سقوط اخلاق سیاسی؛ تهدیدی برای انسجام ملی!

عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University

هفته‌هاست که بنده هم به مانند سایر شهروندان ایرانی، گفتار و کردار و اندیشه برخی از آقایان به اصطلاح سیاسی را رصد می‌کنم و هر چند سعی کرده‌ام چیزی ننویسم و یا ذهنم را با آن مشغول نکنم، اما، انگار این گروه از افراد، سر عقل نیامده و سعی دارند، به هر نحو ممکنی تنها برای رسیدن به قدرت و یا ترند شدن و مطرح بودن در فضای مجازی هر روز ماجرایی را ایجاد کنند. اگر بی‌ادبی و زیاده‌گویی نباشد، باید بگویم که اهل سیاست واقعی با شناختی که از اخلاق و ادبیات سیاسی دارند، از دیدن چنین صحنه‌ها و شنیدن چنان الفاظی شرمسار می‌شوند.

دوستان و خوانندگان عزیز، سیاست در معنای کلاسیک خود، هنر گفت‌ وگو و تدبیر برای حل مسائل عمومی است. اما هرگاه این هنر به میدان نزاع کلامی، جدال‌های بی‌پایان و ادبیات غیرمسئولانه تقلیل یابد، نه‌تنها شأن سیاست سقوط می‌کند، بلکه جامعه نیز با بحران‌های عمیق‌تری روبه‌رو می‌شود. ایرانِ امروز در شرایطی قرار گرفته که از یک‌سو با فشارهای سیاسی و اقتصادی بین‌المللی دست‌وپنجه نرم می‌کند و از سوی دیگر، در عرصه داخلی شاهد تقابل لفظی و نزاع قدرت میان نخبگان سیاسی است. نزاعی که به‌ویژه میان دولت و مخالفان در مجلس و جریاناتی چون جبهه پایداری به اوج رسیده و ادبیات سیاسی را به پایین‌ترین سطح خود رسانده است. این سقوط اخلاق سیاسی، خود به‌مثابه نشانه‌ای از فرسایش سرمایه اجتماعی و تهدیدی برای انسجام ملی تلقی می‌شود.

از نگاه جامعه‌شناسی سیاسی، زبان سیاست، آینه‌ای است که هم کیفیت روابط قدرت و هم سلامت نهادهای سیاسی را بازتاب می‌دهد. وقتی ادبیات سیاسی از مدار احترام، عقلانیت و گفت‌وگو خارج می‌شود و به سطح اتهام‌زنی، تحقیر و تخریب متقابل سقوط می‌کند، در واقع نشان می‌دهد که نهادهای سیاسی از درون دچار ضعف و ناتوانی شده‌اند. به تعبیر ماکس وبر، سیاست‌مدار باید در پیوند میان «اخلاق مسئولیت» و «اخلاق اعتقاد» حرکت کند؛ یعنی هم به اصول وفادار باشد و هم به پیامدهای اجتماعی گفتار و رفتار خود بیندیشد. آنچه امروز در ایران دیده می‌شود، برعکس است: غلبه‌ی اخلاق هیجانی بر اخلاق مسئولیت.

نزاع امروز صرفاً یک اختلاف جناحی نیست، بلکه لایه‌های عمیق‌تری دارد:

  1. بحران ساختاری: دولت و مجلس به‌جای تکمیل یکدیگر، در برابر هم صف‌آرایی کرده‌اند. این وضعیت ناشی از شکاف نهادی و ضعف مکانیزم‌های حل اختلاف درون ساختار قدرت است. در واقع، قاعده‌مندی سیاست جای خود را به مناسبات شخصی و جناحی داده است.
  2. بحران اجتماعی: نزاع‌های لفظی در سطح بالا، به فرسایش بیشتر اعتماد عمومی دامن می‌زند. مردمی که از مشکلات معیشتی، بیکاری و فشار تورم رنج می‌برند، وقتی می‌بینند نخبگان سیاسی به جای هم‌افزایی، صرفاً در حال نزاع‌اند، بیشتر از سیاست فاصله می‌گیرند. رابرت پاتنام، نظریه‌پرداز سرمایه اجتماعی، بر اهمیت اعتماد متقابل میان مردم و حاکمیت تأکید دارد. در شرایطی که این اعتماد کاهش یابد، سرمایه اجتماعی فرو می‌پاشد و جامعه در برابر بحران‌ها آسیب‌پذیرتر می‌شود.
  3. بحران کارکردی: حکومت در شرایط فشارهای بین‌المللی باید بیشترین تمرکز خود را بر حل مشکلات اقتصادی و کاهش فشارهای خارجی قرار دهد. اما انرژی آن در سیاست صرف نزاع درونی می‌شود. این نشانه‌ای است از آنچه جامعه‌شناسان «فلج نهادی» می‌نامند؛ یعنی باعث می شود نهادها  قادر به انجام وظایف اصلی خود نباشند و به میدان نزاع بدل شوند.

