دکترین ترامپ؛ خیال‌پردازی بازدارنده یا زمینه‌ساز جنگی تازه؟!

عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University

در حالی که کشور با شرایط آتش‌بس غیرمکتوب مواجه است و همی امر موجب نگرانی جامعه و حتی مسئولین هم شده است؛ القائات متعدد رسانه‌ای به شدت رو به افزایش می‌باشد. بی‌شک باید تأثیرات آنها را بر روی ذهنیت جامعه پذیرفت. اما بیش از اینکه دلیل رسانه‌ای ملاک باشد، باید گفت که شرایط ناهمگون و ناگوار زیستی در کشور، اعم از مشکلات ناشی از کمبود برق و آب و کسادی بازار به دلیل نگرانی از آینده و همچنین بالا رفتن مجدد میزان مهاجرت به کشورهای دیگر – به طوری که اداره آمار ترکیه در ماه ژوئن  اعلام کرده که در فروش املاک به خارجی‌ها، مشتریان ایرانی در ردیف نخست قرار دارند.-  باعث شده که بستر لازم پذیرش هر نوع القائات فکری و باورمند‌سازی افراد جامعه فراهم آید. طبیعتاً در این میان نقش برخی از کانال های خبری داخلی و رسانه‌های فعال در فضای مجازی بیش از هر نهاد و فرد دیگری در تشویش اذهان مردم نقش دارند.

متأسفانه برخی از همین کانال های خبری و رسانه‌ای برای فراهم آوردن تعداد تعقیب کننده و دیده شدن کانال های خود، پیوسته به اخبار جعلی پرداخته و بعد تکذیب می‌کنند و یا با سرتیترهای هیجا‌‌ن‌زا، التهاب فکری بسیار خطرناکی را در کشور فراهم می‌آورند که این خود هیزم در آتش دشمن نهادن است. در کنار این، باز افرادی از هر مقام حقیقی و حقوقی لب به بیان برخی استنادات فردی و بدون توجه به بازخورد و تبعات اظهارات خود در این برهه، چنان بر زخم مردم نگران و مردد نمک می‌پاشند که باید دشمن به آنها پاداش بدهد. یعنی به عبارتی روشن تر، تا این گروه ها، افراد و کانال ها را داریم نیازی به دشمن نداریم!

این هفته در یادداشت خود سعی خواهم کرد دلیل انتقادی سیاست نظامی دولت آمریکا در قبال ایران و احتمال بازگشت به تنش و درگیری در خاورمیانه بپردازم که تصور می‌کنم پاسخی برای بسیاری از افراد بوده باشد.

با شدت گرفتن دوباره تنش‌ها در خاورمیانه و بعد از حملات ایالات متحده به تأسیسات هسته‌ای ایران، مقامات آمریکایی تلاش دارند این اقدامات را در چارچوب آنچه “دکترین ترامپ” نامیده می‌شود، توجیه کنند. جی.دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در سخنانی از این دکترین به‌عنوان رویکردی مؤثر یاد کرده که ترکیبی از دیپلماسی و قدرت نظامی برای حل “تهدیدهای مستقیم علیه منافع آمریکا” است.

اما نگاهی عمیق‌تر به این دکترین نشان می‌دهد که نه‌تنها پایه‌های نظری و اجرایی محکمی ندارد، بلکه بازتولید همان رویکردهای مداخله‌جویانه‌ای است که آمریکا را در چند دهه اخیر وارد جنگ‌های ویرانگر و بی‌نتیجه کرده است. پرسش مهم اینجاست که آیا این دکترین می‌تواند آینده‌ای متفاوت رقم بزند یا بار دیگر منطقه را درگیر دور جدیدی از منازعات خواهد کرد؟ و آیا احتمال حمله مجدد آمریکا یا اسرائیل به ایران، آن‌هم در شرایط شکننده آتش‌بس، واقع‌گرایانه است یا صرفاً بازی با آتش محسوب می‌شود؟

نقشه ساده‌انگارانه‌ای به‌نام دکترین ترامپ

جی.دی. ونس در تعریف دکترین ترامپ می‌گوید: “مشکل را شناسایی می‌کنیم، سعی می‌کنیم آن را با دیپلماسی و اگر نشد با قدرت حل کنیم و پیش از آن‌که به درگیری بلندمدت تبدیل شود، عقب‌نشینی می‌کنیم.” این ایده در نگاه اول شاید عملی و جذاب باشد، اما تاریخچه‌ی رفتار آمریکا نشان می‌دهد که به‌ندرت موفق شده درگیری‌ای را کوتاه، موفق و بی‌هزینه به پایان برساند .مداخله در افغانستان، عراق، لیبی و حتی سوریه، همگی با وعده اقدام سریع و مؤثر آغاز شدند، اما به کابوس‌هایی پرهزینه برای واشنگتن بدل گشتند. اکنون نیز این نگرانی مطرح است که حملات اخیر به ایران نه‌تنها بازدارنده نخواهد بود، بلکه به‌صورت تدریجی منطقه را به سمت یک رویارویی جدید سوق خواهد داد.

