بیانیه اصلاحات و آزمون بزرگ؛ آیا فردا دیر خواهد بود؟

عصرآزادی‌آنلاین/  سید وحید پیمان
انتشار بیانیه اخیر جبهه اصلاحات ایران با عنوان «آشتی ملی؛ فرصتی طلایی برای تغییر و بازگشت به مردم» یک بار دیگر بحث‌های جدی درباره آینده سیاسی و اقتصادی کشور را برانگیخته است. در این بیانیه، برای نخستین بار اصلاح‌طلبان به‌جای کلی‌گویی و توصیه‌های محتاطانه، نسخه‌ای نسبتاً روشن برای اصلاحات ساختاری ارائه کرده‌اند؛ نسخه‌ای که از آزادی زندانیان سیاسی و بازگشت نیروهای نظامی به پادگان‌ها گرفته تا آغاز مذاکرات مستقیم با آمریکا و پذیرش نظارت بین‌المللی بر پرونده هسته‌ای را در بر می‌گیرد. همین صراحت، برای حامیان بیانیه نشانه شجاعت و واقع‌گرایی است و برای مخالفانش، چیزی شبیه «شورش علیه نظام» یا «تسلیم‌نامه‌ای خفت‌بار».
اما فراتر از این جدال‌های سیاسی، پرسش اصلی جای دیگری است: ایران در شرایط بحرانی کنونی با چه منطقی می‌تواند بدون تغییر سیاست‌های داخلی و خروج از انزوای بین‌المللی به توسعه پایدار و بهبود معیشت مردم امیدوار باشد؟
اقتصاد کشور امروز در لبه پرتگاه ایستاده است. تورم افسارگسیخته، قدرت خرید اکثریت مردم را نابود کرده و سفره‌های خالی، نشانه‌ای عریان از ناکارآمدی سیاست‌های اقتصادی است. زیرساخت‌های انرژی، که روزگاری مزیت نسبی ایران محسوب می‌شد، امروز به نقطه بحران رسیده است؛ کمبود آب آشامیدنی در کلان‌شهرها، قطع مکرر برق در تابستان، کمبود گاز در زمستان و سرمایه‌گذاری‌های نیمه‌تمام در صنعت نفت و پتروشیمی همه حکایت از نوعی «ورشکستگی انرژی» دارد. چگونه می‌توان در شرایطی که حتی تأمین پایدار آب، برق و گاز در داخل کشور با مشکل جدی روبه‌روست، از توسعه صنعتی و اقتصادی سخن گفت؟
نکته کلیدی در واکنش‌ها این است که برای نخستین بار، اصلاح‌طلبان در قامت یک جبهه سیاسی، فراتر از توصیه‌های کلی و انتقادهای مبهم، نسخه‌ای نسبتاً مشخص برای تغییرات ساختاری ارائه کرده‌اند. این صراحت، از نگاه موافقان، ضرورتی تاریخی است؛ چرا که کشور پس از جنگ ۱۲ روزه، بحران‌های اقتصادی، فشار تحریم‌ها و شکاف‌های اجتماعی، بیش از هر زمان دیگری نیازمند تغییر در شیوه حکمرانی است. از نظر آنان، «فردا ممکن است دیر باشد».
اما در سوی دیگر ماجرا، مخالفان – به‌ویژه جریان‌های اصولگرا – این بیانیه را «خنجری از پشت»، «براندازی نرم» و «ترجمه حرف‌های دشمنان» دانسته‌اند. روزنامه‌هایی چون کیهان و وطن امروز حتی پا را فراتر گذاشته و آن را بخشی از پروژه اسرائیل و آمریکا معرفی کرده‌اند. چنین واکنش‌های تندی نشان می‌دهد که خطوط قرمز سیاست در ایران همچنان دست‌نخورده باقی مانده و هر طرحی که بخواهد این مرزها را جابه‌جا کند، با اتهام «خیانت» و «تسلیم» مواجه می‌شود.
با این حال، آنچه به پیچیدگی اوضاع می‌افزاید، اختلاف نظر در درون خود اصلاح‌طلبان است. شخصیت‌هایی چون محمد قوچانی و برخی احزاب مانند ندای ایرانیان آشکارا این بیانیه را نقد کرده و آن را موجب تضعیف دولت مسعود پزشکیان یا دامن‌زدن به دوگانه‌سازی‌های سیاسی دانسته‌اند. به بیان دیگر، جبهه‌ای که مدعی اصلاح ساختاری است، هنوز در اجماع درونی بر سر راهبردها به نقطه‌ای پایدار نرسیده است.
افکار عمومی نیز – دست‌کم تا این لحظه – واکنش پررنگی نشان نداده است. در جامعه‌ای که سال‌هاست به وعده‌های بر زمین‌مانده خو کرده و امید به اصلاح درونی را از دست داده، بیانیه‌های سیاسی کمتر می‌توانند موج‌آفرین باشند. مردم، به‌ویژه طبقات فرودست، بیش از آنکه چشم به آینده مبهم اصلاحات بدوزند، درگیر تأمین معیشت روزانه‌اند.
با وجود همه این تعارض‌ها، اهمیت بیانیه جبهه اصلاحات را نباید نادیده گرفت. این متن، فارغ از امکان اجرایی شدن یا نشدن، یک نشانه سیاسی است: نشانه‌ای از اینکه حتی در چارچوب جمهوری اسلامی، بخشی از نیروهای سیاسی به این نتیجه رسیده‌اند که ادامه وضع موجود، به معنای حرکت به سمت «فروپاشی تدریجی» است.
ایران امروز در بزنگاهی تاریخی قرار دارد؛ نه اصلاحات تنها با نوشتن بیانیه به نتیجه می‌رسد و نه انکار بحران‌ها با تیترهای تند روزنامه‌ها می‌تواند واقعیت‌ها را پنهان کند. مسأله اصلی این است که آیا حاکمیت اراده شنیدن و پذیرش تغییر – ولو در حدی محدود – را دارد یا نه.
از سوی دیگر، خطر فعال‌شدن مکانیسم ماشه یا همان «اسنپ‌بک» بر فراز اقتصاد ایران سنگینی می‌کند. تحریم‌های بازگشته نه‌تنها تجارت خارجی و صادرات نفت را فلج خواهد کرد، بلکه حتی دسترسی کشور به منابع مالی و فناوری مورد نیاز برای بازسازی زیرساخت‌ها را هم مسدود می‌کند. در چنین شرایطی، اصرار بر انزوا و خودبسندگی نه به معنای مقاومت، که به معنای فرو رفتن هرچه بیشتر در باتلاق بحران خواهد بود.

