جنگی که گلوله آخرش در سفره مردم می‌نشیند

از تنگه هرمز تا پکن و اسلام‌آباد؛ ایران در آستانه تسلیم نیست، اما در آستانه یک انتخاب بزرگ است

عصرآزادی آنلاین/ وحید پیمان

زمستان سیاه سال گذشته، کمتر از یک ماه مانده به آغاز جنگ ۴۰ روزه در سرمقاله ای با عنوان «ایران در مه بحران؛ صلحی که نمی آید، جنگی که می ترساند» آینده لشکر کشی آمریکا با ناوهای جنگی اش به منطقه را و رویای تعبیر نشدنی سقوط حکومت جمهوری اسلامی ایران را ، به رشته تحریر در آورده بودم. گرچه تحلیل من به تعبیری «خوشبختانه» رنگ واقعیت به خود گرفت ولی «متاسفانه» رنج و ماتم سنگینی بر مردم رنجکش ایران تحمیل شد. رنجی که با شهادت عزیزانش و کوچکتر شدن سفره مردم، فشار روانی، کاهش اعتماد عمومی، زخم زبان های بعضی روان پریشان صاحب تریبون، محدودیت دسترسی به اینترنت و مصوبه بی خردانه و مردم ستیزانه «مقابله با نفوذ» مجلس هر روز عمیق تر و بحرانی تر می شود.
در همان ایام با دوستی نازنین ابعاد بحران جنگ را با یکدیگر به بحث گذاشته بودیم که دو بعد آن شاید برای خوانندگان عزیز جالب توجه باشد؛ اول نقش حوزه تمدنی ایران در صلح جهانی و توسعه اقتصادی و دوم این که هدف آمریکا از لشکر کشی به ایران «خفه کردن چین» از طریق تهدید مبادلات اقتصادی خاورمیانه با چین و فشردن گلوگاه جریان انرژی به سوی چین است.

خوانندگان عزیز! تردید نکنید که هر قدرتی که بخواهد (منظورم قدرت های بزرگ اقتصادی نظامی جهان است) بر دنیا تسلط داشته باشد ، باید نقش حوزه تمدنی ایران را در راس تصمیم گیری های خود قرار دهد. روشن تر بگویم بدون ایران تسلط بر اقتصاد و صلح جهانی رویایی بیش نیست. تمدن کهن، فرهنگ غنی، تاریخ اسلام در این سرزمین، همجواری با کشورهای حوزه تمدنی مشترک، انرژی بیکران ، گلوگاه های ژئو پلیتیک، ترانزیت زمینی و دریایی و هوایی و مهمتر از همه نیروی انسانی تحصیل کرده داخلی و دیاسپورای قوی پراکنده در اقصی نقاط جهان ، نقش بی بدیلی به ایران در مناسبات جهانی داده است که هیچ کشوری اعم از آمریکا و چین و روسیه و اتحادیه نمی تواند به راحتی از آن بگذرد.

با این مقدمه می خواهم نگاهی به تحولات اخیر به ویژه سیاست «خفه کردن تدریجی ایران» ترامپ و سخنان آقای قالیباف بیاندازم و تاکید کنم که جنگ ایران و آمریکا دیگر فقط جنگ موشک‌ها و جنگنده‌ها نیست؛ جنگی است میان قدرت نظامی، اقتصاد و اراده ملت‌ها. گلوله‌ها در آسمان شلیک می‌شوند، اما آخرین گلوله جنگ ممکن است در سفره مردم فرود آید.

واشنگتن اکنون به جای آنکه تنها به دنبال شکست نظامی ایران باشد، می‌کوشد اقتصاد کشور را چنان فرسوده کند که ادامه مقاومت از مذاکره پرهزینه‌تر شود. تحریم نفت، فشار بر تجارت خارجی و تلاش برای محدود کردن مسیرهای درآمدی ایران، حلقه‌ای است که هر روز تنگ‌تر می‌شود.

اما آیا ایران تسلیم خواهد شد؟
به گمان من، تسلیم کامل هنوز محتمل‌ترین سناریو نیست؛ توافق، محتمل‌تر از تسلیم است.
ایران توانسته است با تکیه بر موقعیت ژئوپلیتیک خود، به‌ویژه تنگه هرمز، هزینه ادامه جنگ را برای آمریکا و متحدانش بالا ببرد. اما هرمز شمشیری دو لبه است؛ همان‌گونه که می‌تواند صادرات انرژی جهان را مختل کند، می‌تواند اقتصاد ایران را نیز تحت فشار قرار دهد.

در این میان، چین مهم‌ترین متغیر پنهان معادله است.

