(حکایت گفتوگویی در مرز ترفند و معماری)
روایتی از بازار غیرحرفهای معماری و انعکاس آن در چهره نوظهور شهر
چندی پیش در مواجهه با این پرسش یکی از استادان پیشکسوت فلسفه که: «چرا معماران روزگار ما چنین فاجعهای برای شهرهای تاریخی ایران رقم زدهاند؟» به ضرورت طرح این مسئله بیشتر واقف شدم که: «نخست باید دید معماران در شکلگیری چهره نوظهور شهرهای ایران چه سهمی دارند و نقش دیگران چیست.» آن استاد دلبسته فرهنگ ایران، در آن گفتوگو، دیدارش از شهر تبریز را شاهد سخن خویش آورد و گفت چهره نوظهور این شهر را درخور پیشینه فرهنگی و ابنیه تاریخیاش ندیده است. اینک که مدتی است بیشتر ناظر چند و چون طراحی معماری در تبریزم، کمکم به این باور میرسم معمارانی که عنوان دانشآموختگی را بیشتر سزاوارند، سهم کمتری در آفرینش آن حس و حالی دارند که رهگذران در میانه مناظر شهر درمییابند. در مناسبات میان سازمانها و ادارات مرتبط با امور ساختمان، موازنهای مقبول میان معماری و دیگر لوازم ساختوساز ایجاد نشده و این از آن روست که هیچیک از شئون معماری جز شأن مهندسی آن در این مناسبات در نظر نمیآید. معیارهای زیباییشناختی معماری به کالبد بیروح ضوابط فنی جانی نمیبخشند تا فرهنگ، با جلوه هنر چهرهای نشان دهد و غفلت از شأن هنری معماری در ساز و کارهای رسمی بازار حرفهای، یکی از عللی است که مردم جویای زیبایی را به بازار غیرحرفهای سوق میدهد که دلالان و بازاریابها در آنجا دستی گشودهتر دارند. این امر در طراحی نماهای مؤثر بر جلوه کالبدی شهر، طراحی داخلی و ساخت ویلاهای خارج از حیطه نظارت بیشتر مشهود است. نماهای ساده و کمهزینه از حیطه هنر معماران خارج شده و نماهای پرهزینه هم چنان نیست که جملگی حاصل اندیشه صناعی معماران باشد. آنان که موسوم به معمارند و به راستی معمار نیستند، سهمی قابل اعتنا در معماری شهر دارند؛ که خود چند دستهاند: دلالان فاقد مدرک دانشگاهی که خود را آرشیتکت و مهندس معرفی میکنند؛ آنان که بهنحوی نامعتبر به مدارک دانشگاهی دست یافتهاند؛ سازندگانی که از مرز میان پیشه بسازبفروشی و عرصه وظایف معمار و مهندس عبور کردهاند و خود را مهندس میخوانند؛ و آنان که مدارج دانشگاهی را گذراندهاند، اما آنچه در کار ایشان همچون کار دسته دلالان معماری رخ میدهد، قلب ماهیت معماری در احاطه ترفندهاست.
گزارههای فوق تنها معرف بخشی از عوامل مؤثر بر معماری شهر و حاکی از آن است که سهم آن دیگران در شکلگیری چهره نوظهور شهر در مجموع بسی بیش از سهم معماران است و این سخن کمابیش درباره معماری بسیاری از شهرهای ایران صادق است. اما این گزارهها که در پی وصف واقعیت معماریاند چگونه به دست آمدهاند؟ اگر نیک بنگریم، اوصافی از واقعیت، همچون این دست گزارهها، نه به طریق آمار یا روشهای مرسوم تحقیق، بلکه از تحلیل حکایتهایی حاصل میشود که یا خود آنها را زیستهایم و یا از دیگران شنیدهایم. حال، اگر به راستی در پی شناخت واقعیت، همچون امر واقعشده و رخدادیم، از نظر دور نداریم که خود این حکایتها همواره چیزی بیشتر از محتوای چنین گزارههایی در خود دارند. از همین روی، گفتار پیش رو به منظور نزدیک شدن به وصف واقعی برخی عوامل مؤثر بر معماری شهر، طریق حکایتنگاری و شاهد آوردن حکایت را برمیگزیند.
گفتار پیش رو با نقل سه یادداشت روزانه در حکایت گفتوگو با یک دلال معماری، متعلق به سال 1403، در پی شناخت واقعیت تقابل ترفند و معماری در معماری شهر، از طریق وصف وقایع بازار غیرحرفهای معماری در تبریز و عملکرد شرکتهای غیرحرفهای، بازاریابها و دلالان است. بخشی از این سه یادداشت روزانه و همچنین مقدمهای که پیشتر در توضیح آنها نوشته شده بود، متناسب با مقصد این گفتار و مخاطبان آن بازنویسی میشود.