آیا حملات به ایران هدف آمریکا را محقق ساخت؟

دولت ترامپ و حامیانش می‌کوشند القا کنند که حملات به فردو، نطنز و اصفهان، باعث توقف کامل یا لااقل فلج شدن برنامه هسته‌ای ایران شده است. اما کارشناسان مستقل و آژانس‌های اطلاعاتی غربی نیز اذعان دارند که این حملات حداکثر تأخیری موقتی در برنامه هسته‌ای ایران ایجاد کرده‌اند. برنامه‌ای که ساختار زیرزمینی، منابع انسانی خبره و تجربه چند دهه‌ای دارد، با بمباران هوایی به‌طور کامل حذف نمی‌شود. حتی مقامات کشورمان نیز از ابراز عقیده قطعی در مورد میزان خسارات خودداری کرده و وزیر خارجه اخیراً در مصاحبه خود با فاکس نیوز اعلام داشته است که در حال حاضر امکان غنی‌سازی وجود ندارد.

در چنین شرایطی، اگر آمریکا یا اسرائیل به تداوم حملات یا آغاز یک دور تازه از اقدامات نظامی بیندیشند، باید انتظار پیامدهای منطقه‌ای شدید، پاسخ‌های مستقیم یا غیرمستقیم ایران و از همه مهم‌تر، تضعیف بیشتر نظم شکننده آتش‌بس را نیز داشته باشند.

مردم جامعه بیش از هر کسی نگران آینده خود و کشور ایران است. آنها در محافل مختلف و در گفتمان های رسانه‌ای در فضای مجازی پیوسته از احتمال تحقق حمله مجدد اسرائیل یا آمریکا سخن گفته و قادر به تصمیم‌گیری در امر سرمایه‌گذاری خرد و کلان نیستند. از سوی دیگر، نقش تبلیغات انحرافی و ممانعت از ورود گردشگران از سوی دولت در روزهای اخیر که البته دلایل امنیتی دارد، در نوع خود زاینده نگرانی های دیگری است. معهذا از منظر راهبردی، به نظر می رسد  چهار سناریو می‌تواند موجب نقض آتش‌بس یا اقدام نظامی مجدد آمریکا یا اسرائیل علیه ایران شود. 1) فعالیت‌های هسته‌ای مشکوک یا جهش‌دار ایران:  اگر اطلاعاتی به‌دست آید که ایران در حال پیش‌بردن سریع برنامه تسلیحات هسته‌ای است، این می‌تواند بهانه‌ای برای اقدام نظامی باشد. 2) حملات نیابتی از سوی گروه‌های نزدیک به ایران: اگر در عراق، سوریه یا لبنان حملاتی علیه منافع آمریکا یا اسرائیل صورت گیرد و این کشورها آن را به ایران نسبت دهند، احتمال واکنش مستقیم افزایش می‌یابد. 3) فشار لابی‌های داخلی آمریکا یا اسرائیل: جناح‌های تندرو، به‌ویژه در آستانه انتخابات، ممکن است برای نشان دادن قاطعیت در برابر ایران، کاخ سفید یا تل‌آویو را به سمت درگیری سوق دهند. 4) فروپاشی دیپلماسی و مذاکرات منطقه‌ای: اگر تلاش‌ها برای احیای دیپلماسی – به‌ویژه از سوی اروپا یا کشورهای عربی – شکست بخورد، فضای خالی تعامل ممکن است با درگیری پر شود.

احتمال وقوع جنگ چقدر واقعی است؟

تحلیل‌گران امنیتی معتقدند که احتمال حمله نظامی مجدد آمریکا به ایران در کوتاه‌مدت بین ۲۰ تا ۳۰ درصد و احتمال حمله اسرائیل بین ۴۰ تا ۵۰ درصد است. البته نه در قالب جنگ تمام‌عیار، بلکه در قالب عملیات محدود و هوشمندانه. این برآورد بر اساس سه عامل اصلی انجام می‌شود: الف) توازن قدرت منطقه‌ای: در حالی که ایران از قدرت دفاعی و شبکه متحدان منطقه‌ای گسترده برخوردار است، و دکتر عراقچی هم در مصاحبه اخیر خود بر حمایت ایران از حوثی ها و یا لبنان و سایرین سخن به میان آورده‌اند؛ آمریکا به‌دنبال درگیری طولانی جدید نیست. اما اسرائیل ممکن است گزینه‌ی حمله محدود را به‌عنوان راهی برای تقویت بازدارندگی برگزیند. حملات اسرائیل به بهانه حمایت از دروزی های سوری در راستای برهم زدن نظم تمامیت ارضی سوریه بوده و می‌خواهد جبهه جنگ را به هر نحو ممکن به مرزهای ایران نزدیک تر کند. به قول رهبر معظم انقلاب که سال ها پیش اذعان داشته بودند، اگر در سوریه نجنگیم، باید در مرزهای خودمان مبارزه کنیم. امروز دقیقاً این موضوع صدقیت یافته است.

