عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University
شرق مدیترانه دوباره به صدر خبرها برگشته است؛ منطقهای که سالهاست زیر پوست آرام آبهای خود، رقابتی ژئوپلیتیک جریان دارد. انتشار گزارشهایی در رسانههای اسرائیلی درباره نشستی با محوریت “مهار ترکیه” و تقویت همکاری اسرائیل، یونان و قبرس با همراهی ایالات متحده در قالب 3+1، این پرسش را برجسته کرده که آیا شاهد شکلگیری یک صفبندی تازه علیه آنکارا هستیم یا آنچه در حال وقوع است، صرفاً مرحلهای دیگر از بازی پیچیده توازن قوا در مدیترانه شرقی است؟
اگر بخواهیم بیپرده سخن بگوییم، آنچه امروز در قالب همکاری 3+1 دیده میشود، محصول یک روند تدریجی است، نه یک تصمیم ناگهانی. اسرائیل، یونان و قبرس طی سالهای گذشته بهتدریج همکاریهای خود را در حوزه انرژی، امنیت دریایی، پدافند هوایی و حتی آموزشهای نظامی گسترش دادهاند و آمریکا نیز بهعنوان بازیگری فرامنطقهای، این چارچوب را تقویت کرده است. این همکاریها زمانی معنا پیدا میکند که در کنار آن، افزایش تحرکات ترکیه در مدیترانه شرقی و تأکید آنکارا بر دکترین “میهن آبی” را قرار دهیم؛ دکترینی که بر گسترش حوزه نفوذ دریایی ترکیه و دفاع از حقوق این کشور در آبهای پیرامونی تأکید دارد.
نقطه کانونی این رقابت، انرژی است. کشف ذخایر گاز طبیعی در شرق مدیترانه، کشورهای ساحلی را به بازتعریف مرزهای دریایی واداشت. یونان و قبرس جنوبی تلاش کردند با تکیه بر قواعد حقوق دریاها، محدودههای اقتصادی خود را تثبیت کنند و با اسرائیل وارد همکاری شوند. اما ترکیه این نقشهها را ناعادلانه میداند و معتقد است برخی جزایر یونانی نباید بتوانند منطقه انحصاری اقتصادی گستردهای ایجاد کنند که عملاً دسترسی ترکیه را محدود سازد. در این میان، مسئله قبرس شمالی اهمیتی دوچندان دارد. از نگاه آنکارا، منابع انرژی اطراف جزیره باید با مشارکت جمهوری ترک قبرس شمالی مدیریت شود؛ در حالی که دولت قبرس جنوبی این ادعا را رد میکند و خود را تنها دولت مشروع جزیره میداند. همین شکاف حقوقی و سیاسی، هر پروژه انرژی یا اتصال زیرساختی را به میدان تنش بدل کرده است.
در سطح امنیتی نیز، همکاریهای اسرائیل، یونان و قبرس طی سالهای اخیر ابعاد تازهای یافته است. رزمایشهای مشترک دریایی و هوایی، تبادل اطلاعات و توسعه سامانههای دفاعی، پیام آشکاری دارد: ایجاد بازدارندگی در برابر ترکیهای که از منظر این سه کشور، رفتاری پیشبینیناپذیر و گاه تهاجمی داشته است. ایالات متحده نیز با نگاه به تأمین امنیت انرژی اروپا، مهار نفوذ روسیه و حفظ انسجام ناتو، از این چارچوب حمایت میکند. قالب 3+1 در حقیقت تلاشی است برای نهادینهسازی این همکاریها و تبدیل آن به یک محور پایدار منطقهای.
اما پرسش اساسی این است که آیا هدف نهایی این همکاری، انزوای ترکیه است؟ واقعیت آن است که حذف کامل ترکیه از معادلات شرق مدیترانه نه ممکن است و نه عملی. ترکیه از نظر نظامی یکی از قدرتمندترین اعضای ناتوست، ناوگانی فعال در مدیترانه دارد و صنعت دفاعی بومی آن طی دهه گذشته رشد قابل توجهی کرده است. افزون بر این، موقعیت جغرافیایی ترکیه آن را به بازیگری کلیدی در مدیریت مهاجرت به اروپا، امنیت دریای سیاه و حتی بحران اوکراین تبدیل کرده است. بنابراین، هر ترتیبات امنیتی منطقهای که ترکیه را نادیده بگیرد، با محدودیتهای جدی مواجه خواهد شد.