حکایت پیش رو در پی نزدیک شدن به وصف واقعی معماری شهر است. وصف واقعی معماری، از وصف چند معمار مشهور و کارهای شاخص ایشان و یا شناسایی و معرفی رخدادهای معماری ذیل تحولات سیاسی فراتر میرود. … در اینجا نه حکایت معماران مشهور، بلکه حکایت آنان که در معماری شهر تأثیر بیشتری دارند، از جمله حکایت شرکتهای مهندسی غیرحرفهای و اوصاف پیشه نوظهور «دلالی معماری»، حائز اهمیت بیشتری است. در این یادداشت تنها بریدههایی از متن منتشر و نشانی متن کامل در پایان ذکر میشود.
بخشی از یادداشت روزانه نخست:
امروز به توصیه یکی از دوستان با مهندسی جوان که برای طرحهای معماری شرکت مهندسیشان طالب مشاوره و همکاری است قرار ملاقات دارم. جلسه گفتوگوی ما در دفتر ایشان برگزار میشود تا باهم درباره کارهایشان صحبت کنیم.
… آقای مهندس، جوان مؤدبی است و دستکم با من رفتاری کاملا محترمانه دارد و خودش را در جایگاه دانشجویی که طالب آموختن است معرفی میکند و پیداست که تمایل به ایجاد طرح دوستی و ایجاد صمیمیت بیشتر دارد. مرا به کارکنان شرکت هم خیلی محترمانه معرفی میکند. این نخستین بار نیست که با او ملاقات میکنم اما تا پیش از این گفتوگو شناختی از شخصیت او و نحوه کارش نداشتهام. از همان آغاز جلسه تناقضاتی در گفتارها ذهنم را مشغول میکند. خیلی طول نمیکشد که دریابم آقای مهندس آرشیتکت پیش رویم اصلا مهندس نیست؛ نه هیچگاه وارد دانشگاه شده و نه در همه عمر یک خط معماری ترسیم کرده است. با این حال با استخدام چند دانشجو یا فارغالتحصیل معماری با اندک دستمزد ماهانه، در سوابق خود طراحی و اجرای دهها پروژه مسکونی و ویلایی را ثبت کرده است. آقای موسوم به مهندس در اصل جوانی بوده که پس از کسب مهارتی تجربی در یکی از فنون جانبی مرتبط با کار ساختمانی، اندک مدتی در این حرفه مشغول به کار شده، اما با مشاهده آشفتهبازار معماری فرصتی یافته است تا با توفیق در بازاریابی خود را آرشیتکت معرفی کند. میگوید با فارغالتحصیلانی مواجه میشده که چیزی از معماری نمیدانستند و از خود پرسیده: «چرا من نتوانم خودم را معمار معرفی کنم؟» از آنجا که تابلویی نمیبینم احتمالا ثبت شرکت صورت نگرفته تا از بابت پارهای دردسرها هم آسوده باشد.
… در حالی که به تصاویر کارهای مسکونی و ویلایی اجرا شده که همگی غیرحرفهای، اما پرزرق و برق دیده میشوند نگاه میکنم میگویم: «ببینید؛ این همان اشکال عمدهایست که در کارهای شما به نظر میرسد. یک طرح میبایست حداقلی از پیوستگی و انسجام میان اجزاء خود را داشته باشد تا بتوان عنوان طرح معماری را بر آن اطلاق کرد. معماری حاصل کنار هم قراردادن مقلدانه بخشهایی از طرحهای مختلف نیست. افزون بر این، گاهی ممکن است یک کار هنری حاصل تقلید باشد، اما فراموش نکنید تنها هنرمند است که از عهده یک تقلید موفق برمیآید و حاصل کار یک تقلید ناشیانه و غیرحرفهای همواره فاصله ملموسی با کار هنری دارد.» میگوید: «به نظر میرسد شما خیلی مشکلپسندید و به سختی طرحی را میپسندید.» در حالیکه سعی میکنم در پاسخهایم حضور یکی از مهندسان معمار شرکت را که برای دقایقی علاقهمندانه ما را همراهی میکند در نظر داشته باشم میگویم: «شاید با یک تمثیل ساده و روشن بهتر بتوانم مقصودم را بیان کنم؛ هر دسته از خطوط طرح معماری را به کار نوازندهای تشبیه کنید در حال همنوازی کنار دیگر نوازندگان گروه، بهنحوی که بناست حاصل کار جمعی همچون نوایی هماهنگ به سمع برسد. در کارهای شما مانند بسیاری از کارهایی که در سطح شهر میبینیم گویی هرکس بیاعتنا به دیگران ساز خود را میزند، ساز برخی از ایشان کوک نیست و برخی هنوز بهقدر کافی نواختن را نیاموختهاند تا به مرحله اجرای رسمی برسند.»
