عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University
آنچه امروز در ایران بهعنوان بحران آلودگی هوا، آتشسوزی جنگلها و تخریب منابع طبیعی شاهد آن هستیم، نه پدیدهای ناگهانی است و نه محصول صرف تغییرات اقلیمی. این وضعیت، برآیند سالها تصمیمگیری نادرست، اولویتبندیهای غلط و مصرف منابع ملی در مسیرهایی است که نه توسعه پایدار به همراه آورده و نه امنیت زیستی و اقتصادی کشور را تضمین کرده است. نتیجه این رویکرد، امروز بهوضوح در شهرهای خفه، جنگلهای سوخته، تالابهای خشکشده و مردمی دیده میشود که هزینه این غفلت مزمن را با جان، سلامت و مهاجرت میپردازند.
دولتها طی دههها، سرمایههای ملی عظیمی را در اختیار داشتهاند؛ سرمایههایی که میتوانست صرف نوسازی زیرساختهای انرژی، توسعه انرژیهای پاک و کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی شود. اما این منابع، عمدتاً یا در پروژههای کمبازده و غیرضروری هزینه شده، یا در ساختارهای رانتی و کوتاهنگرانهای به مصرف رسیده که نه پاسخگوی نیاز امروز بوده و نه آیندهای مطمئن ساخته است. اگر انرژی پاک از سالها پیش بهمثابه یک راهبرد ملی جدی گرفته میشد، امروز نه مازوتسوزی به یک راهحل اضطراری دائمی تبدیل میشد و نه شهروندان هر زمستان با تعطیلیهای گسترده و آلودگی مرگبار روبهرو بودند. آلودگی هوا در ایران به یکی از جدیترین تهدیدهای سلامت عمومی تبدیل شده است. بنا بر گزارشهای رسمی وزارت بهداشت، سالانه حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار مرگ زودرس به آلودگی هوا نسبت داده میشود؛ آماری که این پدیده را از یک مسئله زیستمحیطی صرف، به بحرانی انسانی و اجتماعی ارتقا میدهد. همچنین برآوردهای کارشناسی نشان میدهد آلودگی هوا سالانه دهها میلیارد دلار خسارت مستقیم و غیرمستقیم به اقتصاد ایران تحمیل میکند؛ هزینهای که اگر طی سالها صرف نوسازی زیرساختها و توسعه انرژی پاک میشد، امروز کشور در این بنبست قرار نداشت.
با اشاره به نکته بالا، در حوزه حملونقل، حمایت بیچونوچرای دولت از صنایع خودروسازی فرسوده و ناکارآمد داخلی، نمونهای آشکار از این خطای راهبردی است. بهجای سرمایهگذاری روی نوآوری، جذب مخترعان، توسعه خودروهای برقی و اتصال به زنجیره جهانی تکنولوژی، منابع کلان صرف زنده نگهداشتن صنعتی شد که خروجی آن خودروهای پرمصرف، آلاینده و ناایمن است. این سیاست نهتنها هوای شهرها را مسموم کرده، بلکه فرصت تاریخی ایران برای ورود به بازار فناوریهای پاک را نیز سوزانده است؛ بازاری که امروز میلیاردها دلار گردش مالی دارد و بسیاری از کشورها آن را به ستون اصلی اقتصاد آینده خود تبدیل کردهاند.
این بیتوجهی تنها به خودرو محدود نمانده است. ایران کشوری است با پتانسیل کمنظیر انرژی خورشیدی؛ مناطق وسیعی از فلات مرکزی و جنوب کشور، از بالاترین میزان تابش خورشید در جهان برخوردارند. با این حال، سیاست غالب، توسعه پرهزینه و بعضاً غیرمنطقی شبکههای گازرسانی در مناطق مستعد انرژی خورشیدی بوده است؛ سیاستی که هم منابع مالی عظیمی بلعیده و هم وابستگی کشور به سوختهای فسیلی را تثبیت کرده است. اگر بخشی از این سرمایهها صرف توسعه سیستمهای سولار، تولید برق غیرمتمرکز و حمایت از فناوریهای بومی انرژی پاک میشد، امروز نه با بحران کمبود انرژی مواجه بودیم و نه مجبور به تعطیل کردن کشور برای کاهش آلودگی.
تعطیلی گسترده مدارس، دانشگاهها، ادارات و حتی بازارها به بهانه آلودگی هوا، خود نشانه شکست سیاستگذاری است. این تعطیلیها نهتنها مشکل را حل نمیکنند، بلکه هزینههای اقتصادی سنگینی بر پیکره کشور تحمیل میکنند. کاهش بهرهوری، توقف فعالیتهای اقتصادی، آسیب به کسبوکارهای کوچک و ایجاد بیثباتی در برنامههای آموزشی و اداری، تنها بخشی از پیامدهای این تصمیمهای واکنشی است. کشوری که برای مدیریت یک بحران پیشبینیپذیر، ناچار به تعطیلی مکرر میشود، در واقع هزینه بیتدبیری گذشته خود را با چند برابر خسارت میپردازد.
