عصرآزادی آنلاین/ سید وحید پیمان
ترکیه در آستانه یکی از مهمترین آزمونهای سیاسی و امنیتی تاریخ معاصر خود قرار گرفته است؛ آزمونی که اگر به سرانجام برسد، تنها به معنای خاموش شدن سلاحهای یک گروه مسلح نخواهد بود، بلکه میتواند مناسبات سیاسی، اجتماعی و ژئوپلیتیکی منطقه را نیز دستخوش تغییر کند.
طرح موسوم به «ترکیه بدون ترور» و چارچوب قانونی مرتبط با آن در مجلس ملی کبیر ترکیه، در واقع تلاش برای عبور از یک منازعه چند دههای است؛ منازعهای که نزدیک به چهار دهه، بخش مهمی از انرژی امنیتی، سیاسی و اقتصادی ترکیه را به خود اختصاص داده و همزمان بر روابط آنکارا با عراق، سوریه و حتی ایران سایه انداخته است.
اما پرسش اصلی اینجاست: آیا پایان فعالیت مسلحانه PKK به معنای پایان مسئله کردی در ترکیه خواهد بود؟ و مهمتر از آن، ترکیه پس از عبور از این بحران، با قدرت و اعتمادبهنفس بیشتری در معادلات منطقهای ظاهر خواهد شد؟ پاسخ به این پرسشها چندان ساده نیست.
پایان تروریسم؛ آغاز سیاست
آنچه در این فرآیند اهمیت دارد، تفاوت میان «پایان تروریسم» و «حل مسئله کردی» است.
چارچوب قانونی جدید را نباید صرفاً یک عفو عمومی یا بخشودگی گسترده برای اعضای PKK تلقی کرد. منطق اصلی این فرآیند بر خلع سلاح، پایان ساختار مسلحانه و انحلال سازمانی استوار است. در چنین چارچوبی، اجرای امتیازات حقوقی نیز به میزان پایبندی افراد و گروهها به فرآیند صلح و کنار گذاشتن فعالیت مسلحانه وابسته خواهد بود.
این تفاوت بسیار مهم است؛ زیرا دولت ترکیه تلاش میکند میان دو موضوعی که سالها در ادبیات سیاسی و امنیتی این کشور به یکدیگر گره خورده بودند، مرز مشخصی ایجاد کند: «تروریسم» از یک سو و «مطالبات سیاسی و مدنی کردها» از سوی دیگر.
در صورت موفقیت این سیاست، سلاح از معادله حذف میشود تا سیاست بتواند جای آن را بگیرد. این شاید مهمترین تحول باشد. زیرا حل پایدار مسئله کردی در ترکیه، در نهایت نه در کوهستانهای قندیل، بلکه در پارلمان، انتخابات، قانون اساسی و سازوکارهای دموکراتیک رقم خواهد خورد.
آیا مسئله کردی واقعاً تمام میشود؟
پاسخ کوتاه، «خیر» است. حتی اگر PKK به طور کامل خلع سلاح و منحل شود، مطالبات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جامعه کرد ترکیه همچنان وجود خواهد داشت. موضوعاتی مانند برابری شهروندی، حقوق فرهنگی و زبانی، مشارکت سیاسی، توسعه مناطق کردنشین و میزان تمرکززدایی از جمله مسائلی هستند که با پایان یک گروه مسلح از بین نمیروند.
به همین دلیل، میتوان گفت خلع سلاح پایان مسئله کردی نیست؛ پایان یکی از مهمترین موانع حل سیاسی آن است.
اگر آنکارا بتواند پس از خلع سلاح، فضای سیاسی مناسبی برای مشارکت قانونی و مدنی کردها ایجاد کند، ترکیه ممکن است وارد مرحلهای جدید شود؛ مرحلهای که در آن هویت کردی نه یک مسئله امنیتی، بلکه بخشی از واقعیت اجتماعی و سیاسی کشور تلقی شود.
اما اگر فرآیند صلح صرفاً به خلع سلاح محدود شود و مطالبات سیاسی و فرهنگی جامعه کرد نادیده گرفته شود، خطر بازتولید بحران در شکلی جدید همچنان وجود خواهد داشت.
قندیل؛ کوهستانی که ممکن است از معادلات منطقهای حذف شود
پیامدهای این تحول به مرزهای ترکیه محدود نخواهد ماند. شمال عراق یکی از نخستین مناطقی است که از پایان فعالیت مسلحانه PKK تأثیر خواهد پذیرفت. حضور این گروه در مناطق کوهستانی شمال عراق، طی سالهای گذشته یکی از مهمترین عوامل تنش میان آنکارا، بغداد و حکومت اقلیم کردستان بوده است.