بخش دیگری از این یادداشت، گفتوگو درباره سبک کارهاست. در پاسخ پرسش او درباره ترجیح سبک مدرن یا آنچه آن را سبک کلایسک مینامد، میگویم:
- نه؛ بحثمان درباره سلیقه شخصی نیست. اگر نظر شخصی مرا میپرسید، هر کار معماری موفق را میتوان همچون یک رخداد فرهنگی در نظر آورد، صرفنظر از اینکه چه سبکی داشته باشد. اگر فرمهای معماری با عناصر فرهنگی پایدار و پذیرفتهشده جامعه همراهی داشته باشند حاصل کار پذیرفتنی خواهد بود. در جامعه امروز ما عناصر مدرن چالشهایی را از سر میگذرانند تا کمکم به عناصر فرهنگی پایدارتر تبدیل شوند. از این رو فرمهای مدرن دستکم در مقام نظر، قابلیت همنشینی با عناصر فرهنگی و فرمهای ایرانی را دارند، اما این قابلیت در موارد نادری در عرصه معماری شهر، خود را بهصورت یک رخداد فرهنگی نشان میدهد و شهرهای ما پر از فرمهای مدرن عاری از هنر است و در فقدان هنر، زشتی غالب میشود. درباره معماری کلاسیک اروپا این پرسش مطرح است که چون فرهنگی که بر آن کارها سایه انداخته، هیچگاه یکی از پایههای فرهنگ گذشته و امروز ما نبوده، مردمی که هیچ انسی با فرهنگ ادوار تاریخی پیشین اروپا ندارند، چگونه در پی رواج گسترده آن در شهرهای ایراناند؟
همصحبت جوانم برخلاف انتظارم با نگاهی که گویا هنوز هم به این مبحث عمیق علاقه دارد میپرسد: «یعنی شما میگویید سبک کلاسیک یا همین سبکی که درباره آن صحبت میکنیم در اینجا ارزشمند نیست؟»
- همین کارها هم اگر هنرمندانه و حرفهای انجام پذیرند ارزش هنری خواهند داشت و این امکان منتفی نیست که در صورت همنشینی با عناصر فرهنگی ما در طولانیمدت جلوه فرهنگی ارزشمندی را بروز دهند، اما در حال حاضر چنین رخدادی را شاهد نیستیم. در غیاب هنر و در غیاب فرمهای زیبای ایرانی یا مدرن در منظر شهری از پیششکلگرفته، مردمی که از زشتی گریزانند و گزینه دیگری پیش رو ندارند به چنین سبکی روی میآورند که به هر روی بهرهای از هنر دارد. افزون بر این، همواره در پس ظواهر رخدادها میتوان معناهای نهفتهای را کشف کرد؛ از یک گذر شهری عبور میکنیم که هیچ هویت مستقل از پیش اندیشیدهای ندارد و صرفا حاصل کنار هم قرار گرفتن نماهای ناهمگونی است که گویی میخواهند در یک رقابت خودنمایی از همدیگر جدا شوند و فاصله گیرند. آن معنای تجملطلبی و اشرافیگری که در پس این ظواهر قابل درک است، خود حاصل یک رخداد اجتماعی است؛ بخشی از طبقه متوسط شهرنشین که پیشتر میتوانستند نوعی معماری مقبول برای خود در نظر داشته باشند به طبقه فرودستتر اقتصادی ملحق شدهاند و بخشی از ایشان میخواهند به هر نحو ممکن خود را در زمره طبقه اشراف جای دهند و گاه آنچه میخواهند و سفارش میدهند نه درخور یک خانه مسکونی، بلکه متناسب با معماری یک کاخ است. اینجاست که معماران دانشآموخته با توصیهها و مهارتهایشان میتوانند نتیجه کار را تعدیل کنند، اما اگر بازاریابها منزلت رفیعی داشته باشند همواره هیزم در این آتش خواستهها میافکنند و به مشکل دامن میزنند.