ب) ملاحظات داخلی در آمریکا و اسرائیل: در هر دو کشور، دولت‌های مستقر تحت فشار سیاسی شدید هستند. ترامپ نیازمند نمایش اقتدار در سیاست خارجی است، به‌ویژه پس از کاهش محبوبیت عمومی به دلیل مسائل داخلی. در اسرائیل نیز دولت برای بقا به اقدامات امنیتی تهاجمی نیاز دارد. زیرا نتانیاهو هر گاه سکون و آرامش را بپذیرد به قطع و یقین شیرازه دولت او از بین خواهد رفت و سقوط او از صحنه سیاسی حتمی است. به طوری که باراک و همچنین ایهود اولمرت، نخست وزیران سابق اسرائیل بر همین موضوع صحه نهاده و گفته‌اند که نتانیاهو برای بقای حیات سیاسی خود جنگ را ادامه می‌دهد.

ج) میزان انعطاف‌پذیری ایران: اگر ایران علناً سطح غنی‌سازی را افزایش دهد یا از آژانس بین‌المللی انرژی اتمی فاصله بگیرد، انگیزه برای حمله بالا می‌رود. اما اگر تهران با احتیاط، در چارچوب محاسبات بازدارنده و چندجانبه حرکت کند، احتمال برخورد کاهش می‌یابد.

گفتنی است که رفتار ایران طی دو دهه گذشته همواره بین مقاومت فعال، تطابق تاکتیکی، و گاه تحریک‌ هدفمند در نوسان بوده است. جمهوری اسلامی ایران نشان داده که هم در برابر فشارهای تحریمی و هم ضربات امنیتی از خود تاب‌آوری نشان می‌دهد. همچنین ساختار تصمیم‌گیری در ایران بر پایه‌ی نوعی “تعادل محاسبه‌شده” است. پاسخ‌ها نه‌ آن‌قدر شدید هستند که منجر به جنگ تمام‌عیار شوند، و نه‌ آن‌قدر منفعل که اعتبار داخلی و منطقه‌ای نظام را تهدید کند. این راهبرد شاید تاکنون مانع جنگ شده باشد، اما در شرایطی که هر دو طرف روی لبه تیغ حرکت می‌کنند، امکان دارد یک اشتباه محاسباتی بتواند به فاجعه‌ای تمام‌عیار منجر شود. در این میان نباید روحیه ملی و وحدت فکری جامعه را مورد غفلت قرار داد.

بازدارندگی واقعی؛ راهی میان قدرت و عقلانیت

حتی اگر به فرض چنین تصور کنیم که دکترین ترامپ در ظاهر هدف بازدارندگی را دنبال کند، تجربه‌های تاریخی (عراق، یوگسلاوی، افغانستان، لیبی) نشان داده‌اند که استفاده ابزاری و کوتاه‌مدت از قدرت نظامی بدون راهبرد دیپلماتیک مؤثر، تنها به تشدید بحران می‌انجامد. ایران نیز کشوری با توان بازدارندگی خاص خود است؛ از جمله شبکه‌های نفوذ منطقه‌ای، قدرت سایبری، ظرفیت پاسخ غیرمتقارن و توان بازسازی سریع زیربناهای هسته‌ای. لذا نادیده گرفتن این واقعیات می‌تواند بازی با آتش باشد.

نتیجه کلام اینکه، رؤیای بازدارندگی یا بازتولید درگیری را بایستی از نو مرور کرد. آنچه به‌نام دکترین ترامپ معرفی می‌شود، در بهترین حالت بازنمایی ساده‌انگارانه‌ای از یک استراتژی کلاسیک مبتنی بر زور قاطع و خروج سریع است؛ چیزی که در جهان واقعی و در برابر بازیگران پیچیده‌ای چون ایران، عملاً کارایی خود را بارها از دست داده است. باید رسانه‌های باوجدان حقایق را بازگو کنند و نگذارند رسانه‌های معاند و تشویش کننده، مردم را بیش از این نگران کند. تحریک بی مورد در هر مقطعی مناسب نیست. عقلمندی گامی رو به جلوست. لیکن در شرایطی که منطقه درگیر آتش‌بس شکننده‌ای پس از جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل است، ادامه نمایش قدرت از سوی واشنگتن یا تل‌آویو، بدون درک عمیق از پیچیدگی‌های امنیتی، سیاسی و روانی تهران، تنها می‌تواند آتش خاموش‌نشده را دوباره شعله‌ور کند. اگر قرار است از درگیری پیشگیری شود، چاره‌ای جز بازنگری در درک سیاست‌ها، بازگشت به دیپلماسی مؤثر و پذیرش این واقعیت که بازدارندگی واقعی، فقط در سایه تعامل، احترام متقابل و فهم متوازن منافع حاصل می‌شود. از همه مهم تر باز تاکید می‌کنم نگذاریم هر کسی هر چه از به ذهنش می‌آید به عنوان تحلیل کارشناسانه در رسانه‌ها به ویژه صدا و سیما پخش نماید. به شور آوردن بی مورد جامعه در این مقطع بی پروایی نیست، ارتقای سطح درک در تجزیه و تحلیل حقایق و آمادگی نسبت به آن شجاعت است.

ارسال یک پاسخ