عصرآزادی آنلاین / محمد فرج پور باسمنجی
کارشناس رسمی دادگستری در امور خبرنگاری و روزنامه نگاری
●●●●●●●●●●●●●●●●●
■هشتادمین سالمرگ مردی که
علیه رضاخان حکم خلع ید زمین های اوين تهران را صادرکرد.
●احمد کسروی مبارزی برجسته علیه رشوه ،فساد اداری و قضایی ایران بود.
●تاریخ مشروطه ایران و تاریخ هیجده ساله آذربایجان
از آثار ماندگار اوست.
●●●●●●●●●●●●●●●
امسال هشتادمین سالمرگ زنده یاد احمد کسروی تبریزی است.که زندگی پر فراز و نشیبی دارد. در جوانی طلبه مدرسه طالبیه تبریز شده بود.
سپس خود را خلع لباس کرد و به مدرسه آمریکائی های تبریز رفت و برای آشنا شدن با افکار دانشمندان غربی به یاد گیری زبان های انگلیسی واسپرانتو پرداخت . مدتی به قفقاز رفته و با آموختن زبان روسی علاقمند به مطلع شدن از راز و رمزهای مردمان سرزمینهای وسیع امپراطوری وقت تزار و جغرافیای فرهنگی ایران بر آمد. سپس به استخدام دستگاه عدلیه در آمد و با توجه به آشنایی به زبان عربی و قوانین اسلامی و تمایل به قضاوت با انطباق از روش قرآن شریف و عترت به مازندران ، خراسان ، خوزستان و آذربایجان مامور شد و با مردم و بزرگان حشر و نشرها داشت و از نزدیک درد،آلام ،ظلم و ستم به رعیت،دهقانان و مردم کوچه و بازار را به عینه در محاکم قضایی می دید و تجارب آموخت و آبدیده و کارکشته شد و به مقام بازپرس و قاضی ارشد محاکم قضایی تهران و کاخ دادگستری رسید.
وی عاشق مطالعه کتب حقوق ، تاریخ و ادبیات بود با این تلاشها به کرسی حقوق دانشگاه تهران راه یافت. به پشتوانه مطالعات وسیع خود که حاصل خواندن کتب موجود کتابخانه های وقت تهران و تبریز بود. جزو نوابغ روزگار خود محسوب میشد البته نظرات بعضاً متناقضی با زبان، مذهب و ادبیات داشت که مجال پرداخت به آنها در این یادداشت کوتاه نیست.
احمد حُکمآبادی تبریزی (۸ مهر ۱۲۶۹ – ۲۰ اسفند ۱۳۲۴) که بعدها نام خانوادگی کَسرَوی تبریزی را برگزید، تاریخنگار، زبانشناس، پژوهشگر، حقوقدان و اندیشمند ایرانی بود. وی استاد رشتهٔ حقوق در دانشگاه تهران و وکیل دعاوی در تهران محسوب می شد.کسروی در بیش از ۵۵ سال فعالیت، حدود ۱۰۰ کتاب و رساله و ۷۰ جلد اثر از خود بر جای گذاشت و مهمترین آنها «تاریخ مشروطه ایران» و «تاریخ هیجده ساله آذربایجان» است؛ کتاب هایی که به یکی از مهمترین رخدادهای تاریخ ایران، یعنی انقلاب مشروطه، میپردازد و همچنین نقش تبریز و آذربایجان در شکل گیری نهضت مشروطه را به وضوح با مشاهدات میدانی به تصویر کشیده که منبع مهم شناخت محققان و تاریخ نگاران از این برهه حساس تاریخ ملت ایران است.
کسروی در نگارش این اثر از مصاحبههای شفاهی با بازیگران مشروطه، بیانیهها، اعلامیهها و روزنامههای آن دوره بهره برده و روایتی مفصل، دقیق و انتقادی از زمینهها و رویدادهای مشروطه ارائه کرده است. او که خود در محلهای مجاهدنشین در تبریز رشد کرده بود، سرداران ، روشنفکران و تجار مشروطه خواه را دیده بود انقلابیون را می شناخت سران مشروطه را می شناخت. با شیخ محمد خیابانی رفت و آمد داشت مقاومت مردم در برابر استبداد و سقوط تبریز به دست روسها را از نزدیک دیده و سی سال بعد این کتاب را نوشت. برخلاف شیوههای رایج تاریخنگاری، کسروی به پیشینه و زمینههای انقلاب نیز پرداخته و توضیح داده که ایرانیان چگونه بیدار شدند و مشروطه شکل گرفت.چرا تبریز پیشگام تحولات معاصر ایران بود. چگونه باید بذر آگاهی را در میان عامه مردم پراکند و مردم را به سرنوشت خود آگاه کرد …
اکنون این پرسش که دلیل اختلاف کسروی با رضاشاه چه بود: عیناً ماجرا رااز نشریه درنگ منتشره در دوره پهلوی اول ، به قلم ضیاالدین صدر اشرافی می آورم.