واقعیت این است که بدون تغییر سیاست داخلی – از شفافیت و آزادی رسانه‌ها تا حاکمیت قانون و اعتمادسازی میان دولت و ملت – هیچ بستری برای اصلاحات اقتصادی فراهم نخواهد شد. سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی در فضایی شکل می‌گیرد که ثبات حقوقی و سیاسی وجود داشته باشد. همچنین، بدون توسعه و تعمیق روابط بین‌المللی، دسترسی به بازارها، فناوری و سرمایه جهانی امکان‌پذیر نیست. کشوری که در تحریم و انزوا گرفتار شده باشد، نمی‌تواند همزمان از مردم بخواهد که «صبر» کنند و به وعده‌های توسعه دلخوش بمانند.

بیانیه جبهه اصلاحات، فارغ از قوت و ضعف‌هایش، به‌نوعی تلاشی است برای انداختن نور بر این واقعیت: که ادامه وضع موجود مساوی است با فروپاشی تدریجی، نه فقط در سیاست، بلکه در اقتصاد و معیشت روزمره مردم. شاید همین صراحت است که مخالفان را به خشم آورده و موافقان را به امید.
امروز، ایران در آستانه یک آزمون تاریخی ایستاده است؛ آزمونی که نتیجه‌اش نه در تیترهای تند روزنامه‌ها و نه در محکوم‌نامه‌های جناحی، بلکه در سفره مردم و در تداوم حیات اقتصادی کشور خود را نشان خواهد داد. و اگر در این آزمون، باز هم تغییر به فردا موکول شود، آن‌گاه پرسش تلخ دوباره برمی‌گردد: فردا که دیر شده باشد، چه کسی پاسخگو خواهد بود؟
ارسال یک پاسخ