نقش عدم توجه به تشکلهای اجتماعی در موضوع احیای نگین فیروزهای آذربایجان از نگاه "عصرآزادی"
برای احیای دریاچه اورمیه مشارکت نمیکنید!؟
عصرآزادی آنلاین/ شهرام صادق زاده
دریاچه اورمیه به عنوان نگین بیهمتای آذربایجان از اواسط دهه ۱۳۸۰ شروع به خشک شدن کرد و در مدت کمی وسعت آن به شدت کاهش یافت، جالب اینکه به سبب برخورد امنیتی با تشکلهای اجتماعی دلسوز در آن سالها، هیچگونه فضایی جهت مشارکتهای مردمی داده نشد و جوامع محلی با دستورات دولتی مُجاب به اجرای طرحهای احیای دریاچه از جمله اصلاح الگوی کِشت، مسدود کردن چاهها و غیره نشدند و وضعیت شورهزار فعلی را خلق کردند!
پس از دوره دولت هشتم که سازمان های مردم نهاد موسوم به “سمن”ها یا همان NGOها متولد شدند ۲۲ مرداد ماه هر سال در تقویم رسمی کشور به عنوان روز “تشکلها و مشارکت اجتماعی” نامگذاری شد که به نظر میرسد هدف، نزدیک نمودن دولت به تشکل های اجتماعی و مشارکت آنهاست.
سرنوشت دریاچه اورمیه نه تنها آزمونی برای سیاستهای زیست محیطی کشور، بلکه نمادی از تعامل میان انسان و طبیعت است زیرا اگر امروزه برای حفاظت از آن تلاش کنیم، فردا آیندگان داستانی متفاوت از اورمیه خواهند نوشت؛ داستانی نه از جنس مرگ، بلکه از جنس زندگی دوبارهای که میتوانست با مشارکت اجتماعی شکل بگیرد اما توجهی به آن نشد و زمانی که باید به نقش تشکلها و مشارکت های اجتماعی در حل مسئله روانی دریاچه اورمیه توجه میکردیم با انواع و اقسام سنگاندازیها، این طیف از دلسوزان را به حاشیه رانده و اکنون هم به خود نیامدهایم…
مشارکت اول
تجربه مشابه مشکلات زیستمحیطی در کشورهای دیگر نشان میدهد که برای نظرسنجی روشهای کیفی، بهتر جوابگو هستند زیرا در بحثهای توسعه و بهویژه در جوامع روستایی روشهای کیفی عملکرد بهتری دارند یعنی، تشکلهای اجتماعی کشورهای توسعهیافته هنگام وقوع چنین بحرانها به روستاهای منطقه مراجعه میکنند و از جوامع محلی راهکار میخواهند تا آن را با بررسیهای علمی خود آمیخته و به دولت ارائه دهند اما علیرغم فعالیت تشکلهای اجتماعی توانمند و متخصص در حوزههای مختلف، دولتیها بیشتر به چشم رقیب و غیرمتخصص با آنها برخورد میکنند که از جهت روانشناسی، زیاندِه است.
باید بپذیریم خشک شدن دریاچه اورمیه پدیدهای پیچیده اجتماعی – اکولوژیکی – هیدرولوژیکی است و با وجود هدفگذاریهای انجامشده، ستاد احیا به دلیل تمرکز بر تحقق یک شاخص خاص، به جنبههای دیگر مسئله مانند معیشت جامعه محلی، مشارکتهای اجتماعی، همکاری و مسئولیت پذیری دستگاههای اجرایی، وضعیت منابع آب زیرزمینی، اصلاح الگوی کشت، کنترل افزایش سطح زیرکشت، عدالت در توزیع و تخصیص آب، بهرهوری اقتصادی هزینهکرد پروژهها و غیره توجه کافی نکرد.
خشکشدن دریاچه اورمیه ممکن است آسیبهای اجتماعی جبرانناپذیری را به همراه داشته باشد؛ مهاجرت مردمان محلی به شهرهای دیگر مهمترین آنهاست در حالی که باید جوامع محلی با مشارکت تشکلهای اجتماعی در طرحهای دستگاههای دولتی، مشارکت داده و در نظر گرفته شوند.
در حقیقت، طی سالهای گذشته اقدامات متعددی برای حل معضل خشک شدن دریاچه اورمیه انجام شد؛ از کارزارها و تشکلهای مردمی گرفته تا جلسات پیاپی در سطوح دولتی و خصوصی که همگی بر ضرورت مشارکت تشکلهای اجتماعیتاکید داشت اما با این حال، روند خشکسالی نگین آبی آذربایجان نهتنها کاهشی نبوده بلکه سرعت هم گرفته است.
مشارکت دوم
یک فعال محیط زیست و مشارکتهای اجتماعی در تبریز با اشاره به اینکه در سال های گذشته برخی برنامهها و خطاها به محیط زیست آسیب زده است گفت: مصداق بارز آن، خشکی دریاچه اورمیه است که علاوه بر تاثیر اقلیم طبیعی، عمده تاثیر این موضوع، خطای برنامه ریزی و توسعه بیش از حد ظرفیتهای کشاورزی و ساختارهای هدایت مدیریت آبی است.