دهكده اوين را رضاه شاه می خواست به واسطه آخوندی به نام “شيخ خالصی زاده” به بهانه اين كه هشتاد سال قبل وقفی امام رضا بوده و نیز متولی آستان قدس رضوی در زمان غیبت ولیعصر، شاهِ آن زمان است، از روستایيان خرده مالك بگیرد. بدين منظور شعبه يكم دادگاه، رأی به مسلم بودن و وقفيت رقبه ( دهكده اوين) داده و از هشتاد نفر كشاورز اوين، شروع به خلع ید و اخراج آن ها می كنند. در اين اوضاع و احوال، روستایيان از همه جا وامانده به نزد “نقيب زاده تبريزی” رفته و او را وكيل خود گرفته بودند و او به نام اين كه رفتار “اجرا” بيرون از قانون بوده است، عرضحالی به زيان دربار و به عنوانِ رفع مزاحمت به صلحيه داد. پرونده دهكده اوين (زندان كنونی) به دست كسروی آمد که قاضی ارشد بود. زنده ياد كسروی که آزادهمردی بود، پس از خواندن پرونده به همكاران زير دست خود مي گويد :
《چنين پيداست كه رفتن من از اينجا نزديك شده است!》
كسروی می دانست كه اگر خود او به اين امر نپردازد، آن زمان هيچ كس قادر به محاكمه و دادن حكمِ محكوم كردن و خلع يد از دربار نخواهد بود.
بنابراین كسروی بعد از يك محاكمه دقيق، رأی صلحيه را شكست و حكم به رفع مزاحمت دربار داد. وقتی رای قطعی و لازم الاجرای خود را قرائت كرد، اين حكم لازم الاجرا بود و استيناف نداشت! اما كسروی میدانست كه در “اداره اجرا” كسی جرأت خلع يد از رضا شاه را ندارد.
كسروی انسان دوست و عدالت طلب كه در احقاق حق مظلومان و ضعيفان ترسی به خود راه نمی داد، تصميم گرفت اين زنگوله را خود به گردن گربه ببندد! لذا با مبلغ دو تومان از جيب خود درشكهای را كرايه كرد و با مأمور اجرا به دهكده اوين رفت و حكم عادلانه خود را كه بر عليه “شاه و شيخ” بود، عملی ساخت و تا خلع يد كامل دربار و بازپس دادن زمين به روستایيانِ دهكده اوين، در آنجا باقی ماند.
صدور اين حكم و اجرای آن مثل توپ تركيد و كسروی كه اهل رشوه خواری و سازش و نادرستی و چاپلوسی و پستی نبود، از حکم برحق خود کوتاه نیامده و پس از مدتی در روی ميزش حكمِ “داور” وزير دادگستری را ديد كه نوشته بود:
“از اين تاريخ به بعد شما منتظر خدمت شدهايد”!!!.
و کسروی با شهامتی كم نظير، اين كلمات جاودان را در زير آن نوشت:
《و از اين به بعد، خدمت منتظر من خواهد بود و نه من منتظر خدمت!》
بدين ترتيب از شغل قضاوت برای هميشه دست كشيد و به وكالت پرداخت. و متاسفانه در ۵۵ سالگی و در عین پختگی با گلوله های گروه موسوم به فدائیان اسلام جان به جان آفرین تسلیم کرد و به دیار باقی شتافت.امید است خدای بزرگ ببخشاید و در روز جزا روسفید گرداند.ولی یک نکته عبرت تاریخی برای ما کارشناسان رسمی دادگستری، وکلا و قضات و دست اندرکاران دستگاه قضا گوشزد می کند که در احقاق حقوق مردم و کشف حقیقت هوا و هوس را پیشه نگیریم و همیشه طرفدار حق و حقیقت باشیم و پاکدست و پاکباز بدون ملاحظه ی بانفوذان و افراد خاطی و بدون ترس و واهمه به کشف حقیقت و دفاع از مظلوم لحظه ای دریغ نکنیم تا جامعه ای آرام و بالنده شکل گیرد و فردای کار و روز حسابرسی، سیاه روی خلق و خالق نباشیم.