ایران در تاریخ معاصر بارها شاهد چنین نزاع‌هایی بوده است. در دهه ۸۰ و ۹۰، درگیری‌های شدید میان دولت و مجلس، انرژی سیاسی کشور را تحلیل برد. این نزاع‌ها نه‌تنها هیچ‌یک از مشکلات مردم را حل نکرد، بلکه بر شدت بحران‌ها افزود. تجربه‌های جهانی نیز همین را نشان می‌دهد: در لبنان، اختلافات لفظی میان جریان‌های سیاسی سال‌ها کشور را در حالت رکود سیاسی نگه داشت؛ در عراق، نزاع‌های درونی موجب شد فرصت بازسازی پس از جنگ از دست برود. این نمونه‌ها گواه آن است که نزاع نخبگان در جوامع بحرانی، تنها بحران را عمیق‌تر می‌کند.

نزاع‌های لفظی نخبگان پیامدهای منفی متعددی دارد: اولاً موجب نزول اخلاق عمومی می‌شود. وقتی سیاست‌مداران از ادبیات توهین و تحقیر استفاده می‌کنند، این رفتار به لایه‌های پایین‌تر جامعه سرایت می‌کند و فضای عمومی کشور را پر از خشونت کلامی می‌سازد. ثانیا، تضعیف مشروعیت نرم شکل می‌گیرد. مشروعیت حکومت تنها به ابزار قدرت سخت وابسته نیست؛ بلکه نیازمند اعتماد، احترام و همراهی مردم است. نزاع‌های علنی این سرمایه را تضعیف می‌کند. ثالثاً، مسیر گفتمان و درک متقایل مسدود می‌شود. نزاع لفظی، جایگزین گفت‌وگو و همکاری می‌شود. در چنین فضایی، امکان رسیدن به توافق برای حل مسائل کلان از بین می‌رود.

ایرانِ امروز در شرایطی ویژه در عرصه بین‌المللی قرار دارد: پرونده هسته‌ای، فشار تحریم‌ها، جنگ در غزه و گاها انزوای دیپلماتیک. در چنین وضعیتی، جامعه جهانی به‌ویژه کشورهای منطقه و قدرت‌های بزرگ به شدت رفتار نخبگان ایران را رصد می‌کنند. نزاع‌های داخلی این پیام را به بیرون مخابره می‌کند که حکومت ایران فاقد انسجام و وحدت راهبردی است. این پیام، توان چانه‌زنی ایران را در مذاکرات و روابط خارجی کاهش می‌دهد. هانا آرنت در تحلیل خود بر این نکته تأکید می‌کند که «قدرت تنها زمانی پایدار است که بر وحدت و انسجام مبتنی باشد، نه بر نزاع و تفرقه.» از این منظر، نزاع‌های داخلی، قدرت ایران را در سطح جهانی به شدت تضعیف می‌کند.

اندیشمندان علوم سیاسی بارها هشدار داده‌اند که نزاع نخبگان بدون قاعده، به تضعیف کل نظام سیاسی منجر می‌شود.

  • ماکس وبر بر اهمیت «اخلاق مسئولیت» تأکید می‌کند؛ سیاست‌مدار باید بداند سخنان او پیامدهای اجتماعی دارد.
  • یورگن هابرماس بر ضرورت «کنش ارتباطی» و «گفت‌وگوی عقلانی» در حوزه عمومی تأکید دارد. بدون این گفت‌وگو، سیاست به میدان تحمیل اراده و خشونت زبانی تبدیل می‌شود.
  • رابرت پاتنام نشان داده است که فروپاشی سرمایه اجتماعی، هرگونه توسعه سیاسی و اقتصادی را ناممکن می‌کند.
  • اندیشمندان ایرانی همچون دکتر علی شریعتی نیز بر «اخلاق تعهد» در سیاست تأکید داشته‌اند؛ اینکه سیاست‌مدار باید خود را متعهد به حقیقت و مردم بداند، نه صرفاً به منافع جناحی.

نتیجه کلام اینکه، در شرایط فعلی کشور به غیر از نیازهای اصلی، نیاز به ضرورت بازسازی اخلاق سیاسی دارد. اخلاق سیاسی ایران در سراشیبی خطرناکی قرار گرفته است؛ سراشیبی که نشانه‌های آن را می‌توان در نزول زبان سیاست، نزاع نخبگان، بی‌اعتمادی اجتماعی و احبانا کاهش انسجام ملی مشاهده کرد. ادامه این روند، می‌تواند جامعه را وارد مرحله‌ای از بحران‌های عمیق‌تر کند. بازسازی اخلاق سیاسی، بازگشت به گفت‌وگو و تمرکز بر حل مسائل واقعی مردم، تنها راه برون‌رفت از این وضعیت است.

به‌جای آنکه سیاست‌مداران درگیر نزاع‌های جناحی و کلامی باشند، باید به مسئولیت تاریخی خود بیندیشند: ایجاد امید در جامعه، تقویت سرمایه اجتماعی و بازسازی تصویر ایران در جهان.

از ما گفتن بود و بس!

ارسال یک پاسخ