در رثای سیزدهمین سالروز درگذشت پروفسور بهمن سرکاراتی تبریزی

عصرآزادی آنلاین/محمد فرج پور باسمنجی

*گویش‌ها، زبان‌ها، تنوّع قومی و فرهنگی را پاس دارید.*
● *ایران سرزمین تنوّع گویش‌ها، زبان‌ها و فرهنگ‌هاست. در حفظ آن‌ها بکوشیم.*

زنده‌یاد پروفسور بهمن سرکاراتی «۱۳۹۲-۱۳۱۶» نگاه یکسان‌سازی جهانی به موضوعات زبان و گویش‌ها را نداشت. وی معتقد بود که در عصر جهانی شدن باید تفاوت‌های فرهنگی و تنوّع گویش‌ها، لهجه‌ها و زبان‌ها را در هر سوی جهان پاس داشت و نگه داشت.
وی به ‌مانند منشور یونسکو می‌اندیشید تعدّد گویش‌ها، زبان‌ها و تفاوت‌های جغرافیایی و فرهنگی را ظرفیّت‌های بشری می‌دانست و معتقد بود: روزگار ما از یک دیدگاه عصر تشخّص‌ستیزی است. مردم زمانه روگردان از هرگونه تبعیض و تفاوت، هراسان از هرنوع تشخّص و تمایز، با شتاب هرچه تمام‌تر به‌سوی یکسانی و یکدستی و یکنواختی رانده می‌شوند. پیروان آیین جهان‌بینی، طرفداران یکسوگرایی اجتماعی و کارگزاران سوداگری آزاد جهانی می‌کوشند طرحی بیاندازند و سامانی بچینند تا در ناکجاآباد هزاره‌ی سوم، همگان زیر سلطه‌ی یک نظام اقتصادی نامریی، همه مثل هم بزایند و مثل هم بزیند و مثل هم بمیرند! با این شتاب که هر روز در هر چهار سوی جهان، مرزهای طبیعی، گسست‌های ضروری و ناهمداستانی‌های سالم و لازم می‌شکنند و فرو می‌ریزند، دیری نپاید که گیتی ِ عاری از آرایش‌ها و برهنه از شکفتگی و زیبایی‌های خود که بخش کلانی از آن‌ها ناشی از رویارویی تفاصل‌ها و ناهمتایی‌هاست، خراب آبادی شود هموار که در آن تُرک و رومی و چینی و زنگی، همه در پشت رایانه‌هایشان با کیف‌های سامسونت در دست و تلفن‌های همراه در جیب و همبرگر مک‌دونالد در دهان، همه همسان بزیند.

