عصرآزادی آنلاین/ سید وحید پیمان
مذاکرات پشت درهای بسته در ژنو، یا وجود خوشنودی نسبی طرفین بیآنکه دستاورد ملموسی داشته باشد، پایان یافت؛ اما پیام آن برای منطقه روشن بود: بحران تهران–واشنگتن وارد مرحلهای جدی تر و خطرناکتر شده است.
آمریکا بار دیگر چهار شرط همیشگی را تکرار کرد: غنیسازی صفر، قطع حمایت از نیروهای نیابتی، محدودسازی برد موشکی و طرح موضوع حقوق بشر. ایران نیز تعلیق ۳ تا ۵ ساله غنیسازی همراه با مشوقهای سرمایهگذاری و تجاری را روی میز گذاشت؛ پیشنهادی که حتی خوشبینترین ناظران هم شانس تحققش را اندک میدانند.
در همین فضا، سخنان اخیر رهبر انقلاب در دیدار با مردم تبریز ـ که مذاکره با نتیجه از پیش تعیینشده را «غیرمنطقی و ابلهانه» خواندند ـ اعلام موضع ایران بود. به نظر می رسد این دو اظهار نظر عملاً مسیر دیپلماسی را باریکتر کرده است. همزمان اسرائیل بر شروط واشنگتن پافشاری کرد و آمریکا با اعزام ناو هواپیمابر USS Gerald R. Ford به خلیج فارس، پیام بازدارندگی خود را تشدید نمود. از سوی دیگر، دونالد ترامپ با تعیین ضربالاجل دو هفتهای، دیپلماسی را به مسابقهای با زمان تبدیل کرده است.
جنگ یا توافق؟ سه سناریوی واقعی
۱) توافق حداقلی و سرد
محتملترین مسیر: مصالحهای پشتپرده با امتیازهای محدود. توافقی شکننده که فقط «زمان میخرد»، نه اعتماد میسازد.
۲) درگیری محدود و کنترلشده
اگر ضربالاجلها بیپاسخ بماند، احتمال حملات نقطهای (هوایی، سایبری یا علیه اهداف خاص) بالا میرود؛ جنگی کوتاه با هدف فشار، نه تغییر ساختار قدرت.
۳) لغزش ناخواسته به بحران بزرگتر
کماحتمالتر، اما خطرناکترین حالت: اشتباه محاسباتی یا حادثه میدانی که میتواند منطقه را وارد چرخه خشونت کند.
جمعبندی این بخش روشن است: جنگ تمامعیار در کوتاهمدت بعید است، اما «صلح پایدار» هم در افق دیده نمیشود.
آیا تغییر رژیم می تواند روی میز باشد؟
واقعبینانه پاسخ منفی است. تجربه عراق و افغانستان به واشنگتن آموخته که پروژه «تغییر رژیم» یعنی سالها حضور نظامی، هزینههای نجومی و بیثباتی گسترده. حتی اگر حملهای رخ دهد، هدف مهار توان هستهای و بازدارندگی است، نه اشغال تهران یا فروپاشی فوری حاکمیت.
علاوه بر آن حمله خارجی معمولاً نتیجه معکوس دارد: انسجام موقت داخلی و امنیتیتر شدن فضا. بنابراین، سناریوی تغییر رژیم عملاً نمی تواند در دستور کار باشد.
اگر آمریکا ارکان حکومتی را هدف قرار دهد، چه میشود؟
در فرض بسیار بعیدِ هدف گیری ارکان حکومتی ، سازوکار حقوقی جانشینی فعال میشود و خلأ رسمی قدرت شکل نمیگیرد. به ناچار کشور فوراً وارد وضعیت امنیتی میشود، پاسخ نظامی محتمل است و مسیر مذاکره تقریباً مسدود. چنین شوکی نه به فروپاشی سریع، بلکه به رادیکالتر شدن سیاست خارجی میانجامد.
به زبان ساده: این سناریو ماشهی بحران مهارنشدنی است، نه راهحل.
جامعه ایران زیر فشار اقتصادی: انفجار یا فرسایش؟
در کشوری که همین امروز هم زیر بار تورم، بیکاری و بیاعتمادی عمومی خم شده، شوک بزرگ سیاسی سه فاز اجتماعی میسازد:
فاز اول: شوک و سکوت
بهت عمومی، فضای امنیتی و کاهش اعتراضات.
فاز دوم: قطبیسازی
بدنه وفادار حاکمیت، اکثریت خاموشِ نگرانِ معیشت و اقلیت معترض رادیکال.
فاز سوم (خطرناکترین): فروپاشی تدریجی اقتصادی
جهش ارز، فرار سرمایه، اختلال واردات و فشار مضاعف بر زندگی مردم. پیامدهایش مهاجرت، فروپاشی طبقه متوسط و رشد اقتصاد زیرزمینی است.
جهان چه میکند؟
بیپرده باید گفت اولویت قدرتها ـ از ایالات متحده آمریکا گرفته تا اروپا و چین ـ نه «دردِ ایران» است نه «دموکراسی در ایران». آنها به دنبال مهار بحران، حفظ جریان انرژی و کنترل برنامه هستهایاند. پیامهای همدردی اگر هم باشد، در عمل جای خود را به سیاست «ثبات قابل کنترل» میدهد.