بازخوانی رشادت‌های سردار ملی جنبش مشروطه ایران به مناسبت سالروز تولد ستارخان به روایت "عصرآزادی"

خاک خوردیم، خاک ندادیم

عصرآزادی‌ آنلاین/ شهرام صادق زاده

ستارخان ملقب به سردار ملی یکی از دلاوران نامدار عصر مشروطه بود که در دوره محمدعلی شاه قاجار تلاش زیادی در راه مبارزه با استبداد انجام داد و بخشی از تاریخ پُرافتخار مقاومت در ایران را به نام خود ثبت کرد.

روز ۲۸ مهر ماه، سالگرد تولد این مبارز آذربایجانی است که اگر مدیران شهری و فرهنگی به خود آیند می‌تواند به الگوی نسل جوان این دیار تبدیل شود کمااینکه تاکنون هم عنوان سردار ملی را حفظ کرده است اما مقداری همت می‌خواهد تا جایگاه قهرمانان خود را به همگان معرفی نماییم.
حتماً تاکنون شنیده‌اید که ستارخان تاکید داشته که هیچ وقت گریه نکرده است اما در یک جا به آن اشاره کرده است: “من هیچ وقت گریه نمی‌کنم چون اگر اشک می ریختم آذربایجان شکست می خورد و اگر آذربایجان شکست می خورد ایران زمین می خورد… اما در جریان مشروطه دو بار آن هم در یک روزاشک ریختم… حدود ۹ ماه بود تحت فشار بودیم، بدون غذا و بدون لباس، از قرارگاه که بیرون آمدم چشمم به زنی افتاد با بچه ای در بغلش؛ دیدم که بچه از بغل مادرش پایین آمد و چهار دست و پا به طرف بوته علف رفت، علف را از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی، خاک ریشه ها را شروع به خوردن کرد، با خود گفتم اکنون مادر این بچه به من فحش می دهد و می گوید لعنت به ستارخان که ما را به این روز انداخته است اما، مادر کودک آمد بچه‌اش را بغل کرد و گفت فرزندم، عیبی ندارد، خاک می خوریم اما خاک نمی دهیم… و آنجا بود که اشکم در آمد” و اکنون پس از گذشت ۱۵۹ سال، اشک ما را هم درآورد…

ستار قره‌داغی در ۲۸ مهر ماه ۱۲۴۵ شمسی در روستایی بنام بی‌شک از توابع منطقه قره‌داغ آذربایجان به دنیا آمد، او سومین پسر حاج حسن بزّاز قره‌داغی بود که به شغل پارچه‌فروشی اشتغال داشت.
سوابق زندگی او در دوران کودکی و نوجوانی تا درگیری‌های جنبش مشروطه چندان معلوم نیست و از اطلاعات جسته و گریخته‌ای که از وی به دست آمده، در می‌یابیم که او با پدر خود در روستاهای اطراف قره‌داغ یا همان ارسباران به بزازی مشغول بوده است.
وی مدتی جزو تفنگچیان سواران حاکم خراسان بود، از آنجا به عراق سفر کرد، پس از چندی به تبریز بازگشت و به مباشری املاک محمدتقی صراف مشغول شد، سپس به توصیه رضاقلی‌خان سرتیپ وارد خدمت ژاندارمری شد و حفاظت راه مرند – خوی به او محول شد و چندی بعد مورد توجه مظفرالدین میرزا – ولیعهد شاه قاجار – قرار گرفت و ضمن دریافت لقبِ خان، از تفنگداران ولیعهد در تبریز محسوب گردید.
ستارخان در دفاع از مظلومان در برابر حکومت در یکی از درگیری‌های خود با مأموران محمدعلی میرزا ولیعهد در تبریز، مورد تعقیب قرار گرفت، از شهر گریخت و سپس با وساطت بزرگان و معتمدان محل به شهر بازگشت و دلالی اسب را پیشه خود کرد.
او که به علت اینکه درستی و امانتداری در تبریز شهرت داشت مالکان، حفاظت از اموال خود را به او می‌سپردند، علی‌رغم درس نخواندن او اما، هوش آمیخته به شجاعت و مهارت در فنون جنگی و وطن دوستی‌اش، ستار را به سردار ملی تبدیل کرد.
با شروع انقلاب مشروطه علیه محمدعلی شاه در تهران و گسترش آن در سراسر کشور، شاه قاجار به مبارزه و سرکوب مشروطه‌خواهان پرداخت، مجاهدین و آزادی‌خواهان آذربایجانی و قفقازی، به فرماندهی ستارخان و باقرخان به حمایت از مشروطیت تهران قیام نموده و در مقابل قوای ۴۰ هزار نفری اعزامی محمدعلی شاه و خان‌های محلی به فرماندهی عین‌الدوله که برای سرکوبی قیام تبریز اعزام شده بودند به شدت مقاومت کرده و از تسلط آنها به شهر ممانعت کردند.
پس از ماه‌ها محاصره تبریز، قوای روسیه با موافقت دولت انگلستان و محمدعلی شاه قاجار، از مرز گذشته و به سوی تبریز حرکت کردند و راه جلفا را باز نمودند، در نتیجه محاصره شهر به پایان رسید و سربازان دولتی شاه و خان‌های محلی مخالف مشروطیت از اطراف تبریز دور شدند و بدین ترتیب، نقشی که ستارخان و باقرخان در دفاع از مشروطه در تبریز داشتند به پایان رسید.

