عصر آزادی آنلاین سید وحید پیمان
از واگرایی آنکارا و تلآویو تا معمای همگرایی تهران و آنکارا؛ سوریه، میدان آزمون نظم امنیتی آینده منطقه
خاورمیانه بار دیگر در آستانه دگرگونی معادلات قدرت قرار گرفته است؛ دگرگونیای که در آن، مرزهای دوستی و دشمنی بیش از گذشته سیال شده و رقابتهای دیروز، صورتبندی تازهای به خود گرفتهاند. در یک سوی این معادله، ترکیه و اسرائیل قرار دارند؛ دو کشوری که روزگاری پیوندهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی مستحکمی داشتند، اما امروز در سایه جنگ غزه، تحولات سوریه و رقابت بر سر نفوذ منطقهای، فاصلهای عمیق میان آنها شکل گرفته است. در سوی دیگر، ایران و ترکیه ایستادهاند؛ دو قدرت همسایه با منافع مشترک و رقابتهای تاریخی که تحولات جاری میتواند آنها را به یکدیگر نزدیکتر کند، اما لزوماً به همپیمانی راهبردی نخواهد رساند.
اکنون پرسش اصلی این است: آیا شکاف میان آنکارا و تلآویو به تقابلی راهبردی تبدیل خواهد شد؟ آیا اسرائیل میتواند به تهدیدی جدی برای منافع امنیتی ترکیه بدل شود؟ و سرانجام، آیا تهران و آنکارا، در سایه تحولات پرشتاب منطقه، اختلافات دیرینه خود را مهار خواهند کرد و به جبههای مشترک در برابر سیاستهای اسرائیل خواهند رسید؟
پاسخ به این پرسشها را باید نه در هیاهوی مواضع سیاسی روزمره، بلکه در ژرفای تحولات ژئوپلیتیکی منطقه، در منطق منافع ملی کشورها و در موازنه متغیر قدرت جستوجو کرد.
غزه؛ زخمی که شکاف آنکارا و تلآویو را عمیقتر کرد
جنگ غزه، نقطه عطفی در روابط ترکیه و اسرائیل بود؛ جنگی که اختلافات سیاسی دو کشور را از سطح تنشهای معمول دیپلماتیک فراتر برد و به بحرانی چندلایه و عمیق تبدیل کرد.
دولت رجب طیب اردوغان، عملیات نظامی اسرائیل و کشتار غیرنظامیان فلسطینی را بهشدت محکوم کرده و بر ضرورت توقف جنگ و تحقق حقوق ملت فلسطین تأکید داشته است. در مقابل، دولت اسرائیل نسبت به مواضع ترکیه درباره حماس و تلاش آنکارا برای ایفای نقش در ترتیبات سیاسی و امنیتی آینده غزه، نگاهی بدبینانه دارد.
اما پشت این رویارویی لفظی، رقابتی عمیقتر نهفته است؛ رقابتی بر سر اینکه چه کسی در شکلدادن به آینده سیاسی منطقه نقشآفرینی خواهد کرد و چه قدرتی قادر خواهد بود قواعد نظم جدید خاورمیانه را تعیین کند.
ترکیه میکوشد جایگاه خود را بهعنوان بازیگری تأثیرگذار در جهان اسلام و یکی از طرفهای اصلی معادله فلسطین تثبیت کند. اسرائیل نیز در پی آن است که ترتیبات امنیتی آینده منطقه را بهگونهای شکل دهد که تهدیدهای مورد نظر خود را مهار کرده و آزادی عمل نظامیاش را حفظ کند.
در چنین شرایطی، مسئله فلسطین دیگر صرفاً موضوعی انسانی، سیاسی و حقوقی نیست؛ بلکه به یکی از کانونهای رقابت بر سر قدرت و نفوذ در خاورمیانه تبدیل شده است.
بااینحال، نباید اختلافات کنونی را به معنای پایان قطعی همه مسیرهای دیپلماتیک میان دو کشور دانست. تاریخ روابط ترکیه و اسرائیل نشان داده است که حتی در دورههای تنش شدید نیز امکان بازگشت به تعاملات محدود وجود دارد. آنچه شرایط امروز را پیچیدهتر میکند، همزمانی بحران غزه با رقابتهای امنیتی در سوریه و شرق مدیترانه است؛ جایی که اختلافات سیاسی میتوانند به برخورد منافع حیاتی دو کشور منجر شوند.