وحید مهدینیا افزود: شاید مردم و تشکلهای اجتماعی نیز میتوانستند در این زمینه نقش داشته باشند ولی باید توجه داشت که برای رفع این معضل باید در سیستم مدیریت جامعه بازنگری انجام و به مردم نقش داده میشد در غیر این صورت حتی با دیدگاه و برنامه ریزی صحیح دولتی، مسائل محیط زیستی همچون دریاچه اورمیه نجات پیدا نمی کند.
وی با اشاره به اینکه ضرورت دارد دولت بخش کوچکی از مدیریت جامعه و برنامه ریزی را برعهده گرفته و بیشتر بر نقش تشکلهای اجتماعی توجه شود اضافه کرد: برای احصای بحران های زیست محیطی همچون دریاچه اورمیه ضروری است سازمانهای دولتی، ارتباط، همکاری و تعامل خود را با سازمان های مردم نهاد و تشکلهای اجتماعی افزایش دهند زیرا صرف انجام کارهای دولتی نتیجهای نخواهد داشت.
مهدینیا با تاکید بر اینکه باید برنامه های دولت توسط مردم و تشکلهای اجتماعی نیز پیگیری شود تا به نتیجه و اهداف مورد نظر برسد تاکید کرد: تشکل های زیست محیطی نقش بسیار تاثیرگذاری در پیگیری برنامه های دولتی توسط مردم ایفا می کنند زیرا سازمان های مردم نهاد از بدنه مردم هستند و بدون هیچ چشمداشت مادی و فقط به خاطر دغدغه های زیست محیطی وارد عرصه شدهاند و مطالبهگر واقعی بحث های زیست محیطی محسوب میشوند.
این فعال حوزه مشارکتهای اجتماعی در پایان اظهارات خود با اشاره به اینکه جایگاه سازمان های مردم نهاد در مشارکت های اجتماعی سطح جهان پذیرفته شده است یادآور شد: حال آنکه ما اندرخم یک کوچهایم و با مشکل تراشی برای فعالیت تشکلهای اجتماعی، موجب عدم کارایی طرح های دولتی میشویم زیرا مجال آنالیز مشکلات موجود از حیث اجتماعی وجود ندارد.
مشارکت آخر
دریاچه اورمیه به عنوان بزرگترین دریاچه داخلی ایران و یکی از مهمترین زیستبومهای آبی منطقه در دهههای اخیر با چالشهای جدی زیستمحیطی مواجه شده است. مساحت این دریاچه در سال ۱۳۷۷ حدود ۶ هزار کیلومتر مربع بود که آن را در ردیف بیست و پنجمین دریاچه بزرگ دنیا از نظر مساحت قرار میداد اما تا سال ۱۴۰۱، حدود ۹۵ درصد از مساحت آن خشک شد که نشان از بیلیاقتی مسئولان در عدم اقناع جامعه محلی پیرامون آن دارد در حالی که با مشارکت دادن تشکلهای اجتماعی میشد بر مشکلات آن غلبه کرد اما با امنیتی کردن مشکلات، تمام تلاش کُنشگران اجتماعی حوزه محیط زیست را به هدر دادند و خود نیز، نتوانستند کاری از پیش ببرند!
پس از آنکه دولتهای گدشته توجهی به همکاری تشکلهای اجتماعی نکردند چالشهای دریاچه اورمیه بر روی هم تلنبار شده و این پهنه آبی که روزگاری فیروزهای بود در شرایط بحرانی نمکی قرار گرفت و کاهش بیسابقه سطح آب آن بار دیگر زنگ خطر را برای منابع طبیعی کشور به صدا درآورد.
مشکلات اجرایی پروژه انتقال آب از رودخانه زاب نیز که دولت سیزدهم که آن را در بوق و کُرنا کرد نیز نتوانست کارساز باشد زیرا جوامع محلی مسیر آن از لحاظ اجتماعی، اقناع نشدند، لذا تمام آب این پروژه که باید به دریاچه اورمیه میرسید در سایه عدم مشارکت تشکلهای اجتماعی، بخش قابل توجهی از آن به مصرف کشاورزی مناطق پیرامونی اختصاص یافت.
بدین ترتیب، گسترش باغات میوههای آببَر در حوضه آبریز دریاچه نیز، آن را یکی از موانع اصلی احیای دریاچه است که باز هم در سایه عدم دخالت دادن تشکلهای اجتماعی در پروسه احیا توسط دولت، طرح اصلاح الگوی کِشت نتوانست مانع توسعه بیرویه اراضی کشاورزی منطقه شود، در حالی که با توسعه اشتغال در حوزههای صنعت، گردشگری و خدمات، فشار بر منابع آبی کاهش مییافت که آن هم با فرهنگسازی توسط تشکلهای اجتماعی مُیسر میشد؛ که با ندانمکاری مانع آن شدند!