۱۳ سال پیش در چنین روزی دانشگاه بزرگ تبریز یکی از اساتید بنام و مطرح خود در سطوح ملّی و بین‌المللی را از دست داد، زنده‌یاد پروفسور بهمن سرکاراتی ـ استاد زبان‌های باستانی دانشگاه تبریز، عضو پیوسته‌ و معاون علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی و از بزرگان و سرآمدان معاصر و پژوهشگری توانمند و سخت‌کوش و دقیق بود.
بهمن سرکاراتی متولّد ۱۳۱۶ در محلّه‌ی ششگلان تبریز و دارای کارشناسی و کارشناسی ارشد ادبیّات از دانشگاه تبریز، دارای دکتری در رشته‌‌ی زبان‌شناسی و فرهنگ و زبان‌های باستانی از دانشگاه تهران و از سال ۱۳۷۰ به‌عضویّت پیوسته‌ی‌ فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد و از آن زمان، افزون بر عضویّت پیوسته، در مقطعی مدیریّت گروه زبان‌های ایرانی و هم‌چنین معاونت علمی و پژوهشی فرهنگستان زبان و ادب فارسی را عهده‌دار بود. دکتر سرکاراتی هم‌چنین عضو فعّال هیأت امنا و شورای علمی بنیاد ایران‌شناسی و به عنوان معاون پژوهشی این بنیاد هم خدمت کرده و علاوه بر آن در کارنامه‌ی او مدیریّت گروه زبان‌شناسی دانشگاه تبریز و تدریس در این دانشگاه، عضویّت در کارگروه پژوهشی دانشکده‌‌ی ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، ریاست انتشارات و روابط دانشگاهی دانشگاه تبریز، عضویّت در کارگروه مرکزی کنگره‌ی‌ سالانه‌ی تحقیقات ایرانی، ریاست مرکز آموزش زبان دانشگاه تبریز و مشاورت عالی کتابخانه‌ی ملّی ایران نیز دیده می‌شود. ازجمله آثار او می‌توان به این موارد اشاره کرد: ترجمه‌ی کتاب کارنامه‌ی شاهان در روایات ایران باستان (تبریز ۱۳۵۰)، ترجمه‌ی کتاب اسطوره‌ی بازگشت جاودانه اثر میرچا الیاده (تهران ۱۳۷۸)، ترجمه‌ی کتاب دین ایرانی بر پایه‌ی متن‌های کهن یونانی اثر امیل بنونیست (تبریز ۱۳۵۰ش) و اوستا از دیدگاه هنر نو (ترجمه‌ی بخش‌هایی از اوستا، تهران ۱۳۵۷ش).
او مقالات متعدّدی در مجلّات معتبر منتشر کرد که تعدادی از این مقالات در کتاب سایه‌های شکار شده گردآوری و منتشر شده است. «مقالات پژوهشی سرکاراتی در حوزه‌های تخصّصی اسطوره‌شناسی، شاهنامه‌شناسی و زبان‌شناسی تاریخی» (تهران ۱۳۷۸ش)، «اوستا و هنر نو؛ کارنامه‌ی شاهان در روایات سنّتی ایران» (ترجمه‌)، «دین ایرانی بر پایه‌ی متن‌های معتبر یونانی» (ترجمه‌)، «اسطوره‌ی بازگشت جاودانی» (ترجمه‌)، «سایه‌های شکار شده» (شامل ۲۰مقاله‌)، «مقدّمه‌ای بر فلسفه‌ای از تاریخ» (ترجمه)، «بررسی جامع زبان فارسی باستان و آثار بازمانده‌ی آن»، «بررسی سه فرگرد وندیداد» و «اصطلاحات خویشاوندی در زبان‌های ایرانی». از دکتر سرکاراتی هم‌چنین بیش از ۴۰ مقاله در موضوعات مختلف ادبی، زبانی و تاریخی به‌یادگار مانده است.
خانم دکتر مهری باقری همسر اندیشمند این دانشمند فقید می‌گوید: «سرکاراتی نوشته‌های ناصرخسرو و سهروردی را به‌همان اندازه با تسلّط تدریس می‌کرد که فردوسی، صائب و شهریار را تعلیم می‌داد.»
خانم دکتر بیدگلی استاد زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه‌های تهران معتقد است که از دید صاحب‌نظران؛ نوشته‌های سرکاراتى از نمایان‌ترین مصادیق عبارت «کم‌گویى و گزیده‌گویى» در عرصه‌ی مطالعات ایرانى است.