با این حال، همکاری 3+1 میتواند پیامدهای مهمی داشته باشد. نخست، افزایش قطببندی در شرق مدیترانه و تعمیق بیاعتمادی. هرچه رزمایشها و توافقهای دفاعی گستردهتر شود، فضای سیاسی برای مصالحه دشوارتر خواهد شد. دوم، رقابت بر سر پروژههای انرژی شدت میگیرد و ممکن است طرحهایی که میتوانستند به همکاری منطقهای بینجامند، به ابزار فشار سیاسی تبدیل شوند. سوم، احتمال دارد ترکیه در واکنش به این محور، بهدنبال تعمیق روابط با بازیگران دیگر منطقهای یا حتی فرامنطقهای برود تا موازنه را حفظ کند.
در این میان، نباید از ظرفیتهای ترکیه برای تبدیل تهدید به فرصت غافل شد. آنکارا در سالهای گذشته نشان داده که در بزنگاههای ژئوپلیتیک، توانایی مانور و چانهزنی بالایی دارد. ترکیه میتواند از جایگاه خود بهعنوان گذرگاه انرژی و شریک اقتصادی مهم اروپا بهره بگیرد و با فعال نگه داشتن کانالهای گفتوگو با یونان و حتی اسرائیل، از تبدیل رقابت به تقابل مستقیم جلوگیری کند. همچنین مسئله قبرس شمالی میتواند بهجای آنکه صرفاً منبع تنش باشد، به موضوعی برای مذاکره مرحلهای و اعتمادسازی تبدیل شود؛ هرچند تحقق چنین سناریویی مستلزم اراده سیاسی در همه طرفهاست.
از سوی دیگر، باید به محدودیتهای محور 3+1 نیز توجه داشت. یونان و قبرس جنوبی از نظر نظامی بهتنهایی توان رویارویی با ترکیه را ندارند و اتکای آنان به حمایت آمریکا و همکاری با اسرائیل، خود نشانهای از این عدم توازن است. اسرائیل نیز با چالشهای امنیتی متعددی در جبهههای دیگر مواجه است و بعید است وارد تقابل مستقیم پرهزینه با ترکیه شود. آمریکا هم اگرچه از همکاری منطقهای حمایت میکند، اما اولویتهای جهانی گستردهتری دارد و احتمالاً تمایلی به درگیری تازه در مدیترانه ندارد. بنابراین، این محور بیش از آنکه بهدنبال رویارویی نظامی باشد، بهدنبال ایجاد بازدارندگی و افزایش قدرت چانهزنی است. از همه مهم تر، دولت جمهوری یونانی نشین قبرس است که سعی دارد به نحوی فرصت های بازدارنده و یا بعضاً تهاجمی در میدان قدرت سیاسی که امسال به عنوان رئیس دورهای اتحادیه اروپاست، ترکیه را وادار به قبول درخواست های نیکوزیا کند تا موضوع تشکیل دولت فدرال در جزیره قبرس عملی شود. یعنی به عبارتی تلاش میکند با جبههسازی های موجود کارت برندهای برای امتیازگیری در پای مذاکرات میان قبرس شمالی- جنوبی- ترکیه- یونان- انگلیس و سازمان ملل در دست داشته باشد و با توجه به اینکه تأثیر تمایلات ایالات متحده را بر روی ترکیه به خوبی میداند، امریکا را نیز به دنبال خود میکشاند.
در نهایت، آینده شرق مدیترانه به این بستگی دارد که آیا بازیگران منطقهای میتوانند رقابت را مدیریت کنند یا خیر. اگر همکاری 3+1 به سیاست حذف و فشار حداکثری علیه ترکیه تبدیل شود، احتمال تشدید تنش افزایش مییابد. اما اگر این چارچوب به سکویی برای گفتوگوی گستردهتر و تعریف قواعد مشترک تبدیل شود، میتواند به ثبات نسبی کمک کند. ترکیه نیز اگر بتواند میان قدرت سخت و دیپلماسی فعال توازن برقرار کند، نهتنها منزوی نخواهد شد، بلکه شاید بتواند از این تحولات برای تقویت موقعیت منطقهای خود بهره ببرد.
مخلص کلام اینکه، شرق مدیترانه امروز صحنه یک بازی پیچیده است؛ بازیای که در آن هیچیک از طرفها توان حذف کامل دیگری را ندارد. آنچه تعیینکننده خواهد بود، نه صرفاً تعداد رزمایشها یا توافقهای دفاعی، بلکه مهارت در مدیریت رقابت و تبدیل تنش به سازوکارهای قابل پیشبینی است. در چنین فضایی، ترکیه همچنان بازیگری کلیدی باقی خواهد ماند و هر محور منطقهای ناگزیر است این واقعیت را در محاسبات خود لحاظ کند.