عصرآزادی آنلاین / سرویس فرهنگی – علیرضا نیاکان:
شیرین جبلعاملی، شاعر، نویسنده، نقاش و عکاس ایرانی، با یکی از آثار خود نامزد جایزه ادبی «پوشکارت» ۲۰۲۶ شد.
جایزه ادبی پوشکارت یکی از مهمترین جوایز ادبی مستقل در آمریکا بهشمار میرود که هر ساله به برترین آثار منتشرشده در مجلات ادبی مستقل در حوزههای شعر، داستان کوتاه و مقاله ادبی اهدا میشود. نامزدی در این جایزه، نشانهای از توجه محافل ادبی بینالمللی به کیفیت و ارزش آثار ادبی مستقل است.
اثر نامزدشده شیرین جبلعاملی شعری با عنوان ” تبار پرندگان ” است. این اثر پیشتر در یکی از مجلات معتبر ادبی خارجی منتشر شده و اکنون با راهیابی به فهرست نامزدهای جایزه پوشکارت، وارد مرحله داوری نهایی این رویداد ادبی شده است.
شیرین جبلعاملی از چهرههای فعال و چندرسانهای در حوزههای شعر، داستان، نقاشی و عکاسی بهشمار میرود و آثار او در سالهای اخیر در داخل و خارج از کشور مورد توجه مخاطبان و رسانههای فرهنگی قرار گرفته است.
نامزدی این هنرمند ایرانی در جایزه پوشکارت، نمودی از حضور پررنگتر ادبیات و هنر مستقل ایران در فضای فرهنگی و ادبی بینالمللی به شمار میآید.
” تبار پرندگان “
خدا را دیدم،
نه در محراب، نه در کتاب،
که در پرواز کلاغی بود
که از بوم نقاشیام برخاست
و هیچگاه بازنگشت.
شمس اگر زنده بود،
میآمد کنارم مینشست و
میگفت: صوفیِ خاموش،
مبادا خود را به نامها گره بزنی،
تو از تبار پرندگان بینامی؛
نه برای شرح خویش، که برای پرواز آفریده شدهای.
بگذار رنگها حرف بزنند،
بگذار دلت، بوم را راه ببرد.
هنر، همان لحظهایست که نمیدانی
تو رنگ را میکشی
یا رنگ تو را
و من،
با دستهایی آشنا با نور
و دلی که دیگر به جهان تعلق ندارد،
با ردّ حسی خنک که
گاه در شیار آبیِ یک لکه پیدا میشود
نقاشی میکنم
نه برای دیدن،
که در آرزوی نوشیدن فنجانی قهوه با خدا
وقتی مرا به اسم کوچکم صدا میزند
شیرین جبل عاملی
۸ خرداد ۱۴۰۴
I Saw God
not in a prayer niche, not in a book,
but in the flight of a crow
that rose from my canvas
and never returned.
If Shams were alive,
he would come, sit beside me,
and say:
“O silent Sufi,
bind not yourself to names;
you are of the lineage of nameless birds,
born not to explain yourself,
but to soar.
Let the colors speak,
let your heart guide the canvas.
Art is that very moment
when you no longer know
whether you are moving the paint,
or the paint is moving you.”
And I,
with hands familiar with light,
and a heart no longer bound to this world,
with the trace of a cool sensation
that sometimes appears
in the blue groove of a stain,
I paint,
not to be seen,
but in longing for a cup of coffee with God,
when He calls me
by my first name.
Shirin Jabalameli
29 May 2025
