از حقیر جویا هستند که این مقاومت به نهایت تا کجا خواهد توانست دوام بیاورد؟ چرا مطالبی نوشته نمیشود که مطمئن شویم آیا دولت سناریوی برای شرایط کنونی و برون رفت از آن دارد یا نه؟
دوستان عزیز باید اعتراف کنم که بنده نه وابستگی به اتاق فکری دارم و نه با مسئولان سیاسی حشر و نشر دارم که بدانم به راستی در مخیله آنها چه میگذرد که نسبت به این فشارها (به قول شما انگار بی تفاوت هستند) روشنگری خاصی ندارند. با تمام این اوصاف تنها چیزی که بر بنده محرز است اینکه، در مناقشههای طولانی، تقویم برای همه یکسان ورق نمیخورد. شاید گذر یک سال برای سیاستمداری بتواند به منزله فرصتی برای چانهزنی باشد. اما همین زمان می تواند برای خانوادهای کمدرآمد به معنای کوچکتر شدن سفره و برای کشوری زیر فشار، دورهای از سازگاری یا فرسودگی محسوب شود. شرایط امروز که حاصل رویارویی ایران و آمریکاست، دقیقاً حول همین مسایل میچرخد. همه از یکدیگر جویا میشویم و یا در خلوت خودمان از خود میپرسیم که این وضعیت تا کی ادامه خواهد یافت؟ گذشت زمان، قدرت کدام طرف را افزایش خواهد داد و هزینه انتظار را چه کسانی خواهند پرداخت؟ آنچه بالشخصه به آن رسیدهام این است که با شمارش تعداد تحریمهای اضافه شده بر فهرست قبلی و یا تکرار وعده پیروزی چیزی حاصل آمریکا نخواهد شد و در همین حال، باید مسئولان و مدیران کشور به این علامت سئوال بسیار درشت متوجه باشد که ایستادگی چگونه به امنیت، زندگی بهتر و امکان توافقی پایدار تبدیل خواهد شد و مردم تا کی قدرت بردباری خواهند داشت.
غالباً در بحثهای سیاسی سه موضوع بقای حکومت، توان تحمل جامع و موفقیت های سیاسی در یکدیگر ادغام میشوند. حال آنکه این سه الزاماً همراه نیستند. چراکه ممکن است حکومتی سالها زیر فشار باقی بماند، اما اقتصاد کشور فرصتهای خود را از دست بدهد. جامعه نیز ممکن است دشواریها را تحمل کند، بیآنکه از تصمیمات مسئولان رضایت داشته باشد. همچنین مذاکره و پذیرش توافق لزوماً نشانه شکست نیست، همانگونه که ادامه مناقشه بهتنهایی گواه پیروزی محسوب نمیشود.
باید مردم و مسئولان به این تمایز اهمیت بدهند. اگر معیار موفقیت فقط باقی ماندن ساختار سیاسی باشد، کاهش سرمایهگذاری، مهاجرت نیروهای متخصص و افت قدرت خرید ممکن است به حاشیه برود. اما اگر معیار، حفظ قدرت ملی باشد میبایستی کیفیت زندگی شهروندان در مرکز ارزیابی مدیران کشور قرار بگیرد. کشوری که مردم آن حتی با منابع فراوان و ابزارهای دفاعی متنوع آیندهای برای خود متصور نباشند، بخشی از پشتوانه راهبردی خود را از دست میدهد.
مقاومت در برابر فشار خارجی میتواند ضروری و قابلدفاع باشد و بهویژه هنگامی که استقلال، امنیت یا تمامیت ارضی کشور تهدید شود و مسأله اصلی جامعه تلقی گردد. با اینحال، سیاست راهبردی نیازی است که نقش بازدارنده ایفاء کند. صد البته هر راهبردی در این راستا با هدف روشن لزوماً نیازمند ابزار متناسب و امکان بازبینی است. مسئولان باید بتوانند توضیح دهند که هزینه امروز چگونه می تواند به موقعیتی بهتر در آینده منتهی شود. هدفی که تعریفپذیر نباشد، سنجیدنی هم نیست و سیاستی که سنجیده نشود، ممکن است سالها ادامه یابد، بیآنکه درباره نتیجه آن داوری روشنی صورت گیرد.
در مقابل، سیاست فشار نیز محدودیتهای خود را دارد. تصور اینکه افزایش دشواری اقتصادی، سرانجام هر حکومتی را به پذیرش همه خواستههای طرف مقابل وادار میکند، با تجربه تاریخی سازگار نیست. فشار میتواند منابع کشور را کاهش دهد، اما تصمیم سیاسی از مسیر محاسبات امنیتی، مناسبات قدرت و برداشت رهبران از آینده میگذرد. اگر عقبنشینی مقدمه مطالبهای تازه تلقی شود، حتی هزینه سنگین نیز ممکن است به توافق نیانجامد.
