پایان ناپذیری اهداف دشمنان برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران!

عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University

این هفته در یادداشت خود مایل هستم تحلیلی از راهبردها و چشم‌اندازهای موجود پیش روی کشورمان داشته باشم. همانطور که می‌دانیم در شرایط فعلی کشور، ده ها معضل و بحران دامن گیر ملت و دولت شده است و از همه مهم تر کابوس ناشی از نگرانی حاصل از اهداف دشمنان ایران به ویژه غرب و رژیم صهیونیستی، موجب دلواپسی و عدم امکان تصمیم‌گیری های سازنده برای آحاد مردم شده است. بنابراین به نظر می‌رسد به نوعی و با نگاهی تحلیل‌گرایانه و مستند و متقن به شرایط کنونی، شناختی از وضعیت کشورمان در چنین برهه‌ای باشیم.

طی دو دهه گذشته، جمهوری اسلامی ایران در مرکز منازعات پیچیده‌ ژئوپلیتیکی قرار گرفته است. غرب به‌ویژه ایالات متحده آمریکا، و در سطحی پرتنش‌تر رژیم صهیونیستی، راه بردهای گوناگونی را برای مقابله یا تضعیف ایران در پیش گرفته‌اند. این راهبردها، نه صرفاً در عرصه نظامی و تحریمی، بلکه در قالب پروژه‌های چندلایه فرهنگی، امنیتی و رسانه‌ای دنبال می‌شوند. تحلیل حاضر با تمرکز بر اهداف و ابزارهای این بازیگران، به بررسی روند تحولات و چشم‌اندازهای احتمالی آینده می‌پردازد.

آن طور که از تحلیل ها و نوشتارهای برآمده از اتاق های فکر کشورهای غربی برمی‌آید، یکی از دغدغه‌های اصلی تحلیلگران و سیاست‌گذاران غربی، درک ساختار درونی قدرت در ایران است؛ ساختاری که متفاوت از نظام‌های حزبی غربی است. جایگاه رهبری، نقش نهادهایی مانند سپاه پاسداران، بیت رهبری، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت و شورای عالی امنیت ملی در کنار دولت و مجلس، نوعی پیچیدگی سیاسی ایجاد کرده که ارزیابی آن را دشوار می‌سازد.

پس از خروج آمریکا از برجام در دوران ترامپ، راهبرد فشار حداکثری با هدف فروپاشی اقتصاد ایران و تسلیم حاکمیت در پیش گرفته شد. تحریم‌های نفتی و بانکی، خروج شرکت‌های بین‌المللی و انسداد مبادلات ارزی در این چارچوب تعریف شد. اما در عمل، این پروژه به هدف اصلی خود نرسید. جمهوری اسلامی با تکیه بر پیوندهای منطقه‌ای، افزایش تعامل با روسیه و چین، و بهره‌گیری از اقتصاد در سایه، تاب‌آوری قابل‌توجهی از خود نشان داد.

بر همین تصور بود که رژیم نامشروع اسرائیل از دهه‌های گذشته و به ویژه از دو دهه پیش پا به عرصه مبارزه با ایران گذاشته تا بتواند با استفاده از راهبرد فروپاشی از درون جامعه، هم خیال خود و هم تشویش افکار رهبران کشورهای غربی را راحت سازد. برخلاف غرب که به زعم خود بیشتر به دنبال مهار ایران است، اسرائیل آشکارا به دنبال تضعیف ساختاری یا حتی فروپاشی جمهوری اسلامی است. عملیات خرابکاری در تأسیسات هسته‌ای، ترور دانشمندان، حملات محدود هوایی به مراکز نظامی در خاک ایران یا سوریه، جذب نیروهای خود فروخته داخلی و تربیت جاسوسان و مزدوران، همه در راستای راهبرد اسرائیل برای ضربه‌زدن تدریجی به زیرساخت‌های نظامی و راهبردی تهران است. افزون بر ابزارهای نظامی، تل‌آویو تلاش می‌کند با نفوذ در رسانه‌های بین المللی، همکاری با اپوزیسیون خارج‌نشین، و تأسیس اتاق‌های عملیات اطلاعاتی، جنگ شناختی علیه ایران را هدایت کند. در این میان، تقویت گفتمان‌های قوم‌گرایانه و تمرکز بر شکاف‌های جنسیتی، نسلی و مذهبی در دستور کار قرار دارد. فراموش نشود که در اثنای جنگ 12 روزه به قطع به این باور رسیدند که ملت ایران را نمی‌توانند در شرایط فعلی و یا به چالش کشاندن نقاط ضعف دولت و حاکمیت زمینه قیام عمومی را فراهم بیاورند. به هیچ وجه نباید فراموش کنیم و غافل باشیم که تنها میدان کارزار دشمن در برابر نظام جمهوری اسلامی ایران، پدید آوردن رقابت ها و خصومت های قومی و مذهبی است. هر ابزاری اعم از فقر و فلاکت در سیستان و بلوچستان، خشک شدن تالاب ها در شمال و یا خوزستان، خشکیده شدن دریاچه اورمیه، برجسته کردن تهران یا اصفهان به عنوان شهرهای متمایز از سایر شهرهای ایران و حتی رساندن آب دریای عمان به اصفهان از جمله مسایلی هستند که زمینه شیطنت دشمنان را می تواند تسریع بخشد.

بر همه دست‌اندکاران سیستم نظارتی، امنیتی و اطلاعاتی فرض است که به این مسایل نه با دو چشم بلکه با صد چشم بنگرند و حتی سیستم سره‌سازی اظهارات نمایندگان، مسئولان و مدیران و حتی امامان جمعه و خطبای دیگر را عملی سازند که هیچ بهانه‌ای برای فرافکنی و یا توطئه فراهم نیاید.

