عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University
خاورمیانه بار دیگر بر لبه تیغ ایستاده است. بازگشت تحریمهای شورای امنیت علیه ایران، آتش زیر خاکستر جنگ سایهها با اسرائیل را شعلهورتر کرده و زمزمههای خروج از ان.پی.تی و تهدید به بستن تنگه هرمز فضای منطقه را به شدت ملتهب ساخته است. در این بازی پرمخاطره، هر گام اشتباه میتواند منطقه را به سوی بحرانی مهارنشدنی بکشاند. در حالی که جنگ سایه ها میان تهران و تلآویو ادامه دارد، ایالات متحده با ترکیبی از فشار و مذاکره تاکتیکی، و چین و روسیه با احتیاط و منفعتگرایی، بازی را دنبال میکنند. ایران نیز میان تهدیدها و فرصتها، در آستانه انتخابهای سرنوشتساز قرار گرفته است. در چنین شرایطی بازگشت تحریمهای شورای امنیت علیه ایران موسوم به اسنپ بک، تنشهای منطقه را به نقطه حساسی رسانده است.
موضوع اسنپبک، فصل تازهای را در پرونده ایران گشوده است. این رویداد نهتنها یک تحول حقوقی در سطح بینالملل به حساب میآید، بلکه پیامدهای گسترده سیاسی و امنیتی برای منطقه خاورمیانه دارد. اکنون افکار عمومی و محافل سیاسی با پرسشی جدی روبهرو هستند: آیا درگیریهای محدود و پراکنده میان ایران و اسرائیل در چارچوبی قابل کنترل باقی خواهد ماند، یا آنکه این روند به چرخهای از تشدید متقابل و در نهایت به بحرانی فراگیر خواهد انجامید؟
برای پاسخ به این پرسش باید صحنه منطقه و رقابت قدرتهای بزرگ را هم زمان دید. در خط مقدم، ایران و اسرائیل درگیر یک بازی پیچیده بازدارندگی هستند. اسرائیل طی سالهای اخیر با حملات محدود هوایی و موشکی به مواضع مرتبط با ایران در سوریه، لبنان و حتی گاه در عراق نشان داده که نمیخواهد اجازه گسترش نفوذ تهران در مرزهای شمالی خود را بدهد. جسارت نهایی اسرائیل به ایران در جنگ 12 روزه نیز، اوج این مقابلهها بود. ایران نیز از طریق گروههای همپیمان و با بهرهگیری از توان موشکی و پهپادی، تلاش کرده این پیام را منتقل کند که هر ضربهای بیپاسخ نمیماند. هر چند گروه های همپیمان ایران به تدریج و با قتل و کشتار و حملات تروریستی اسرائیل در سوریه و لبنان تا حدودی از بین رفته، اما هنوز حوثی های یمن با قدرت تمام و نیروهای حشدالشعبی در محاق وجود دارند و بر توان ایران میافرایند. نتیجه، یک چرخه پرتنش اما تا حدی قابل کنترل بوده است؛ چرخهای که به “جنگ سایهها” معروف شده.
با این حال، با تمهیدات و سیاست های تروئیکای اروپایی، بازگردانده شدن تحریمهای سازمان ملل، شرایط را بهکلی پیچیدهتر میکند. زیرا در فضای جدید، اسرائیل و متحدان آن، خود را در موقعیت مشروعتری برای اعمال فشار میبینند و ایران نیز احساس میکند باید با نمایش قدرت مانع از انزوای کامل شود. همین امر احتمال لغزش از درگیریهای محدود به سوی بحرانی بزرگتر را افزایش میدهد. در واقع، هر حمله یا پاسخی میتواند جرقهای باشد که کنترل اوضاع را از دست طرفین خارج کند.
در این میان نقش ایالات متحده تعیینکننده است. سیاست واشنگتن در قبال ایران ترکیبی از فشار و مهار است. دولت ترامپ از سه ابزار کلیدی بهره میگیرد. نخست، تهدید به استفاده از قوه قهریه یا دستکم نمایش آن؛ ناوهای جنگی در خلیج فارس، رزمایشهای مشترک با اسرائیل و عربستان، و اعلام خطوط قرمز آشکار نمونههای این سیاست هستند. دوم، فشار اقتصادی و تحریمهای فزاینده که با بازگشت اسنپبک ابعاد جهانیتری یافته و امکان همراه کردن اروپا را نیز برای واشنگتن فراهم کرده است. سوم، مسیرهای پشتپرده و غیررسمی که هدف آن جلوگیری از انفجار نهایی است.
