عصرآزادی آنلاین/ مریم خدابخش
یکی در چهره مالکِ در انتظارِ تحویل واحد مورد اجارهاش؛ دیگری در انتظار اعطای سه، چهار روز مهلت برای تخلیه واحد در دست امانتاش. موجر خشمگین از عدم ایفای تعهدات مستأجر در وقت مقرر؛ و مستأجر، اشکریزان و مظطرب از این رفتارهای هیجانی و بهدور از شأن که با حقوق انسانی و شهروندی همخوانی ندارد!. همینطور نظارهگر هستم و غافل از پرواز روح و روانم در میان جایگاههای انسانی و حقیقی یا حقوقی گرفتار شده در میانه لفافههای مالک و مستأجر، پست و سمت، مقام و شهرت، مال و منال، قدرت و دانش و …..؛ آنهم، در حالیکه میدانیم بدون هیچ داشته مادی، چشم بر این جهان گشودهایم و بدون هیچ اندوختهای نیز، رخت سفر از آن بر خواهیم بست!. در میانه این حجم از داشتن در حیرتم و انگار که رگهای قلم در دستم مستقیماً به ضربانهای قلب و اضطرابهای دیدهشده در محیط پیرامون و جامعه متصل شده است. با این مشاهده و اندکی تأمل بر تضاد میان مالک و مستأجر؛ به یک پارادوکس وجودی میرسم و اندیشه و واژگان نقشبسته در آن را در میان بازخوانی شکافهای انسانی ایجاد شده در سایه بحران اخلاق و مرز میان نعمت و اسارت، آنچه از ما ساخته میشود و هجوم سؤالات متعدد، تقابل میان بهرهمندی یا بردگی و چگونگی بارشِ معنا در میانه تضادها در مییابم و رژه بهراه افتاده از واژگانم را در جستوجوی ذاتِ داشتهها، زمزمههای میانِ نعمت و بردگی محصور میسازم. در این میان، تصاویر ذهنیام از دانشمندان، رهبران، ثروتمندان، قاضیان و حتی مردم عادی در ذهنم مجسم میشوند. اما باز هم پارادوکس میان خدمت به خلق و استعمار خلق، تضاد میان بهرهمندی و بهرهمندسازی، تقابل میان قدرت و ظلم بر روحم هجوم میآورند و پرسش قلبم از روحم را میشنوم که با نوایی بهتزده، میپرسد؛ چه شده است که انسان که خود اشرف مخلوقات است، در پیِ داشتههای امانی، به ابزاری برای تضییع حق دیگری بدل میشود؟!. راستش، در میان این تضادهای تنیده شده در تار و پود کالبدم، سر کلاف سخن خود را گم کردهام و نمیدانم کدامیک را بر دیگری اولویت دهم. زیرا در روزگاری که تضادهای اجتماعی و اقتصادی، چهره واقعی جامعه را بیش از هر زمان دیگری آشکار میسازد؛ پرسشی بنیادین و اخلاقی خودنمایی میکند تا پرسیده شود که آیا داشتههای ما، ابزاری برای تعالی و خدمت هستند یا زنجیری برای استثمار و طغیان؟!. با مشاهده روزمره جامعه که روایتگر تضادهای تلخی است و از شکاف میان «حقوق» و «مالکیت» نشأت میگیرد؛ از تقابل میان مالک و مستأجری که در انتظارِ حقِ خود است، تا رفتارهای هیجانی و بیتعهدانه در معاملات حقوقی که منجر به اشک و اضطرابِ آسیبپذیران میشود؛ هر چند همگی نشان از وجود یک فرسایشِ اخلاقی در لایههای مختلف اجتماعی دارند. اما فراتر از این جزئیات مادی، ما با یک بحرانِ مفهومی روبهرو هستیم؛ تفاوت میان «بهرهمندی از نعمت» و «بردگیِ موهبت». در حالیکه تاریخ و واقعیت همواره نشان دادهاند که وقتی انسان، «داشتن» را بر «بودن» مقدم میدارد، نعمتها از ابزارِ سازندگی به ابزارِ استعمار بدل میشوند و «بهرهمندی» که در استفاده از توانایی، دانش و ثروت برای شکوفایی و خدمت به خلق تعریف شده، معنای واقعی خود را از دست میدهد و به «بردگیِ موهبت» یعنی اسیر شدن در قدرت، ثروت و مقام تبدیل میشود. بهگونهایکه انسان، همنوعاش را نه به چشم یک همسنگ و همسفر، بلکه به چشم ابزاری برای رسیدن به خواستههای خود ببیند. لازم است متوجه باشیم که این پارادوکسِ میانِ خدمت و طغیان، خود را در چهره سیاستمداران، اقتصاددانان، حقوقدانان و حتی در ساختارهای خانوادگی، نشان میدهد. درست زمانیکه ارزشهای اخلاقی و تعهدات حرفهای در سایه فشارِهای مادی و نبودِ باورهای معنوی رنگ میبازد. زیرا در اینحال، جامعهای ساخته میشود که در آن، «داشتن» به جای ایجاد عدالت، به ابزاری برای ایجاد نابرابری تبدیل میشود. بر این اساس، اگر خواهان عبور از این بحران هستیم، باید مسیرِ «بهرهمندی» را بازشناسیم؛ مسیری که در آن، هر داشتهای، مسؤولیتی است در برابرِ «حقالناس» و راهی برای تعالی در مسیر رسالت انسانی. امید که توان بهرهمندی از نعمتها را داشته باشیم، نه توانایی اسارت در بندگیشان را.
