یادداشت/ ماجرای آخرین خرمای غزه؛

بگذارید مرگم مقاومت به بار بیاورد!

عصرآزادی آنلاین/ عاصم النبیه Asem Alnabih/ سخنگوی شهرداری غزه

تنها افرادی که نسل‌کشی را تجربه کرده‌اند و آن را با تمام وجودشان حس کرده‌اند، می‌توانند واقعاً بفهمند که این نسل‌کشی یعنی چه! آنها می توانند ترس مداوم از مرگ و فقدان، گرسنگی جسمی و اشتیاق برای احساس امنیت را درک کنند.
یک تصویر از خرمای مرغوب در کنار یک خط‌کش را درنظر بگیرید، این فقط یک خرما نیست، یک خرمای ۴ سانتی‌متری است و فکر می‌کنم ممکن است آخرین خرمایی باشد که در غزه باقی مانده است.
من این خرما را ۶ ماه نگه داشتم و به خودم می‌گفتم که باید برای تاریک‌ترین روزها نگه دارم. می‌دانی تاریکترین روزها اکنون اینجا هستند، عرب ها خرما را دوست دارند، من هم عاشق خرما هستم و مادرم هم همینطور…
دیروز بعد از ۶ ماه تصمیم گرفتم آن را به مادرم بدهم. روز بعد به من گفت که آن را به خواهرم نسمه داده است. نسمه در سال ۲۰۰۸ به دنیا آمده است. بنابراین، او جنگ های اسرائیل علیه غزه در سال‌های ۲۰۰۸، ۲۰۱۲، ۲۰۱۴، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۱ را پشت سر گذاشته و تا امروز زنده مانده است.
او اکنون ۱۷ سال دارد و این روزها درس های مدرسه اش را بدون معلم، بدون برق، بدون اینترنت و فقط با چند کتاب قدیمی می‌خواند، به سه زبان صحبت می کند و دانش شگفت انگیزی در ریاضی و فیزیک دارد و من، معتقدم که او نابغه است، مادرم تصمیم گرفت آن خرما را به نسمه بدهد زیرا معتقد است که او برای درس خواندن به آن نیاز دارد.
اما نسمه تصمیم گرفت آن خرما را به برادرزاده‌ام بدهد، او یک پسربچه ۲ ساله است و تنها ۲ ماه قبل از جنگ به دنیا آمده و پدرش معاذ رجب، یک مرد ۳۷ ساله فلسطینی که فوق لیسانس اقتصاد و محقق بود را از دست داده است اما پسرک نمی‌دانست خرما چیست!
سپس به این اندیشیدم که این تنها یک خرما است، ما نباید برای خوردن یک خرما مجبور به گرفتن چنین تصمیماتی شویم و بعد آنجا بود که شروع کردم به فکر کردن به اینکه ما همدیگر را دوست داریم. ما واقعاً همدیگر را دوست داریم، می‌دانید ما عمیقاً عاشق یکدیگر هستیم و خوبی‌های زیاد و افراد خوب زیادی در این شهر زخمی وجود دارد. مردم من، خانواده‌ام، مادرم، خواهرم، برادرزاده‌ام و من، همه ما لیاقت بهتر از این را داریم و مردم غزه‌ لیاقت بهتر از این دوران را دارند.
امروز این خرما، نمادی از عشق است و این فقط یک اتفاق در غزه است، هر روز نمونه‌هایی را می بینیم که نشان می‌ دهد فلسطینی‌ها شایسته زندگی هستند، فلسطینی‌ها شایسته زندگی در صلح هستند؛ کسانی که برای خودشان، برای شهرشان، برای وطن‌شان و حتی برای تمدن جهانی کار نیک انجام می‌دهند، پس به ما فرصتی بدهید.
شاید بعضی‌ها بگویند این فقط یک خرما است. بله، فقط یک خرما است اما معنای زیادی در این خرما وجود دارد اینکه هیچکس نمی‌خواهد آخرین خرما را بخورد، هیچ‌کس نمی‌ خواهد خارق‌العاده باشد. آرزو می‌کنم نسمه در زمانه بهتری زندگی کند، آرزو می‌کنم بتواند آن‌طور که دلش می‌خواهد پزشکی بخواند و خرما بخورد بدون اینکه مجبور باشد آنها را بشمارد و نیاز داشته باشد که تنها خرمایش را به برادرزاده‌اش بدهد… این، امید من است.
رفعت العرعیر – دوست صمیمی و معلم من – می‌گفت “اگر قرار است بمیرم، بگذارید مرگم امید به بار بیاورد.” من هم همین را می‌گویم اما همچنین اضافه می‌کنم “اگر قرار است بمیرم، بگذار مرگم مقاومت به بار بیاورد. اگر قرار است بمیرم، بگذار مرگم انقلاب بیاورد، اگر قرار است بمیرم بگذار آزادی، عدالت، رهایی و صلح به بار بیاورد، چرا که من قرار نیست برای هیچ بمیرم.
می‌دانید، مردم من برای هیچ نمی‌میرند، من نمی‌توانم جلوی خودم را بگیرم و به این فکر نکنم که در واقع در یک ثانیه ممکن است جان خود را از دست بدهم، به اینکه هوش مصنوعی می تواند هر لحظه تصمیم به از بین بردن من بگیرد. من دائماً این احساس را دارم که ممکن است قربانی بعدی باشم اما در عین حال، هنوز هم خواستار آزادی‌ام هستم و این مهمترین هدف ما در حال حاضر است که در مقابل اسرائیل بایستیم و تا جایی که می‌توانیم با صدای بلند و بلند به آنها “نه” بگوییم زیرا چاره دیگری نداریم و متأسفانه راه دیگری هم وجود ندارد!

ارسال یک پاسخ