در ماههای گذشته بارها شاهد تماسهای غیرمستقیم میان ایران و آمریکا با میانجیگری عمان، قطر یا سوئیس بودهایم. این تماسها هرچند به توافقی پایدار نمیانجامند، اما در مواقع بحرانی همچون سوپاپ اطمینان عمل میکنند. به عبارت دیگر، آمریکا سیاستی دوگانه را دنبال میکند: از یکسو فشار حداکثری برای تضعیف توان ایران و از سوی دیگر، حفظ کانالهای ارتباطی برای جلوگیری از یک جنگ بزرگ. چنین سیاستی پرتناقض به نظر میرسد، اما در عمل بازتاب محاسبهای دقیق است. واشنگتن نمیخواهد ایران به قدرتی بلامنازع در منطقه بدل شود، اما از سوی دیگر مایل نیست گرفتار جنگی تازه و پرهزینه گردد. از این رو، ترکیب فشار و مذاکره تاکتیکی، به زعم ایالات متحده بهترین گزینهای است که در شرایط کنونی در دستور کار قرار گرفته است.
در کنار این تحولات، نگاهها به شرق و بهویژه نقش چین و روسیه جلب شده است. تهران بارها امید بسته که این دو قدرت بتوانند وزنهای در برابر فشارهای غرب باشند. اما باید واقعگرا بود: روسیه و چین هر دو بیش از آنکه متحد استراتژیک ایران باشند، شریکانی حساب گر و محتاطند. روسیه که درگیر جنگ اوکراین و تحریمهای غربی است، ایران را بیشتر به چشم ابزاری برای تأمین نیازهای خود، مینگرد. حتی اگر نگاهی به توافقنامه همکاری راهبردی اخیر داشته باشیم، تنها در موضوع همکاری دفاعی با هم عمل خواهند کرد و مسکو در جنبه نظامی چیزی را متعهد نشده است. هرچند مسکو در شورای امنیت از ایران دفاع لفظی میکند، اما نشان داده حاضر نیست بهخاطر تهران وارد رویارویی مستقیم با غرب شود.
چین نیز اگرچه خریدار اصلی نفت ایران است و تنها 13% نیازهای نفتی خود را از ایران تأمین میکند ولی لزوم حفظ روابط پکن با کشورهای حوزه خلیج فارس میتواند، عملکرد چین را در برابر حمایت از ایران منفعل سازد. چین روابط اقتصادی قابلتوجهی با تهران دارد، اما منافع کلان خود در اقتصاد جهانی و بازارهای آمریکا و اروپا را بر هر چیز دیگر ترجیح میدهد. برای پکن، ایران یک شریک مهم در معادلات انرژی و بخشی از طرح “کمربند و راه” است، اما این بدان معنا نیست که چین آماده باشد برای دفاع از تهران هزینههای گزافی بپردازد. تجربه سالهای گذشته نشان داده که هرگاه فشار تحریمها افزایش یافته، شرکتهای چینی نیز عقبنشینی کردهاند تا منافع بزرگترشان در خطر نیفتد.
بنابراین، اگرچه تهران میتواند از روابط با مسکو و پکن بهعنوان اهرمهای محدود استفاده کند، اما نباید انتظار داشت این دو کشور به معنای واقعی کلمه پشت ایران بایستند. آنها تا جایی حاضر به حمایت هستند که منافعی مستقیم و بیهزینه برای خود داشته باشند.
این تصویر کلی نشان میدهد که منطقه در هفتهها و ماههای آینده در یک وضعیت شکننده قرار خواهد داشت. از یک سو، بازگشت تحریمها و افزایش فشارها، سطح تنش میان ایران و اسرائیل را بالا میبرد و امکان تشدید درگیریها وجود دارد. از سوی دیگر، هیچیک از بازیگران اصلی تمایلی به ورود به جنگی فراگیر ندارند. اسرائیل نگران درگیری همزمان در چند جبهه است، آمریکا از هزینههای یک جنگ جدید بیم دارد، و ایران نیز با مشکلات اقتصادی داخلی ناشی از تحریم ها نمیتواند هزینه یک رویارویی تمامعیار را تحمل کند.
