عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان
سفر آنتونیو گوترش به قبرس در تاریخ 27 ژوئیه 2026 (پنجم مرداد ماه 1405)، بار دیگر پرونده یکی از قدیمیترین مناقشات سیاسی اروپا را از بایگانی دیپلماسی بیرون آورده است. دبیرکل سازمان ملل در دیدار با رهبران دو بخش شمالی و جنوبی جزیره تلاش کرد امکان بازگشت طرفها به میز مذاکره را بررسی کند؛ اما پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا قبرس میتواند در قالب یک جمهوری فدرال دوباره متحد شود، یا واقعیت دو دولت جداگانه سرانجام بر آینده جزیره سایه خواهد انداخت؟
برای ساکنان قبرس، این مناقشه فقط مجموعهای از قطعنامهها، نشستها و مذاکرات بینتیجه نیست. جدایی جزیره در زندگی روزمره مردم حضور دارد؛ در خیابانهایی که ناگهان به موانع مرزی میرسند، در خانههایی که مالکان قدیمی آنها هنوز کلیدشان را نگه داشتهاند، در خانوادههایی که خاطرات آنان در دو سوی منطقه حائل باقی مانده و در پایتختی که هنوز با سیم خاردار و ایستهای بازرسی تقسیم شده است.
نیکوزیا (به زبان ترکی لفکوشا) تنها یک پایتخت سیاسی نیست؛ نمادی زنده از زخمی است که بیش از نیم قرن بسته نشده است. در بخشهایی از شهر، کافی است چند قدم برداشته شود تا فضای یک کشور اروپایی به منظرهای از پاسگاههای نظامی، ساختمانهای متروکه و نشانههای جنگی تبدیل شود که نسل جدید تنها درباره آن شنیده، اما همچنان پیامدهای آن را زندگی میکند.
در چنین فضایی، سفر آنتونیو گوترش از ۲۷ ژوئیه به جزیره معنایی فراتر از یک مأموریت دیپلماتیک داشت. دبیرکل سازمان ملل با رهبران دو جامعه دیدار کرد تا ببیند آیا هنوز امکان احیای گفتوگوها وجود دارد یا خیر. نتیجه فوری این سفر، توافق نهایی یا حتی آغاز رسمی مذاکرات جامع نبود. با این حال، بازگشت دبیرکل سازمان ملل به قلب بحران، نشان داد که جامعه بینالمللی هنوز تقسیم دائمی قبرس را سرنوشت اجتنابناپذیر این جزیره نمیداند.
مسئله قبرس از سال ۱۹۷۴ تاکنون یکی از پیچیدهترین مناقشات حلنشده جهان باقی مانده است. جنوب جزیره در اختیار جمهوری قبرس است؛ دولتی که از سوی جامعه بینالمللی به رسمیت شناخته میشود و عضو اتحادیه اروپاست. شمال جزیره تحت اداره ترکهای قبرس قرار دارد و با عنوان «جمهوری ترک قبرس شمالی» تنها از سوی ترکیه به رسمیت شناخته میشود.
در میان این دو بخش، منطقهای حائل قرار دارد که زیر نظر نیروهای حافظ صلح سازمان ملل اداره میشود. این خط جدایی شاید روی نقشه باریک به نظر برسد، اما در واقع فاصلهای عمیق میان دو روایت تاریخی، دو احساس امنیت و دو برداشت متفاوت از آینده ایجاد کرده است. گره اصلی بحران فقط بر سر زمین نیست. مسئله اصلی این است که قبرس در آینده چگونه تعریف شود. آیا این جزیره باید یک کشور واحد با دو جامعه سیاسی باشد، یا دو دولت مستقل که با حقوق برابر در کنار یکدیگر قرار میگیرند؟
الگوی مورد حمایت سازمان ملل، جمهوری فدرال دومنطقهای و دوجامعهای است. بر اساس این مدل، قبرس یک کشور واحد باقی میماند، اما از دو واحد سیاسی، یکی عمدتاً یونانیقبرسی و دیگری عمدتاً ترکقبرسی، تشکیل میشود. هر دو جامعه در اداره کشور مشارکت خواهند داشت و ترکهای قبرس باید از برابری سیاسی و اختیارات گسترده در منطقه خود برخوردار شوند. در چنین ساختاری، قبرس دارای یک حاکمیت، یک تابعیت و یک شخصیت بینالمللی خواهد بود. دولت مرکزی مسئول مسائل کلان مانند سیاست خارجی، اقتصاد ملی، روابط با اتحادیه اروپا و برخی امور امنیتی خواهد بود، در حالی که دو بخش در بسیاری از موضوعات داخلی از استقلال و خودگردانی برخوردار میشوند.
