عصرآزادی آنلاین / سرویس فرهنگی – علیرضا نیاکان:
جمعی از اعضای گروه نقاشان پشت شیشه ایران با استاد میراحمد غفاری دیدار کردند.
جمعه بیست و سوم مرداد جمعی از اعضای گروه نقاشان پشت شیشه ایران به دیدار استاد میراحمد غفاری رفتند و در کارگاه و نگارخانه ایشان مهمان شدند. استاد میراحمد غفاری از بزرگان و پیشکسوتان هنرهای تجسمی است که عمر خود را صرف تجربههای جدید کرده و در بیش از شش دهه توانسته آثار بیشماری خلق کند و به یادگار بگذارد تا آنجا که امروز در زمره هنرمندان مطرح قرن بیستم محسوب میشود.
استاد میراحمد غفاری ازجمله هنرمندان خوش برخوردی است که بیشتر از هنر دستان خود (نقاشی و گاهی مجسمهسازی) بیشتر درس اخلاق میدهد و شاگردان و اطرافیان خود را به آرامش دعوت میکند و این دعوت بیشتر از آنکه به صورت زبانی باشد به شکلی عملی در رفتارش هویداست تا آنجاکه این دعوت به آرامش را به خوبی میتوان در مصاحبت با ایشان احساس کرد. آرامشی بیمانند و عمیق که درس زندگی به اطرافیان میدهد.
استاد از دوران کودکی خود میگوید. از ترک تبریز. از سفرش به تهران. از اجاره یک اتاق در خانهای بزرگ. از کارهای گوناگونی که انجام داد. از چاپ بر روی عرقگیر. از کار در تولید و دوخت لباس. از بیکار نبودن و عشق به حرکت. از شمس که به دنبال مولانا رفت. از موسیقی. ازآواز.از بنان که صدایش آرامبخش لحظههای او از دوران کودکی تا همین امروز است. ازدنیایی که برپایه عشق و محبت بنا شده.ازهنری که در دل طبیعت نهفته است و باید به دل آن پناه برد تا بشود با گوش جان صدای زمزمههای محبت آن را شنید. از خلق اثردرلحظهای ناب میگوید که جان آن را میطلبد.
استاد تختهای را میآورد و به حاضران نشان میدهد. تختهای که نقش شب بر آن افتاده. مهتاب میتازد و حضور خود را به رخ میکشد.خط افق آسمان شب را از نیمه پایینی جدا کرده. اما داستان نهفته در این تابلوی کوچک و به ظاهر ساده گویای چیره دستی استاد در نقاشی است. از اعتیادی که به این هنر دارد و روح خود را با آن سرخوش نگه میدارد. این تخته را از درون یک مرغ دانی در روستایی اطراف تهران پیدا میکند. با ترکیب خاکه زغال و تخم مرغ رنگ میسازد و روی تخته را با آن میپوشاند. آفتاب تیز تابستان این خمیر را به جوش میآورد و سپس خشک میکند.
در پایان یک دکمه به جای ماه در میان تابلو مینشیند و چند ضربه قلم و نور را در تابلو انعکاس میدهد.
کار پایان مییابد و نتیجه بیانگر عشق استاد به نقاشی است. نشانگر بیتاثیری عدم وجود وسایل در خلق اثر هنری است.صدای بنان فضا را دربر میگیرد. همیشه به همین شکل است. همواره در نگارخانه استاد صدای موسیقی و آواز بنان به گوش میرسد. ضرب، دف، تار، سهتار و چند ساز دیگر در گالری خوش نشستهاند. صدایی مخملی دوباره برمیخیزد. تا بهار دلنشین آمده سوی چمن ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن چون نسیم نوبهار برآشیانم کن نظر تا که گلباران شود کلبه ویران من…
و حالا استاد همنوا با صدای موسیقی میخواند. گوشه دیلمان و سپس تصنیفی که روح را با خود به چندین دهه پیش میبرد. حالا حاضران نیز همراه شدهاند و میخوانند.
من از روز ازل دیوانه بودم ديوانه روی تو سرگشته کوی تو سرخوش از باده مستانه بودم در عشق و مستی افسانه بودم نالان از تو شد چنگ و عود من تار موی تو تار و پود من…روح به سالهای دور به آن زمان که میراحمد غفاری نوجوان بود، پرواز میکند و استاد با لبخند به جمع مینگرد. صفحهای دیگر از روزگار ورق میخورد و جمعه بیست و سوم مرداد به غروب خود نزدیک میشود.
حال خاطرهای از یک دورهمی شکل گرفته و در دفتر خاطرات ذهن حاضران نشسته. ما میرویم و سبک هم میرویم و استاد تا مقابل خروجی حیاط ما را بدرقه میکند. باز هم لبخند و انرژی فراوان ایشان که برای ما نشاط آفرین است.
ورود
ورود
بازیابی پسورد
پسورد شما به ایمیل شما ارسال خواهد شد
