فیلم کوتاه «تنهایی می‌خورم» در آستانه تولید قرار گرفت

عصرآزادی آنلاین / سرویس فرهنگی – علیرضا نیاکان:
وقتی آشپزی به جهانی برای پناه گرفتن تبدیل می‌شود.
مصطفی شفیعی، نویسنده و کارگردان، که پیش از این آثاری همچون «بشنو»، «بازگرد»، «تماس یک‌طرفه» و مستند «باور و مرگ در نپال» را ساخته و داستان «آلکو» را نوشته است، به‌زودی فیلم کوتاه «تنهایی می‌خورم» را مقابل دوربین می‌برد؛ فیلمی برگرفته از داستان «سال اسپاگتی» اثر هاروکی موراکامی.
شفیعی درباره چگونگی تبدیل یک اثر ادبی به فیلمنامه و تفاوت میان فیلمنامه اقتباسی و فیلمنامه اورجینال، ابتدا به تفاوت فیلمنامه با داستان اشاره می‌کند و می‌گوید: «فیلمنامه، برخلاف داستان که می‌تواند به‌عنوان یک اثر ادبی مستقل شناخته شود، اساساً برای ساخته شدن نوشته می‌شود و ارزش اصلی آن در تحقق سینمایی آن است. به اعتقاد من، وقتی یک اثر ادبی از مدیوم ادبیات به سینما منتقل می‌شود، دیگر صرفاً بازنویسی آن اثر نیست، بلکه به شکل‌گیری یک اثر سینمایی مستقل منجر می‌شود. بنابراین، فیلمنامه اقتباسی و فیلمنامه اورجینال هیچ‌کدام مزیتی نسبت به دیگری ندارند و هرکدام در جایگاه خود مورد ارزیابی قرار می‌گیرند.
«برای من مهم بود که فیلم صرفاً اقتباسی وفادار به داستان نباشد. به نظرم هرچقدر این داستان در مدیوم ادبیات اثر موفقی است، اگر بخواهیم با همان منطق و شیوه روایت به آن وفادار بمانیم، ممکن است به همان اندازه فیلم ناموفقی در مدیوم سینما شکل بگیرد. اساساً معتقدم اقتباس از داستان‌هایی با این ویژگی‌ها می‌تواند بیشتر در حد الهام یا برداشتی از داستان باشد. به همین دلیل، سعی کردم با زبان سینما، جهان خودم را وارد داستان کنم. برای من «سال اسپاگتی» داستانی است که بخش مهمی از تجربه شخصیت را از طریق ذهن، خاطره و روایت درونی شکل می‌دهد، اما در «تنهایی می‌خورم» تلاش کردم این جهان ذهنی را تا حد امکان از درون ذهن شخصیت بیرون بیاورم و آن را به رفتار، تکرار، اشیا و موقعیت‌های قابل مشاهده تبدیل کنم و این جهان را در قالب ژانر «درام روان‌شناختی» به تصویر بکشم.»
مصطفی شفیعی که تدوین آثار خود را نیز بر عهده داشته، معتقد است این حضور همزمان در مراحل مختلف ساخت، به شکل‌گیری زبان شخصی او در فیلم کوتاه کمک کرده است.
او درباره شیوه روایت «تنهایی می‌خورم» می‌گوید: «فیلم با ریتمی مشخص آغاز می‌شود و در ادامه به‌تدریج از این الگوی ریتمیک فاصله می‌گیرد و در پایان دوباره به ریتم اولیه بازمی‌گردد. این بازگشت با یک چرخش روایی همراه است. چرخشی که باعث می‌شود مخاطب آنچه را تا آن لحظه دیده است، با درکی تازه بازخوانی کند.»
شفیعی درباره انتخاب نام فیلم نیز توضیح می‌دهد: «برای انتخاب نام فیلم سعی کردم نامی انتخاب کنم که با توجه به متن و زیرمتن فیلم، دو معنا داشته باشد. در نگاه نخست، با توجه به فضای فیلم، عبارت «تنهایی می‌خورم» به آشپزی، خوردن و شیوه زندگی شخصیت اشاره دارد، اما در لایه زیرین، می‌توان آن را به شکل دیگری نیز خواند: «تنهایی، می‌خورم»؛ گویی شخصیت فقط غذا نمی‌خورد، بلکه تنهایی‌اش را می‌خورد و تنهایی به بخشی از چیزی تبدیل می‌شود که هر روز با آن زندگی می‌کند و آن را مصرف می‌کند. به این ترتیب، نام فیلم هم مانند خود فیلم، در ظاهر معنایی ساده دارد و در زیرمتن، معنایی دیگر پیدا می‌کند.»
در نهایت «تنهایی می‌خورم» درباره یک اتفاق بزرگ نیست؛ درباره آشکار شدن تدریجی وضعیت انسانی است که برای فاصله گرفتن از جهان، زندگی‌ای منزوی و تکرارشونده برای خود ساخته است؛ اما با ورود گذشته، تلاش او برای حفظ این جهان کوچک و کنترل‌شده به چالش کشیده می‌شود.

ارسال یک پاسخ