در نگاه نخست، این مدل منطقیترین راهحل به نظر میرسد. از یک سو وحدت حقوقی و بینالمللی قبرس حفظ میشود و از سوی دیگر ترکهای قبرس به عنوان یک جامعه سیاسی، نه یک اقلیت ساده، در ساختار قدرت حضور خواهند داشت. این همان نقطهای است که بسیاری از طرحهای صلح در دهههای گذشته بر آن تکیه کردهاند. فدراسیون همچنین با ساختار فعلی اتحادیه اروپا سازگارتر است. جمهوری قبرس هماکنون عضو اتحادیه اروپاست و در صورت توافق، میتوان قوانین و مزایای اروپایی را به سراسر جزیره گسترش داد. برای ترکهای قبرس، این موضوع میتواند به معنای دسترسی گستردهتر به بازار اروپا، فرصتهای آموزشی و اقتصادی و کاهش وابستگی شدید به ترکیه باشد.
از نظر منطقهای نیز حل بحران میتواند تنش میان ترکیه و یونان را کاهش دهد. شرق مدیترانه در سالهای اخیر به عرصه رقابت بر سر منابع انرژی، مرزهای دریایی و نفوذ ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. قبرسی متحد یا دستکم آشتیکرده میتواند از یک کانون بحران به پلی برای همکاری اقتصادی و امنیتی تبدیل شود.
اما مشکل اینجاست که راهحل فدرال روی کاغذ سادهتر از واقعیت است. دو جامعه هنوز درباره معنای “برابری سیاسی” توافق ندارند. ترکهای قبرس میترسند که در یک دولت مشترک، به دلیل جمعیت کمتر، در نهایت زیر سلطه اکثریت یونانی قرار گیرند. آنان میخواهند در تصمیمهای مهم حق مشارکت مؤثر و حتی در برخی موارد حق مخالفت داشته باشند. در مقابل، یونانیهای قبرس نگرانند که اعطای حق وتوی گسترده به جامعه ترک، دولت آینده را ناکارآمد کند. آنان همچنین بیم دارند که ترکیه از طریق ساختار سیاسی شمال، نفوذ دائمی خود را بر کل قبرس حفظ کند.
موضوع امنیت از همه دشوارتر است. حضور نیروهای ترکیه در شمال، نظام قدیمی ضمانتها، احتمال مداخله خارجی، بازگشت آوارگان، مالکیت خانهها و زمینهای رهاشده و تعیین مرز مناطق فدرال، همگی مسائلی هستند که میتوانند هر توافقی را با شکست روبهرو کنند. در مقابل راهحل فدرال، جریانهای ملیگرا و تندرو در میان ترکهای قبرس از مدل دو دولت حمایت میکنند. آنان معتقدند پنجاه سال زندگی جداگانه، واقعیتی ایجاد کرده که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت. از دید آنان، شمال و جنوب دارای دولت، پارلمان، نظام اداری، آموزش، اقتصاد و ساختار سیاسی جداگانهاند و بهتر است این واقعیت به رسمیت شناخته شود.
طرفداران این دیدگاه میگویند ترکهای قبرس نباید دوباره وارد ساختاری شوند که در آن همواره نگران سلطه اکثریت باشند. آنان بر “برابری حاکمیتی” تأکید میکنند؛ یعنی نه فقط برابری دو جامعه در یک دولت، بلکه برابری دو دولت مستقل در سطح بینالمللی.
این نگاه برای بخشی از ترکهای قبرس جذاب است، زیرا سادهتر و صریحتر به نظر میرسد. به جای طراحی یک نظام فدرال پیچیده با دهها سازوکار تقسیم قدرت، هر جامعه دولت خود را حفظ میکند و درباره روابط آینده با طرف دیگر مذاکره خواهد کرد. اما همین راهحل که در ظاهر واقعگرایانه به نظر میرسد، در عمل با موانع بسیار بزرگتری روبهروست. جامعه بینالمللی دولت شمالی را به رسمیت نمیشناسد و قطعنامههای سازمان ملل بر وحدت قبرس تأکید دارند. تغییر این وضعیت به آسانی ممکن نیست.