در صورت اجرای موفق فرآیند خلع سلاح، فشار امنیتی بر اقلیم کردستان نیز کاهش خواهد یافت و زمینه برای گسترش همکاریهای اقتصادی و زیرساختی میان ترکیه، بغداد و اربیل فراهمتر خواهد شد.
این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که ترکیه سالهاست به دنبال تقویت موقعیت خود در مسیرهای تجاری و ترانزیتی عراق است.
پروژه «مسیر توسعه» که قرار است خلیج فارس را از طریق عراق به ترکیه و سپس اروپا متصل کند، تنها یک پروژه اقتصادی نیست؛ پشت این پروژه یک محاسبه ژئوپلیتیکی بزرگ نهفته است.
هرچه ناامنی در شمال عراق کاهش یابد، امکان تبدیل ترکیه به یکی از مهمترین مسیرهای تجارت و ترانزیت منطقه افزایش خواهد یافت.
سوریه؛ قطعه مهمتر پازل
اما شاید مهمترین اثر منطقهای سیاست «ترکیه بدون ترور» در سوریه نمایان شود. ارتباط تاریخی و سازمانی میان PKK و بخشهایی از ساختارهای مسلح کرد در سوریه، از سالها پیش یکی از مهمترین نگرانیهای امنیتی آنکارا بوده است.
ترکیه نمیخواهد در امتداد مرزهای جنوبی خود ساختاری نظامی شکل بگیرد که آن را تهدیدی علیه امنیت ملی خود تلقی کند.
اگر فرآیند خلع سلاح در ترکیه به نتیجه برسد، فشار برای تعیین تکلیف ساختارهای مسلح کردی در شمال سوریه نیز افزایش خواهد یافت.
در چنین شرایطی، کردهای سوریه ممکن است با یک انتخاب تاریخی روبهرو شوند: حرکت به سوی توافق با دولت مرکزی دمشق و تبدیل ساختارهای مسلح به ترتیبات سیاسی و مدنی، یا مواجه شدن با فشار فزاینده ترکیه و دیگر بازیگران منطقهای.
به بیان دیگر، صلح در آنکارا میتواند پژواک خود را در دمشق نیز ایجاد کند.
و اما ایران؛ یک خبر خوب و یک نگرانی بزرگ
تحولات ترکیه برای تهران واجد یک تناقض راهبردی است.
از یک سو، پایان فعالیت مسلحانه PKK و کاهش توان شبکههای وابسته به آن میتواند برای امنیت مرزهای غربی ایران خبر مثبتی باشد. ایران سالها با فعالیت گروههایی همچون PJAK درگیر بوده و هر تحول که موجب کاهش ظرفیت فعالیت مسلحانه این جریانها شود، از منظر امنیتی میتواند مورد استقبال تهران قرار گیرد.
اما از سوی دیگر، ترکیهای که از بار امنیتی یک منازعه چهلساله رها شده باشد، میتواند ترکیهای قدرتمندتر، فعالتر و بلندپروازتر در عرصه منطقهای باشد.
اینجاست که محاسبات تهران پیچیده میشود.
ترکیه پس از حل نسبی مسئله امنیتی داخلی، منابع سیاسی، اقتصادی و نظامی بیشتری برای حضور در عراق، سوریه، قفقاز و آسیای مرکزی در اختیار خواهد داشت.
بهخصوص در عراق، تقویت مناسبات آنکارا با بغداد و اربیل میتواند بر موازنه سنتی قدرت در این کشور تأثیر بگذارد.
از نگاه تهران، مسئله دیگر فقط PKK یا امنیت مرزی نیست؛ مسئله بزرگتر، رقابت دو قدرت منطقهای برای شکل دادن به آینده عراق و سوریه است.
ایران چه خواهد کرد؟
پیشبینی رفتار آینده تهران دشوار است و نباید آن را به یک سناریوی قطعی تقلیل داد؛ اما میتوان چند مسیر احتمالی را در نظر گرفت.
ایران احتمالاً از پایان تروریسم و کاهش ناامنی در مرزهای خود استقبال خواهد کرد، اما همزمان تلاش خواهد داشت مانع تبدیل شدن این تحول به افزایش نامتوازن نفوذ ترکیه در عراق و سوریه شود.
به عبارت دیگر، ممکن است شاهد نوعی «حمایت امنیتی و احتیاط ژئوپلیتیکی» از سوی تهران باشیم.
ایران میتواند از مسیرهای دیپلماتیک، اقتصادی و سیاسی تلاش کند حضور خود را در عراق، سوریه و قفقاز حفظ کند و در برابر افزایش نفوذ ترکیه، موازنه ایجاد نماید.