بخش دیگری از این یادداشت، بیان خلاصه دلایل توفیق در بازاریابی از زبان دلال جوان معماری در نخستین جلسه است: او تا چند سال پیش حتی تصور نمیکرده در این حرفه مشغول و موفق شود. یک ترفند مهم برای موفقیتش متصور است که آن را ناگفتنی میداند اما اشاره میکند که شاید روزی صمیمیتر شویم و برایم تعریف کند. جز این، بیان میکند که او زبان بازار را به خوبی بلد است و با اینکه میدانم این زبان حتما چیزی بیش از کاربرد کلمات در خود دارد هنوز نمیدانم آیا بهمعنای دانستن و بهکار بستن ترفندهای بازار است یا نه. صمیمیت ویژه با کارفرماها و جلب اعتماد آنان را هم یکی از رموز موفقیت میداند، بهنحوی که سبب میشود کارفرمای سابق پروژههای جدید خود یا دوستانش را به او ارجاع دهد و ماهیت این صمیمیت هم که میتواند تا این حد مؤثر واقع شود هنوز برایم روشن نیست. درباره تبلیغات هم میگوید در نظر دارد با صرف هزینه زیاد همین روزها بیلبوردهای تبلیغاتی بزرگی در سطح شهر نصب کند. ایده دیگری هم دارد که شامل استخدام تعداد بیشتری مهندس معمار برای توسعه شرکت است و وضعیت کنونی را ایدهآل نمیبیند؛ اما تأکید میکند که استخدام آقایان را مناسب برنامه توسعهای که دارد نمیبیند.
بخشی از یادداشت روزانه دوم:
… در خلال گفتوگوها متوجه میشوم آن خانم موسوم به مهندس هم که مهندسان دیگر از او حرفشنوی دارند، هیچ نوع سابقه تحصیل در یک رشته هنری یا مهندسی ندارد؛ او مسئول بازاریابی شرکت و شریک تجاری آقای موسوم به مهندس است. بخش عمده گفتوگو با کارفرما وظیفه اوست و کارفرماها او را مهندس طراح و صاحبنظر میپندارند. به آقای موسوم به مهندس میگویم: «گفتوگو با کارفرما، بهویژه نخستین گفتوگو به منظور توافق، حتما میبایست توسط یک معمار انجام پذیرد و در اینجا نه تنها دانش طراحی، بلکه دانش نظری هم لازم مینماید و یکی از فواید دروس نظری در دانشگاه آن است که معمار بتواند به نگرشی نظری در جوانب طرح خویش دست یابد و با این مبنا به گفتوگو با کارفرما بپردازد.»
- ولی واقعیت بازار کار کاملا غیر از این است. مسئول اصلی بازاریابی شرکت ما مهارت فوقالعادهای در جذب مشتری دارد و اگر قرار بود مهندسان واقعیمان را به جای ایشان مسئول این کار کنیم بسیاری از این پروژههای موجود را در دست نداشتیم. در اینجا مدرک دانشگاهی در اولویت نیست.
- در غیاب مهارت اصلی، داشتن مهارتهای دیگر چه سودی دارد؟ ببینید؛ مسئله اصلی این نیست که شما یا شریکتان مدرک دانشگاهی ندارید؛ معمارانی هم دانشآموخته دانشگاهاند، اما کارشان را با مهارتهای معمارانه پیش نمیبرند و مبنای کارشان کاربرد ترفند است. آنان توفیق دارند اما نتیجه آن حتما با کار کسی که در همه مراحل، معمارانه گام نهاده متفاوت خواهد بود.
بخشی از یادداشت روزانه سوم:
… بهرغم اینکه پیشتر متعهد شده این طرح را در صفحه مجازی خود قرار ندهد، اینک خواهش میکند اجازه دهم این کار را به نام خودش تبلیغ کند و در مقابل با واسطهگری چند پروژه بزرگ، این کار را جبران کند. سخنش را ناتمام میگذارم و میگویم:
شما حکایتهایی تعریف کردید که مرا با عوالم جدیدی آشنا کرد و نکتهها آموخت؛ اجازه دهید من هم حکایتی برای شما تعریف کنم. در همین شهر که بنای کارتان در آن بر ترفند و بنای همه این ترفندها هم بر دروغ است، مردمی هم زندگی میکنند که ره دیگری میپویند و در میانشان حکایتهایی جاری است، بیشباهت به حکایتهای پیرامون شما؛ مانند حکایت پیرمردی تبریزی که سخنش میبایست برای آنکه به زبان بازار باور دارد وجهی آشنا داشته باشد؛ او میگفت: «آنچه در معامله میستانید نباید کمارزشتر از آنچه میدهید باشد و من تا کنون در دنیا چنان متاع ارزشمندی که آن را با راستی معامله کنم نیافتهام.» از این انسانها و حکایتهایشان هم میتوان نکتهها آموخت.