ستارخان و دیگران مجاهدین دلاور تبریز که به شدت از تجاوز بیگانگان روس متنفر بودند، برای رفع بهانه تجاوز روس‌ها تلگرافی به این مضمون به محمدعلی‌شاه فرستادند: شاه به جای پدر و توده به جای فرزندان است، اگر رنجشی میان پدر و فرزندان رخ دهد نباید همسایگان پا به میان گزارند. ما هر چه می‌خواستیم از آن می‌گذریم و شهر را به اعلیحضرت می‌سپاریم تا راه خواربار باز شود و جایی برای گذشتن سپاهیان روس به ایران بازنماند.
محمدعلی شاه پس از دریافت این تلگراف به نیروهای دولتی دستور تَرک محاصره داد اما روس‌ها به پیشروی ادامه دادند و وارد تبریز شدند و این شهر به مدت ۱۱ ماه توسط سپاه دولتی محمدعلی شاه قاجار محاصره شد و از ورود آذوقه به شهر جلوگیری به عمل آمد، زندگی بر مردم بسیار سخت و طاقت فرسا گردید به طوری که حتی مردم ناچار به خوردن گیاهان شدند.
پس از کِش و قوس‌های فراوان، ستارخان حاضر به اطاعت از دولت روس نشد و در اواخر ماه مه ۱۹۰۹ میلادی به ناچار با همراهانش به کنسولگری عثمانی در تبریز پناهنده شد.
پس از پیروزی انقلابیون مشروطه گیلان شمال و بختیاری اصفهان در فتح تهران در اواخر تیر ۱۹۰۹ میلادی و خلع شاه قاجار؛ اما روسیه تزاری مناطق شمال غربی ایران را در اشغال خود داشت و طبق توافق پنهانی با انگلیس در تقسیم ایران هنوز در آذربایجان، اردبیل و تبریز حضور داشت.
به واسطه ظلم و دسیسه‌های دولت روس و بنابر دعوت آیت‌الله محمدکاظم خراسانی، ستارخان تصمیم به حرکت به تهران می‌نماید؛ در شب عید نوروز سال ۱۲۸۹ شمسی، جمعیت زیادی از مردم و رجال شهر از جمله یپرم‌خان ارمنی برای وداع با ستارخان و باقرخان جمع شدند و آنان در میان هلهله جمعیت از منزل خود بیرون آمده و به سوی تهران حرکت کردند.
در سراسر خیابان‌های ورودی شهر تهران، تابلوهای “زنده باد ستارخان و زنده باد باقرخان” مشاهده می‌شد و همه جا مملو از جشن و سرور بود، سرداران دلاور آذربایجان مدت یک ماه مهمان دولت مرکزی بودند اما به دلیل وجود سربازان و محدودیت مکانی دولت، محل باغ اتابک که محل فعلی سفارت روسیه است را به اسکان ستارخان و یارانش و محل عشرت آباد را به باقرخان و یارانش اختصاص دادند.
پس از چند روز که نیروهای هر دو طرف در محل‌های تعیین شده اسکان یافتند مجلس طرحی را تصویب نمود که به موجب آن تمام مجاهدان و مبارزان غیرنظامی از جمله یاران ستارخان و خود او می‌بایست سلاح‌های خود را تحویل دهند.
این تصمیم به دلیل بروز حوادث ناگوار و ترور سید عبدالله بهبهانی و میرزاعلی محمدخان تربیت از سران مشروطه گرفته‌ شد، اما یاران ستارخان از پذیرفتن این امر خودداری کردند، به تدریج مجاهدین دیگری که با این طرح مخالف بودند به ستارخان و یارانش پیوستند زیرا از قرار معلوم، دعوت ستارخان و مجاهدان تبریز به تهران، با نیت خلع سلاح و کنترل آن‌ها توسط دولت مشروطه بوده‌ است.
بعداز ظهر روز ۱۶ مرداد ۱۲۸۹ شمسی قوای دولت مشروطه که جمعاً سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم‌خان، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت، باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چند بار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز شد.

در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و ۵۰۰ مسلسل ۶۰ تیر استفاده کرده و به فاصله ۴ ساعت، حدود ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ اتابک کشته شدند… ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و قادر به حرکت نشد، اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کرده و به منزل صمصام السلطنه بردند و خود و اتباعش ناچار به خلع سلاح شدند.
بعد از این وقایع، ستارخان در تهران خانه‌نشین شد؛ پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، از آنجایی که بر اثر اصابت گلوله هر دو استخوان ساق پایش شکسته‌ بود و زخم دچار عفونت بود، پزشکان معالج از جمله لقمان الدوله، حسین خان نظام الحکما و دو پزشک خارجی دو بار اقدام به عمل جراحی و تمیز کردن زخم نمودند اما عاقبت ستارخان در ۲۵ آبان ۱۲۹۳ در تهران درگذشت و در باغ طوطی در کنار حرم شاه عبدالعظیم شهر ری به خاک سپرده شد.

ارسال یک پاسخ