عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University
در روزهایی که منطقه خلیج فارس آبستن تحولات فزایندهای است، سفر دونالد ترامپ به کشورهای عربی این منطقه، نه تنها بار دیگر توجه تحلیلگران را به سمت سیاست خارجی ایالات متحده جلب کرد، بلکه تناقض بنیادین در گفتمان او نسبت به ایران را نیز برجسته ساخت. به طوری که در واکنش به اظهارات وی، خشم تعدادی از مسئولین سابق و فعلی کشورمان و به ویژه دکتر پزشکیان را در سفرش به کرمانشاه برانگیخت. به نظر میرسد ترامپ در حالی که میکوشد خود را چهرهای صلحطلب نشان دهد؛ اما زبان تهدیدآمیز او، به ویژه در ارتباط با جمهوری اسلامی ایران یادآور دورهای است که اصطلاح “فشار حداکثری” به عنوان راهبرد غالب در روابط دوجانبه میان ایران و ایالات متحده از دوره نخست ریاست جمهوری وی تا به امروز مطرح میباشد.
باید گفت که دونالد ترامپ یکی از برجستهترین نمونههای رهبران پوپولیست در عصر جدید محسوب میشود. چهرهای که با اتکاء به زبان تهاجمی، سبک ارتباطی نمایشی و قطببندی آگاهانه گفتمان سیاسی، جایگاه خود را در افکار عمومی تقویت میکند. در تحلیل جامعهشناختی سیاست، رهبران پوپولیست غالباً از استراتژیهای دوگانه استفاده میکنند. از یک سو وعده صلح، سازش و قدرت دیپلماتیک میدهند و از سوی دیگر با تهدید، تحقیر و فشار، قدرت خود را نزد مخاطبان داخلی و خارجی تثبیت میکنند. ترامپ در اظهارات اخیرخود پیرامون ایران نیز دقیقاً همین الگو را پی میگیرد. او از “آمادگی برای مذاکره” سخن میگوید، اما همزمان تأکید میکند که “در صورت لزوم، ایران باید با پیامدهای سنگینی روبرو شود”. این تضاد ظاهری، در واقع بخشی از گفتمان طراحی شدهای است که هدف آن حفظ تسلط روانی، تحمیل تردید و جلوگیری از ایجاد یک موضع مشترک از سوی حریف است.
تمام این موارد را باید در پدیدهای بنام ابهام استراتژیک جست و دچار خطا نشده و در تله حریف نیافتاد. برخی از تحلیلگران به این باور هستند که ابهام استراتژیک در دوران جنگ سرد بوده و با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی از بین رفته است. ولی در ارزیابی روان شناحتی سیاسی دونالد ترامپ میتوان با ادعا اعلام کرد که این استراتژی در سیاست معاصر نیز کاربرد پیدا کرده است. سیاست خارجی ایالات متحده، به ویژه در قبال کشورهای رقیب یا خصم، همواره میان صراحت و ابهام در نوسان بوده است. نظریه پردازانی چون توماس شلینگ، در قالب نظریه بازیها، از ابهام استراتژیک بهعنوان ابزاری برای بازدارندگی مؤثر یاد کردهاند. این سیاست به ویژه در برخورد با ایران، کره شمالی و تا حدی روسیه، از دهه ۱۹۸۰ تاکنون تکرار شده است. ترامپ با بهرهگیری از همین چارچوب، فضای سیاستورزی را آگاهانه مبهم نگه میدارد. از سویی در سخنرانیها و مصاحبههای خود پیامهایی مبنی بر آمادگی برای توافق مخابره میکند و از سوی دیگر، ایران را تهدید به اقدام قاطع و حتی نابودی کامل مینماید. چنین رفتاری را نمیتوان صرفاً محصول بینظمی در گفتمان دانست، بلکه باید آن را بخشی از رویکرد ساختاری ایالات متحده در تعامل با جهان به شمار آورد: نگه داشتن حریف در وضعیت بیتصمیمی. البته همین شیوه را کنگره آمریکا و برخی از سناتورهای آمریکایی نیز در روزهای گذشته به کار بردهاند.
سفر ترامپ به کشورهای عربی خلیج فارس در سطح نمادین، به مثابه بازسازی اتحادی است که در زمان ریاست جمهوری او در دوره نخست تحت عنوان “ائتلاف علیه ایران” شکل گرفت. گرچه دولت بایدن تلاش کرده بود تا فضای گفتوگو با ایران را احیا کند، اما بازگشت مجدد ترامپ به قدرت و حضور فعال رسانهای او، پیام روشنی به کشورهای منطقه مخابره کرد و برای اینکه به کشورهای منطقه پیام این چنینی بدهد که “تغییر در سیاست ممکن است قریبالوقوع باشد.” نخستین سفرش را به خلیج فارس و دیدار از سه کشور حوزه خلیج فارس محقق ساخت.