- به صحبتها و نگرانیهای شما احترام میگذارم. در این مورد شما هیچ دروغی نمیگویید؛ من دروغ میگویم و شما جز سکوت کار خاصی انجام نخواهید داد.
- این سکوت هم مشارکت در دروغ و غیراخلاقی است. ما همه در نقصانیم، اما چارهای نداریم جز اینکه به اخلاق اعتنا کنیم؛ وگرنه دانشگاه، شرکت، دفتر طراحی، انجمن و سازمان، همگی به اسمهایی بیمسمی بدل میشوند و در عالم واقع کارکرد مقرر خود را از دست میدهند.
- اخلاق چه ربطی به معماری دارد؟ من سالهاست کار معماری انجام میدهم و اصلا ربط این دو را به همدیگر نمیفهمم. شما میتوانید در کار معماری موفق باشید اما اصلا به اخلاق توجه نکنید و بالعکس.
- شاید اکنون نتوانم برایتان توضیح دهم که چگونه هرگاه از چند کوچه تاریخی تبریز، آن زمان که هنوز دستنخورده باقی مانده بودند، گذر میکردم بر این باور بودم که در کار ساخت خانههای پیرامونم اخلاق نقش تعیینکنندهای داشته است، اما اگر مجموع گفتوگوهای خودمان را در این مدت مرور کنید شاید پیوندی میان اخلاق و کیفیت معماری پیدا کنید.
در نهایت از آن خواسته منصرف میشود. دقایقی بعد در همین شرکت حکایت اخراج یکی از کارکنان را که چند ماه پیش رخ داده میشنوم که نقطه پایانی بر همه این گفتوگوها مینهد و مقرر میشود در خصوص آن طرح محدود هم جز با کارفرما گفتوگویی نداشته باشم. آن حکایت درباره بانویی سرپرست خانواده است که به مدت دو ماه در آنجا اشتغال داشته است. خانم مهندس پس از اینکه از او خواستهاند شرکت را ترک کند، حقوق این دو ماه را مطالبه کرده ولی پاسخ داده شده: «ما از طرحهای شما استفاده نکردهایم؛ بنابراین هیچ دستمزدی به شما تعلق نمیگیرد.» این پاسخ هم برپایه آنچه شنیدهام صادقانه نبوده است. قراردادی وجود نداشته و این هم یکی از ترفندهای دلالان است که بسته به موقعیت و سود خویش در عقد قرارداد تعجیل میکنند یا آن را به تعویق میاندازند. خانم مهندس در نهایت راه دیگری نیافته جز آنکه به اتفاق مادرش مراجعه کند و جلوی در ساختمان شرکت صدای دادخواهی خود را بلند کند. چنان غوغایی به پا شده که در خیابان مجاور این ساختمان هم راهبندان ایجاد شده و کار به مراجعه مأمور پلیس کشیده است. همگی به کلانتری محل مراجعه کردهاند. در آنجا خانم مهندس از سر استیصال، نقش بر زمین، شروع به گریستن کرده و در نهایت مادرش با دعوت به آرامش گفته: «آقای مهندس، دخترم کودکی خردسال دارد که در تأمین هزینه او درمانده شده و ناراحتی او از این بابت است. بیایید دستمزد او را بدهید تا کار به پیگیری شکایت نرسد.» آقای دلال معماری پاسخ داده: «فقط یک پیشنهاد دارم. من حاضرم همین الان پنج میلیون تومان پرداخت کنم، به شرط اینکه چون دخترتان آبروی ما را پیش همسایهها برده جلوی دوربین بگوید من از آقای مهندس هیچ طلبی نداشتم و ایشان خودشان لطف کردهاند و از بابت حضورم در شرکت مبلغی پرداختهاند.» خانم مهندس که گویا توان صبر و پیگیری از طریق اداره کار را نداشته، در ازای دریافت همین پول ناچیز، این درخواست اعتراف را پذیرفته، که حاکی از شدت نیاز عاجل او بوده است.
با خود میاندیشم حکایت تحقیر بانویی که مدارج دانشگاهی را گذرانده در برابر آنکه ترفند آموخته، در عین حال میتواند حکایت تحقیر دانشگاه و همه ساز و کارهای اشتغال معماران هم باشد و شاید کیفیت ساز و کارهاست که انسانها را در جامعه به ترفندآموزی بیشتر سوق میدهد. شنیدن همین یک حکایت هم کافی است تا ترغیب شوم که این یادداشتهای محدود را به طرح مسئلهای در این باب پیوند دهم. پایان یادداشت سوم.
متن کامل در سایت و کانال تخصصی معماری «آسمانه» منتشر میشود:
t.me/asmaaneh