در چنین شرایطی، موضوعات تهدیدی دیگری نیز در داخل کشور مطرح میشود؛ از جمله بحث خروج از معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) یا بستن تنگه هرمز. خروج از ان.پی.تی هر چند میتواند پیام سیاسی محکمی به غرب بفرستد و نشان دهد که تهران ابزارهای فشار خود را حفظ کرده، اما در عمل اقدامی پرهزینه است. چنین تصمیمی بهسرعت ایران را در انزوای کامل قرار میدهد، مشروعیت بینالمللی فعالیتهای هستهایاش را از میان میبرد و بهانهای برای اجرایی شدن تحریمها و فراهمسازی اجماع جهانی علیه ایران و حتی اقدام نظامی فراهم میکند. در واقع، این گام بیش از آنکه دست ایران را باز کند، میتواند آن را در تنگنای شدیدتر قرار دهد.
بستن تنگه هرمز نیز سناریویی است که از گذشته در ادبیات سیاسی و نظامی ایران بهعنوان آخرین ابزار بازدارندگی مطرح بوده است. ایران توانایی مختل کردن تردد کشتیها را دارد و چنین اقدامی میتواند بازار جهانی نفت را به آشوب بکشاند. اما پیامدهای آن بیش از هر چیز متوجه خود ایران خواهد بود. اقتصاد کشور به صادرات نفت و مسیرهای دریایی وابسته است و بستن تنگه بهسرعت واکنش جمعی قدرتهای بزرگ را در پی خواهد داشت. حتی چین و روسیه نیز که بهظاهر روابط نزدیکی با تهران دارند، از اختلال در بازار انرژی جهانی زیان میبینند و حاضر نخواهند بود از چنین اقدامی حمایت کنند. بنابراین این ابزار بیشتر کارکردی تهدیدآمیز دارد تا عملیاتی؛ یعنی در سطح نمایش قدرت مؤثر است، اما استفاده واقعی از آن میتواند ایران را در موقعیت متهم اصلی بیثباتی جهانی قرار دهد و آن زمان هر گونه اقدام نظامی علیه ایران با تکیه بر منشور 7 سازمان ملل میسر خواهد شد.
با وجود این، خطر لغزش به سوی بحران همواره باقی است. کافی است یک حمله موشکی یا پهپادی تلفات گستردهای برجای بگذارد، یا یک حادثه دریایی در خلیج فارس به درگیری مستقیم کشتیهای نظامی بینجامد. در چنین شرایطی، فشار افکار عمومی و محاسبات امنیتی میتواند طرفین را به مسیری سوق دهد که دیگر بازگشتی از آن ممکن نباشد.
برای ایران، این وضعیت دو چهره دارد: “تهدید و فرصت.” تهدید از آن جهت که فشار تحریمها و احتمال درگیریهای گسترده میتواند اقتصاد و امنیت کشور را به شدت آسیبپذیر کند. فرصت از آن رو که اگر تهران بتواند با بهرهگیری از کانالهای دیپلماتیک و مدیریت هوشمندانه تنشها، شرایط را در سطح درگیریهای محدود نگه دارد، ممکن است در بلندمدت فضای تازهای برای مذاکره و کاهش فشارها به وجود آید.
در نهایت، آینده این بحران به ترکیبی از عوامل داخلی و خارجی وابسته است. انسجام سیاسی و اقتصادی در داخل، نحوه مدیریت نیروهای نیابتی در منطقه، میزان فشار و انعطاف آمریکا، و حدود حمایت تاکتیکی چین و روسیه همه در تعیین مسیر پیش رو نقش خواهند داشت. آنچه مسلم است، خاورمیانه بار دیگر در آستانه دورهای پرتنش قرار گرفته و مدیریت تعادل شکننده میان مهار و تشدید، سرنوشت بسیاری از تحولات منطقه را رقم خواهد زد.