اتحادیه اروپا نیز قبرس را به عنوان یک کشور واحد پذیرفته است. حتی در صورت تشکیل رسمی دولت مستقل در شمال، عضویت آن در اتحادیه اروپا خودکار نخواهد بود. چنین دولتی احتمالاً باید روند عضویت جداگانهای را طی کند؛ روندی که میتواند با مخالفت جمهوری قبرس و دیگر اعضا متوقف شود. از سوی دیگر، دو دولت شدن جزیره همه مشکلات را حل نمیکند. مسئله املاک، آوارگان، منابع طبیعی، مرزها، آبهای سرزمینی، شهر واروشا (کاپالی ماراش) و حضور نظامی ترکیه همچنان باقی خواهد ماند. حتی ممکن است یک مناقشه داخلی حلنشده به اختلاف دائمی میان دو کشور تبدیل شود. بنابراین، راهحل دو دولت از نظر توصیف وضع موجود واقعگرایانه است، اما از نظر امکان پذیرش جهانی و اجرای حقوقی، تا حد زیادی ایدهآلیستی است. واقعیتی که در زمین شکل گرفته، لزوماً به معنای مشروعیتیافتن آن در نظام بینالمللی نیست.
سفر گوترش در چنین شرایطی اهمیت پیدا میکند. او به جزیره نرفت تا یک نسخه آماده را روی میز بگذارد. هدف اصلی، سنجش اراده سیاسی دو طرف و ایجاد مسیری برای ازسرگیری مذاکرات بود. این سفر دستکم نشان داد که هنوز کانال گفتوگو بسته نشده است. با این حال، نباید اقدامات دیپلماتیک را با پیشرفت واقعی اشتباه گرفت. قبرس در پنج دهه گذشته نشستها، طرحها، میانجیها و وعدههای فراوانی دیده است. مردم جزیره بارها شنیدهاند که «فرصتی تاریخی» به وجود آمده، اما بیشتر این فرصتها بدون نتیجه از دست رفته است.
مهمترین خطر امروز، نه آغاز جنگی تازه، بلکه عادیشدن جدایی است. هر سال که میگذرد، نسلهایی رشد میکنند که تجربهای از زندگی مشترک ندارند. اقتصادها، مدارس، رسانهها و فضای سیاسی دو طرف از یکدیگر دورتر میشوند. ممکن است روزی فرا برسد که حتی اگر رهبران به توافق برسند، جوامع آمادگی پذیرش آن را نداشته باشند.
آیا بحران قبرس سرانجام حل خواهد شد؟ پاسخ صادقانه این است که حل آن ممکن است، اما هنوز نمیتوان آن را محتمل دانست. فدراسیون از نظر حقوقی، بینالمللی و اقتصادی عملیترین گزینه است، اما نیازمند شجاعت سیاسی و اعتماد متقابلی است که اکنون به اندازه کافی وجود ندارد. راهحل دو دولت شاید برای بخشی از جامعه ترکقبرسی روشنتر و امنتر به نظر برسد، اما بدون پذیرش گسترده جهانی، بیش از آنکه راهحل باشد، تثبیت بنبست کنونی خواهد بود.
قبرس برای عبور از این وضعیت به چیزی بیش از فرمولهای حقوقی نیاز دارد. یونانیهای قبرس باید بپذیرند که ترکهای قبرس نمیخواهند در کشور آینده احساس اقلیت و ناامنی کنند. ترکهای قبرس نیز باید بپذیرند که برابری سیاسی الزاماً به معنای تشکیل دو کشور مستقل نیست. شاید واقعبینانهترین مسیر، یک فدراسیون بسیار غیرمتمرکز باشد؛ ساختاری که در آن هر دو جامعه اداره بخش خود را در دست داشته باشند، اما در سطح بینالمللی، اقتصادی و اروپایی زیر سقف یک کشور باقی بمانند.
سفر گوترش هنوز صلحی به همراه نیاورده است، اما بار دیگر یک انتخاب تاریخی را پیش روی قبرس قرار داده: پذیرش دشواریهای زندگی مشترک، یا ادامه جداییای که هر سال عمیقتر و بازگشت از آن پرهزینهتر میشود. سرنوشت این جزیره تنها به تصمیم رهبران وابسته نیست. آینده قبرس زمانی تغییر خواهد کرد که مردم دو سوی خط حائل باور کنند امنیت آنان نه در حذف یا انزوای طرف مقابل، بلکه در ساختن نظمی است که هر دو جامعه در آن احساس احترام، برابری و تعلق کنند.