اثر این بیتوجهی به محیطزیست، تنها در شهرهای بزرگ متوقف نمیماند. خشک شدن تالابها و دریاچهها، بهویژه دریاچه اورمیه، نمونه روشنی از زنجیره بحرانهایی است که از محیطزیست آغاز و به اقتصاد و جمعیت ختم میشود. شهرها و روستاهای اطراف این تالابها به مناطق مهاجرفرست تبدیل شدهاند؛ کشاورزی از میان رفته، ارزش املاک سقوط کرده و داراییهای مردم، که گاه تمام سرمایه عمرشان بوده، به قیمتی نازل تنزل یافته است. این، ضرری مضاعف است: هم تخریب محیطزیست و هم نابودی ثروت خانوارها.
در مقابل، شهرهای دیگر بهناچار مهاجرپذیر شدهاند؛ مهاجرتهای ناگهانی و بدون برنامه که فشار بر زیرساختها، مسکن، خدمات عمومی و بازار کار را افزایش داده و زمینهساز بحرانهای اجتماعی و جمعیتی تازهای شده است. این الگو، دقیقاً همان مسیری است که بسیاری از کشورها تجربه کرده و برای اصلاح آن، هزینههای سنگین پرداختهاند.
نمونه جهانی این مسئله را میتوان در مقایسه سیاستهای متفاوت کشورها دید. آلمان پس از بحرانهای زیستمحیطی دهههای گذشته، بهطور جدی به سمت انرژیهای تجدیدپذیر رفت، حتی با وجود هزینههای اولیه سنگین. امروز، بخش قابل توجهی از برق این کشور از منابع پاک تأمین میشود و صنایع سبز به یکی از پیشرانهای اقتصاد آن بدل شدهاند. در حال حاضر کشور آلمان بیش از ۴۰ درصد برق خود را از انرژیهای تجدیدپذیر تأمین میکنند. چین، که روزگاری نماد آلودگی بود، در یک چرخش راهبردی، بزرگترین سرمایهگذار جهان در انرژی خورشیدی و خودروهای برقی شده و اکنون از همین مسیر، موقعیت ژئواقتصادی جدیدی برای خود ساخته است. حتی کشورهایی با منابع نفتی، مانند امارات، دریافتهاند که تداوم اتکای صرف به سوختهای فسیلی، آیندهساز نیست و سرمایهگذاری در انرژی پاک را به یک ضرورت امنیتی تبدیل کردهاند.
در ایران اما، سیاستها عمدتاً واکنشی، کوتاهمدت و فاقد نگاه بیننسلی بودهاند. محیطزیست نه بهعنوان یک مسئله امنیت ملی، بلکه بهعنوان مزاحمی برای توسعه نگریسته شده است. این نگاه، امروز خود به مانع توسعه تبدیل شده است؛ زیرا اقتصاد بدون محیطزیست سالم، نه پایدار است و نه قابل پیشبینی.
آتشسوزی جنگلهای هیرکانی، در این چارچوب، صرفاً یک فاجعه طبیعی نیست؛ نمادی است از رهاشدگی، بیقانونی و تقدم منافع کوتاهمدت بر سرمایههای ملی. هنگامی که حفاظت از جنگل، ابزار و اراده کافی ندارد و برخورد قضایی با تخریبکنندگان ضعیف است، آتش نه یک حادثه، بلکه بخشی از مسیر تخریب میشود.
اگر این روند ادامه یابد، کشور نهتنها با بحران محیطزیست، بلکه با بحران اقتصادی، جمعیتی و حتی امنیتی روبهرو خواهد شد. مهاجرت اجباری، کاهش کیفیت زندگی، افزایش نارضایتی اجتماعی و فرسایش سرمایه اجتماعی، پیامدهای مستقیم این بیتوجهیاند.
سخن آخر اینکه، اکنون بیش از هر زمان، این پرسش پیش روی همه قرار دارد که آیا قرار است همچنان هزینه غفلت گذشته با تعطیلی، آلودگی و مهاجرت پرداخته شود، یا تغییری واقعی در اولویتها رخ خواهد داد؟ تغییر مسیر دولت و حاکمیت به سمت انرژی پاک، نوسازی صنعت، حفاظت واقعی از محیطزیست و شفافیت در مصرف سرمایههای ملی، نه انتخابی لوکس، بلکه ضرورتی اجتنابناپذیر است. آینده ایران، بیش از هر چیز، به این بستگی دارد که آیا امروز، تصمیمهای شجاعانه برای نجات نفس، خاک و زیستبوم این سرزمین گرفته خواهد شد یا نه؟