ترامپ با تأکید بر خطر ایران، در واقع در حال نوسازی ادبیات امنیتی است که از زمان ریاست جمهوری بوش پسر و بعدها در دوران اوباما و خود او، پایهگذاری شد. او در خلیج فارس صرفاً دنبال منافع اقتصادی و تجاری قابل توجه نبوده است، بلکه بازتعریفی از تهدید منطقهای ایران را با خود آورد تا به کشورهای منطقه بگوید که ایالات متحده همیشه در کنار آنها است. اما اظهارات اخیری که روز پنجشنبه از ترامپ بر سرتیتر اخبار رسانههای جهان درج شد که گفته است: “ایران خوش شانس است که در قطر امیری دارد که تلاش میکند جلوی حمله به ایران را بگیرد.” این جمله نشان میدهد که متحدان شیوخ حوزه خلیج فارس آن طور که مشاوران و خود ترامپ تصور میکردند سیاست های آنان علیه ایران کاربرد خواهد داشت، چندان از تفکر ترامپیستی خرسندخاطر نبوده و در پشت درهای بسته و حین مذاکرات محرمانه هشدارهای لازم را به ترامپ دادهاند.
اگر از منظر جامعه شناسی گفتمانی اظهارات ترامپ را بررسی کنیم، او با چیرگی تمام از زبان سیاسی استفاده میکند. در سطح گفتمانی، آنچه ترامپ عرضه میکند، زبانی دوگانه و گاه متناقض است. نظریهپردازانی چون نورمن فرکلاف و تئون ون دایک، در تحلیل گفتمان انتقادی، به این موضوع اشاره کردهاند که زبان سیاسی میتواند هم زمان حاوی پیامهای متضاد باشد و این تضادها، خود ابزار تولید معنا و قدرت هستند. ترامپ با استفاده از دوگانههایی چون “صلح/تهدید”، “مذاکره/جنگ تا نابودی”، “دوستی و رفع تحریم/تحریم های مجدد”، عملاً می خواهد حریفی مانند ایران را در موضع دفاعی دائمی قرار دهد. این نوع زبان، نه تنها از وضوح میگریزد، بلکه به عمد بر ابهام تکیه میکند؛ زیرا در سیاست خارجی، ابهام یعنی امکان مانور بیشتر.
پیامدها برای ایران: تهدید یا فرصت؟
لیکن به نظر میرسد چه برخی رسانههای داخلی و خارجی و چه بسا برخی از سیاسیون کشورمان در مجلس و یا اندیشکدهها نگاهی به عمق مسایل ندارند و ناشیانه لب به توضیح مسایلی در برابر اظهارات ترامپ میگشایند که واکنش های این افراد میتواند دست ترامپ و مخالفان ایران و حتی مخالفان موفقیت روند مذاکرات را بازتر کند. بنابراین باید توجه داشت که از منظر سیاستگذاری راهبردی، رفتار ترامپ میتواند ایران را با چالشهایی جدی روبرو سازد. واکنش های تند می تواند او را در ائتلافسازی مجدد با برخی کشورهای عربی، بازگشت به گفتمان “فشار حداکثری” و احتمال تحریمهای چندلایه و کشاندن زمان تا بازگشت اسنب بک موفق سازد. اینها همگی تهدیداتی واقعی هستند. اما هم زمان، ابهام در سیاستورزی آمریکا میتواند فرصتی برای ایران نیز باشد. ایران با تکیه بر دیپلماسی چندجانبه، فعالسازی ائتلافهای منطقهای، بهرهگیری از قدرت نرم (فرهنگی، مذهبی و ژئوپولیتیک) و تمرکز بر گفتمان صلح و عقلانیت و متمرکز شدن بر اهداف مذاکرات فیمابین در حال انجام میتواند نه تنها چهرهای متعادلتر از خود ارائه دهد، بلکه زمینهساز انزوای گفتمان تهاجمی طرف مقابل نیز شود.
نتیجه سخن اینکه شرایط کنونی را باید به درستی شناخت و ارزیابانه عمل کرد. شرایط فعلی بازی در میان بحران و مذاکره است که برای پیروزی در این بازی عقلانیت می طلبد. دونالد ترامپ، به عنوان چهرهای پیچیده در سیاست معاصر آمریکا، میان تصویر یک معاملهگر صلحطلب و یک تهدیدکننده خشن در نوسان است. سفر او به خلیج فارس و اظهارات او درباره ایران، بار دیگر نشان داد که سیاست خارجی ایالات متحده در قبال ایران، بیش از آن که مبتنی بر اصول پایدار باشد، تابعی از گفتمانهای متغیر، نیروهای داخلی و توازن قوا در منطقه است. در این میان، ایران باید با درک دقیق از زبان قدرت و ابهام و با اتخاذ راهبردی چندوجهی، نه تنها از مخاطرات عبور کند، بلکه از تضادهای درونی گفتمان ترامپ برای پیشبرد منافع ملی خود بهره گیرد. در جهانی که تهدید و صلح در کنار یکدیگر عرضه میشوند، هنر دیپلماسی در آن است که بتوان از تبدیل تضادها به ابزار فشار متقابل و فرصتسازی استفاده کرد.