در هر نوشته‌اش که با تأمّل و تفحّص تامّ و ارجاعات دقیق مى‌نگاشت، نکات و مطالبى جدید بود و بر همین اساس ارزش و اعتبار و سندیّت اکثر مقالات او، پس از گذشت ده‌ها سال، هم‌چنان باقى است و ایران‌شناسان و مستشرقان در تحقیقات خود به آن‌ها استناد می‌کنند. آثار قلمى او را دارای چند ویژگی شاخص و اساسى دانسته‌اند: نثر و انشاى سلیس، فصیح و دلنشین، محتواى پُرمایه، روشمندی و ساختار درست و استوار، طرح نکات و فرضیّات نو، اجتهاد و استقلال در نظریّه‌پردازی، کثرت پی‌نوشت‌ها و ارجاعات و مآخذ به چند زبان بین‌المللی…
دکتر چنگیز مولایی، دانشیار دانشکده ادبیّات دانشگاه تبریز نیز می‌گوید: «زنده‌یاد سرکاراتی یکی از برجسته‌ترین دانشمندان و شخصیّت‌های فاضل در ادبیّات معاصر و باستانی بود و جزو شخصیّت‌های به‌نام در حوزه‌ی اوستاشناسی جهان به‌شمار می‌رفت. نه کتاب از دکتر جدا می‌شد و نه دکتر از کتاب، همیشه اهل خواندن و مطالعه بودند و به‌جرأت می‌توان گفت که شیفته و مجذوب مطالعه بودند و مطالعه‌ی ایشان هرگز به یک رشته‌ی خاصّی محدود نمی‌شد.
همگان و آن‌هایی که فقط یک‌بار با دکتر ملاقات کرده بودند، شخصیّت ایشان را دوست داشتنی، خاکی و مورد احترام می‌دانستند و همیشه به این نکته اذعان داشتند که زنده‌یاد سرکاراتی با سعه‌‌ی صدر در همه‌ی کارها جدّی بودند و دانشجویان را مثل فرزندان خود می‌شمرد و راهنمایی می‌کرد.
دکتر مهدی رحیم‌پور، پژوهشگر فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز می‌گوید: «سرکاراتی از استادان برجسته، دانشمند و از افتخارات دانشگاه تبریز در حوزه‌ی زبان‌های باستانی و اسطوره‌شناسی به‌شمار می‌رفت که از لحاظ نوع کار و آثار می‌توان وی را با مهرداد بهار، نویسنده و پژوهشگر حوزه‌ی اسطوره مقایسه کرد. هنگامی‌که دانشجوی این استاد بودم، وی را فردی مهربان، باسواد و متواضع دیدم که در نگاه نخست شخصیّتی جدّی داشت. متأسّفانه این استاد در سال ۱۳۸۵، به‌دلایلی از دانشگاه بازنشسته و پس از آن منزوی شد و کم‌تر به‌تدریس ادامه داد و بيش‌تر زمان خود را به‌مطالعه می‌گذراند.» وی ایران را بسیار دوست می‌داشت و به‌تنوّع فرهنگی، قومی و زبانی آن و گستره‌ی وسیع جغرافیای فرهنگی آن به‌دیده‌ی تحسين می‌نگریست و چه زیبا در باره‌ی ایران گفت و نوشت: «دوست داشتن ایران، یعنى آزرم نیاکان خود را نگه داشتن، یادشان را به‌ننگ نیالودن. اجدادمان را که پیش از ظهور دین مبین اسلام ناگزیر نمى‏توانستند مسلمان باشند، با الفاظ زشت «عجم» و «زندیق» و «گبر» و «مجوس» دشنام ندادن، چهره‌ی همه‌ی پهلوانان و سالاران و شهریاران پیشین را مسخ نکردن تا به‌حدّى که انگار در این دیار در گذشته هیچ مرد یا هیچ زن شایسته‏اى نمى‏زیسته، نه آرشى بوده، نه کاوه‏اى، نه فریدونى، نه کیخسروى، نه تهمتن و رستم دستانى که مولانا نامش را همراه با امیرمؤمنان شیر خدا آورده است.
ایران‏شناسى، یعنى اکنون ایران را به‌گذشته آن پیوند دادن. فاش بگویم هر قومى که عمداً یا غیرعمد از گذشته‌ی خود ببرّد، سزاواری‌هاى گذشتگان خود را انکار کند، از نازیدن به هویّت دینى و ملّى خود ابا کند، به‌اجبار محکوم به‌نابودى است.»
در ۲۹ خرداد سال ۱۳۹۲ پیکر این استاد فقید در دوش جمع کثیری از اهالی فرهنگ و علم و ادب تشییع و در قطعه‌ی هنرمندان وادی رحمت تبریز آرام گرفت.
خدای بزرگ رحمت فرماید و در روز جزا ببخشاید.

ارسال یک پاسخ