یقین است که استراتژی “نه جنگ، نه صلح” دیگر کارایی ندارد. در سال‌های گذشته، جمهوری اسلامی راهبردی موسوم به “نه جنگ، نه صلح” را در برابر اسرائیل و آمریکا دنبال می‌کرد؛ یعنی پرهیز از تقابل مستقیم در کنار گسترش نفوذ منطقه‌ای. اما تحولات اخیر به‌ویژه در درگیری‌های مستقیم با اسرائیل، این توازن را بر هم زد. حملات دقیق و گسترده رژیم صهیونیستی، آسیب‌هایی جدی به تاسیسات نظامی و زیرساختی ایران وارد کرد و نشان داد که این استراتژی دیگر کارآمد نیست. همچنین منفعل شدن شبکه نیابتی که پیش‌تر عامل بازدارندگی مؤثری به شمار می‌رفت، در تحولات جدید کارایی لازم را ندارد و حتی دولت لبنان تصمیم به خلع سلاح حزب‌الله گرفته و دولت عراق نیز با دستور آمریکا در صدد حذف حشدالشعبی از رده نیروهای نظامی رسمی دولتی است. وضعیت کنونی در مورد نیروهای حامی ایران، تصویری از کاهش انسجام منطقه‌ای را به نمایش می‌گذارد که البته حوثی ها مستثنی از این وضعیت هستند.

به قول عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان که اخیراً گفته که مشکل ما با ایالات متحده به دلیل نگرش قابل حل نیست، نشان می‌دهد که غرب و ایالات متحده به زعم خودشان، دنبال راهبرد ویژه‌ای برای مهار ایران بوده و خواهد بود. این راهبرد، فشار چندلایه و هدف تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران است.

راهبرد اصلی غرب در برابر ایران، برخلاف رژیم نامشروع اسرائیل، بر اساس اصل تغییر رفتار (و نه تغییر رژیم) تعریف شده است. در این چارچوب، تحریم‌های اقتصادی، انزوای دیپلماتیک، مذاکرات مشروط، و فشار رسانه‌ای، به‌صورت هم‌زمان دنبال می‌شوند. هدف، واداشتن ایران به کاهش نفوذ منطقه‌ای، محدودسازی برنامه هسته‌ای، و پذیرش نظارت‌های سخت‌گیرانه بین‌المللی است. این امر پایان پذیر هم نیست. به طوری که ریچارد نفیو در کتاب “هنر تحریم” اذعان دارد که تحریم کردن ایران و حتی سایر کشورهای متخاصم با آمریکا یکی از هنرهای علم سیاست است.

در این مسیر، به زعم غرب ابزارهایی چون حمایت از جریان‌های اصلاح‌طلب داخلی، بهره‌گیری از شبکه‌های اجتماعی، و سرمایه‌گذاری در پروژه‌های جامعه‌مدنی، مکمل سیاست رسمی غرب هستند. در کنار این، جنگ روانی و نفوذ اطلاعاتی
یکی دیگر از محورهای پررنگ در راهبرد غرب، جنگ نرم و نفوذ اطلاعاتی است. از یک‌سو با ایجاد شبکه‌های رسانه‌ای برای ایرانیان داخل کشور، تلاش می‌شود مشروعیت نظام زیر سوال برود. از سوی دیگر، از نگاه غرب نفوذ در نهادهای اطلاعاتی و تلاش برای ایجاد شکاف در تصمیم‌سازی کلان، با هدف فلج‌سازی سیستم از درون دنبال می‌شود. پروژه‌هایی چون تئوری نفوذ، که گاه از درون حاکمیت ایران مطرح می‌شود، نشان‌دهنده حساسیت نظام در این حوزه است.

چشم‌اندازهای پیش رو: چه سناریوهایی محتمل است؟

در شرایط کنونی، جمهوری اسلامی در برابر چند سناریوی ممکن قرار دارد:

  1. تشدید تقابل با غرب و تسریع در برنامه هسته‌‌ای: خروج احتمالی از NPT و دستیابی به آستانه تسلیحات هسته‌ای.
  2. توسعه پیمان‌های شرقی: تعمیق همکاری استراتژیک با چین و روسیه برای مقابله با غرب و ایجاد وزنه متقابل.
  3. بازگشت مشروط به مذاکره: پذیرش گفت‌وگو در چارچوبی که منافع اقتصادی و امنیتی جمهوری اسلامی تأمین شود.
  4. فرسایش تدریجی درون‌زا: تداوم فشارهای اقتصادی که افزایش نارضایتی‌های اجتماعی را به دنبال داشته و در نتیجه آن کاهش سرمایه مشروعیت در بلندمدت.

نتیجه کلام اینکه، مجموعه داده‌ها و روندهای کنونی نشان می‌دهد که پروژه‌های مقابله با ایران از سوی غرب، و تضعیف ساختاری آن از سوی رژیم صهیونیستی، وارد فازهای پیچیده‌تری شده‌اند. ایران در برابر چالشی چندبُعدی قرار دارد که هم‌زمان اقتصادی، امنیتی، روانی و اجتماعی است. مواجهه مؤثر با این چالش، نیازمند بازتعریف راهبردهای داخلی و خارجی، و اتخاذ رویکردی هوشمندانه‌تر در سطح ملی و منطقه‌ای است. گرچه شرایط به ظاهر آرام به نظر می‌رسد ولی رفتار و تصمیمات و نگاه سطحی به مشکلات از سوی  دولت  و غفلت از روزنه‌های وقوع خطر می‌تواند ایام تلخی را پیش روی بگذارد. امید که فال ما به نیکی تعبیر شود!

ارسال یک پاسخ