پکن نمی‌خواهد وارد جنگ با آمریکا شود، اما نمی‌خواهد ایران نیز به‌سادگی شکست بخورد. چین با خرید نفت ایران، حفظ بخشی از شریان تجارت خارجی و توسعه همکاری‌های اقتصادی و نظامی، به تهران امکان نفس کشیدن می‌دهد؛ بی‌آنکه خود را مستقیماً وارد میدان جنگ کند.

این سیاست را می‌توان چنین خلاصه کرد:

چین برای ایران نمی‌جنگد؛ اما نمی‌خواهد ایران بازنده جنگ باشد.

در کنار پکن، اسلام‌آباد نیز آرام‌آرام به یک بازیگر مهم تبدیل شده است. پاکستان می‌کوشد کانال گفت‌وگو میان تهران و واشنگتن را باز نگه دارد و حمایت چین از این مسیر، به دیپلماسی اسلام‌آباد وزن بیشتری بخشیده است.
شاید به همین دلیل، مسیر پایان این جنگ الزاماً از واشنگتن و تهران عبور نکند؛ ممکن است بخشی از راه از پکن و اسلام‌آباد بگذرد.
اما در میان تمام این معادلات ژئوپلیتیک، یک بازیگر وجود دارد که نه موشک دارد، نه ناو، نه دیپلمات؛ اما می‌تواند سرنوشت جنگ را تغییر دهد:

مردم ایران.

فشار اقتصادی زمانی خطرناک می‌شود که از مرز «سختی» عبور کند و به «ناتوانی در زندگی» برسد. تورم، گرانی غذا و دارو، کاهش ارزش پول ملی و ناامیدی از آینده، اگر با بحران اعتماد و شکاف اجتماعی همراه شود، می‌تواند بحران اقتصادی را به بحران سیاسی تبدیل کند.
از این منظر، سخن اخیر محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، اهمیت ویژه‌ای دارد:

«هرچقدر قدرت نظامی داشته باشیم، اگر مردم گرسنه باشند دوام نمی‌آوریم.»

این جمله را باید بیش از یک اظهارنظر سیاسی جدی گرفت.
زیرا حقیقت تلخ تاریخ این است که هیچ کشوری
فقط با موشک دوام نمی‌آورد. قدرت نظامی زمانی پایدار است که پشت آن اقتصادی توانمند و جامعه‌ای برخوردار از حداقل امید و امنیت معیشتی قرار داشته باشد.

آمریکا نیز نباید در محاسبات خود مرتکب خطای مشابه شود. فقیرتر کردن جامعه ایران الزاماً به معنای سرنگونی حکومت نیست. گاهی تحریم خارجی می‌تواند به جای ایجاد شکاف میان مردم و حکومت، شکاف میان جامعه ایران و آمریکا را عمیق‌تر کند.

بنابراین جنگ کنونی بیش از آنکه مسابقه‌ای برای «پیروزی کامل» باشد، به نبردی برای تحمل درد تبدیل شده است.
آمریکا می‌خواهد ایران به این نتیجه برسد که ادامه جنگ پرهزینه‌تر از توافق است.
ایران می‌خواهد آمریکا به این نتیجه برسد که ادامه فشار و جنگ، پرهزینه‌تر از مذاکره است.
چین می‌خواهد ایران شکست نخورد، بدون آنکه خود وارد جنگ شود.
پاکستان می‌خواهد پل مذاکره باقی بماند.
و مردم ایران می‌خواهند بدانند این جنگ تا کجا ادامه خواهد یافت و هزینه آن را چه کسی خواهد پرداخت.

از این رو، من سقوط سریع ایران را محتمل نمی‌دانم؛ همان‌گونه که پیروزی قاطع تهران را نیز محتمل نمی‌دانم.
محتمل‌ترین پایان، فرسایش متقابل و سپس توافقی دشوار است؛ توافقی که شاید هیچ‌یک از طرفین آن را پیروزی کامل خود ننامد، اما هر دو بتوانند آن را به‌عنوان «راهی برای پایان جنگ» به افکار عمومی عرضه کنند.

در نهایت، مسئله فقط این نیست که چه کسی موشک بیشتری دارد یا کدام طرف می‌تواند تنگه هرمز را بیشتر تحت فشار قرار دهد. مسئله این است که «کدام طرف زودتر می‌فهمد پیروزی کامل ممکن نیست» و شاید سرنوشت این جنگ نه در آسمان تهران و نه در آب‌های هرمز، بلکه در جایی بسیار ساده‌تر تعیین شود:

«در سفره مردم»

زیرا ملتی که گرسنه باشد، دیر یا زود از جنگ می‌پرسد:
«پیروزی برای چه کسی و با هزینه چه کسی؟»

ارسال یک پاسخ