اما یک نکته مهم وجود دارد: دوران جدید منطقه، بیش از گذشته به سمت رقابت اقتصادی، ترانزیتی و نفوذ سیاسی حرکت میکند.
اگر ترکیه بتواند مسئله کردی را از یک بحران امنیتی به یک مسئله سیاسی تبدیل کند، ممکن است بخشی از قدرت منطقهای خود را نه از طریق عملیات نظامی، بلکه از مسیر اقتصاد، تجارت، ترانزیت و قدرت نرم به دست آورد.
این همان نقطهای است که رقیبان منطقهای ترکیه باید بیش از همه به آن توجه کنند.
قفقاز؛ جایی که تهران نباید از آن غافل شود
برای ایران، موضوع فقط عراق و سوریه نیست. ترکیه در سالهای اخیر دامنه نفوذ خود را در قفقاز جنوبی نیز افزایش داده است. در صورت کاهش هزینههای امنیتی داخلی، آنکارا فرصت بیشتری برای تمرکز بر ارتباطات اقتصادی و ترانزیتی با جمهوری آذربایجان و آسیای مرکزی خواهد داشت.
از این منظر، هر تحولی که ترکیه را از یک کشور درگیر با بحران داخلی به یک بازیگر با ظرفیت بیشتر برای سیاست خارجی تبدیل کند، به طور طبیعی برای ایران نیز اهمیت مضاعف خواهد داشت.
بنابراین تهران احتمالاً ناچار خواهد بود سیاست خود در قبال ترکیه را از یک نگاه صرفاً امنیتی به یک راهبرد جامع رقابت و همکاری ارتقا دهد. رقابت، در کنار همکاری؛ نه رقابت به جای همکاری.
ترکیه در آستانه یک تغییر پارادایم
آنچه امروز در ترکیه در حال وقوع است، اگر به نتیجه برسد، میتواند یک تغییر پارادایم تاریخی باشد.
ترکیه برای دههها با یک سؤال امنیتی زندگی کرده است: چگونه PKK را شکست دهیم؟
اما پرسش جدید میتواند این باشد:
چگونه پس از پایان PKK، یک نظم سیاسی پایدار برای همه شهروندان ترکیه ایجاد کنیم؟
پاسخ به این پرسش سرنوشت پروژه صلح را تعیین خواهد کرد. اگر خلع سلاح با اصلاحات سیاسی، توسعه مناطق محروم، مشارکت واقعی کردها در ساختار سیاسی و تضمین حقوق شهروندی همراه شود، ترکیه میتواند یکی از طولانیترین بحرانهای داخلی خود را پشت سر بگذارد.
اما اگر «ترکیه بدون ترور» صرفاً به معنای «ترکیه بدون PKK» باشد و نه «ترکیهای با مشارکت برابر همه شهروندان»، بحران ممکن است تنها از شکل نظامی به شکل سیاسی منتقل شود.
یک تحول داخلی با پیامدهای منطقهای
در نهایت، آنچه در مجلس ترکیه میگذرد را نباید صرفاً یک پرونده داخلی دانست.
پایان یک منازعه مسلحانه چهلساله میتواند معادلات میان آنکارا، بغداد، اربیل و دمشق را تغییر دهد؛ مسیرهای تجاری و ترانزیتی را تقویت کند؛ جایگاه ترکیه را در خاورمیانه افزایش دهد و همزمان محاسبات ایران، روسیه و حتی کشورهای غربی را تحت تأثیر قرار دهد.
برای ایران نیز این تحول یک هشدار و در عین حال یک فرصت است.
هشدار از آن جهت که ترکیهای با بحران امنیتی کمتر میتواند رقیبی قدرتمندتر در محیط پیرامونی ایران باشد؛ و فرصت از آن جهت که کاهش تروریسم و ناامنی در مرزهای منطقه میتواند زمینه همکاریهای اقتصادی و امنیتی جدیدی میان تهران و آنکارا ایجاد کند.
در نهایت، برنده واقعی این تحول نه آنکارا خواهد بود و نه تهران؛ برنده مردمی خواهند بود که چهار دهه هزینه خشونت را پرداختهاند، مشروط بر آنکه سیاستمداران اجازه دهند صلح از کوهستان به پارلمان منتقل شود.
و شاید مهمترین پرسش آینده همین باشد:
آیا «ترکیه بدون ترور» میتواند به «ترکیهای برای همه» تبدیل شود؟
پاسخ این پرسش نه در قانون جدید، بلکه در نحوه اجرای آن و در اراده سیاسی همه طرفها برای تبدیل صلح امنیتی به صلح سیاسی و اجتماعی نهفته است.