تاریخ درس های عبرتآموزی در این زمینه دارد. تجربه عراق نشان داد تحریمهای شدید میتوانند زندگی عمومی را بهشدت آسیب بزنند، بیآنکه بهخودیخود حکومت را برکنار کنند. در آفریقای جنوبی، فشار بینالمللی زمانی در تغییر مسیر مؤثر شد که با مبارزه داخلی، تحولات اقتصادی و تغییر محاسبات نخبگان همراه بود. کره شمالی نیز نمونهای از دوام سیاسی زیر فشار است، اما چنین دوامی پاسخ روشنی درباره رفاه مردم و توسعه کشور نمیدهد. تاریخ، نسخه واحدی برای همه کشورها عرضه نمیکند.
تجربه برجام نیز از زاویه دیگری آموزنده است. توافق نشان داد میتوان بخشی از اختلافات را بدون حل همه تعارضها در چارچوب تعهدات مشخص مدیریت کرد ولی خروج آمریکا از توافق، مسئله اعتماد به ماندگاری تعهدات را دشوارتر ساخت. درس این تجربه، ضرورت توجه به اجرای مرحلهای، منافع قابلدسترس و هزینه نقض تعهد است. توافق زمانی ارزش عملی دارد که شهروندان بتوانند آثار آن را در زندگی و فعالیت اقتصادی خود لمس کنند.
ایران از منابع طبیعی، بازار داخلی، نیروی انسانی و تجربه سازگاری با محدودیتها برخوردار است. این ظرفیتها با تمام اهمیت آنان به خودی خود نمیتوانند به قدرت تبدیل شوند. منابع انرژی به سرمایه و فناوری نیاز دارند و همچنین نیروی متخصص به امکان کار و امید به آینده میخواهد. به مثابه همین، بازار داخلی به ثبات و قدرت خرید نیازمند است. دفاع از کشور هنگامی پشتوانه پایدار پیدا میکند که مردم احساس کنند سهم آنان از تصمیمگیری و برخورداری، متناسب با سهم آناان از تحمل دشواریهاست.
در این میان، عدالت در توزیع هزینهها تعیینکننده است. هنگامی که محدودیت برای عموم مردم سختتر میشود، اما گروههایی از دسترسی ویژه و سودهای غیرشفاف بهره میبرند، اعتماد آسیب میبیند. از خانوادهای که برای اجاره خانه و درمان نگران است، نمیتوان صرفاً با زبان شعار انتظار همراهی نامحدود داشت. مبارزه با فساد، پاسخگویی و پذیرش نقد، بخشی از توان ایستادگی کشور است؛ زیرا اعتماد عمومی، اجرای تصمیمهای دشوار را ممکنتر میکند.
کشورها گاهی بیش از انتظار دوام میآورند و گاهی همزمانی چند بحران مسیر را سریع تغییر میدهد. آنچه میتوان سنجید، جهت حرکت شاخصهاست. شاخص هایی مانند: توان تأمین کالاهای ضروری، درآمد قابلاستفاده، پایداری آب و انرژی، سرمایهگذاری، اعتماد اجتماعی و انسجام تصمیمگیری. باید پذیرفت که افزایش تعداد تحریمها یا تندی سخنان مقامها، بهتنهایی تصویر کاملی از توازن واقعی قدرت به دست نمیدهد.
برای آمریکا نیز فشار بدون چشمانداز روشن ممکن است به مناقشهای طولانی و پرهزینه تبدیل شود. اگر هدف تغییر رفتار مشخصی است، باید معلوم شود که تحقق آن چه گشایشی ایجاد میکند. برخی امیدشان را به نتایج انتخابات میان دورهای آمریکا دوختهاند که شاید ترامپ شکست بخورد و به همین خاطر ادامه تنش ها را صبورانه اداره میکنند. ولی باید دانست که برای ایران خریدن زمان تنها هنگامی دستاورد خواهد داشت که زمان به دست آمده بتواند صرف تقویت اقتصاد، ترمیم رابطه حکومت و جامعه و افزایش گزینههای دیپلماتیک شود. تداوم وضع موجود، اگر ظرفیتهای کشور را تحلیل ببرد، صرفاً به دلیل ادامه یافتن قابلدفاع نمیشود.
نتیجه سخن اینکه، مسئولیت سیاست، تبدیل توان ایستادگی به آیندهای امنتر و قابلزیستتر است. برای این منظور هدفهای قابلسنجش، گزارش صادقانه هزینهها، اصلاح تصمیمهای ناکارآمد و حفظ مسیر دیپلماسی ضرورت دارد. مردم حق دارند بدانند چه چیزی به دست میآید و چه زمانی باید در روشها تجدیدنظر کرد. مسئولان نیز برای تصمیمهای دشوار به اعتماد و مشارکت جامعه نیاز دارند. موفقیت را باید در کشوری جستوجو کرد که پس از عبور از بحران، توان تولید، همبستگی اجتماعی و آزادی انتخاب بیشتری داشته باشد. کشوری که نسل بعد بتواند در آن بماند، بسازد و با اطمینان برای فردای خود برنامه بریزد. انشاء الله!