سوریه؛ جایی که رقابت میتواند به رویارویی تبدیل شود
اگر غزه شکاف سیاسی میان ترکیه و اسرائیل را عمیقتر کرده است، سوریه را باید مهمترین میدان بالقوه برخورد منافع راهبردی آن دو دانست.
سقوط حکومت بشار اسد، معادلات قدرت در سوریه را دگرگون کرد و فرصتها و نگرانیهای تازهای پیش روی بازیگران منطقهای قرار داد. ترکیه در پی تثبیت نفوذ خود در سوریه، تقویت روابط با ساختار سیاسی جدید و جلوگیری از شکلگیری تهدیدهای امنیتی در مرزهای جنوبی خویش است. مسئله نیروهای کرد و نگرانیهای امنیتی آنکارا نیز جایگاه مهمی در این محاسبات دارد.
در سوی دیگر، اسرائیل میکوشد از شکلگیری تهدیدهای نظامی در مجاورت مرزهای خود جلوگیری کند و آزادی عمل نظامیاش را در سوریه حفظ کند.
مسئله از جایی آغاز میشود که هر دو کشور برای تحقق اهداف امنیتی خود، به حضور نظامی، ایجاد ترتیبات امنیتی یا تأثیرگذاری بر بازیگران محلی نیاز پیدا کنند. در چنین وضعیتی، آنچه از نگاه یک طرف اقدامی برای تأمین امنیت است، ممکن است از سوی طرف مقابل تهدیدی علیه منافع ملی تلقی شود.
تصور کنید ترکیه در یک پایگاه نظامی سوریه مستقر شود و اسرائیل آن پایگاه را تهدیدی علیه آزادی عمل نظامی خود بداند.
اگر این اختلاف به حملهای منجر شود که نیروهای ترکیه را هدف قرار دهد، آنکارا با تصمیمی دشوار روبهرو خواهد شد: چگونه میتواند از اعتبار نظامی و قدرت بازدارندگی خود دفاع کند، بیآنکه وارد جنگی پرهزینه و پیشبینیناپذیر شود؟
در چنین شرایطی، خطر آن وجود دارد که یک برخورد محدود، در اثر محاسبات اشتباه یا اقدامات تلافیجویانه، به بحرانی گستردهتر تبدیل شود.
البته رویارویی نظامی میان دو کشور اجتنابناپذیر نیست. هزینههای سنگین سیاسی، اقتصادی و امنیتی چنین درگیریای، انگیزهای جدی برای مهار تنشها ایجاد میکند. بااینحال، هرچه فاصله میان مواضع امنیتی دو کشور بیشتر شود و سازوکارهای ارتباطی برای جلوگیری از برخوردهای ناخواسته ضعیفتر بماند، احتمال بروز بحران نیز افزایش خواهد یافت.
سوریه امروز تنها صحنه رقابت نفوذ نیست؛ این کشور میتواند به آزمونگاه قدرت بازدارندگی ترکیه و اسرائیل و محک توانایی آن دو برای مهار یک بحران خطرناک تبدیل شود.
آیا اسرائیل به تهدیدی راهبردی برای ترکیه تبدیل میشود؟
پاسخ به این پرسش، پیش از هر چیز، به تعریف ما از تهدید راهبردی بستگی دارد.
اگر منظور، خطر حمله مستقیم به خاک ترکیه باشد، صرف اختلافات سیاسی یا رقابت دو کشور در سوریه برای اثبات چنین احتمالی کافی نیست. حمله مستقیم به ترکیه میتواند پیامدهای گستردهای برای اسرائیل داشته باشد؛ از تشدید بحران با آنکارا تا پیچیدهشدن روابط با آمریکا و ایجاد تنش در مناسبات امنیتی مرتبط با ناتو.
اما اگر تهدید راهبردی را به معنای محدودشدن آزادی عمل منطقهای، تضعیف نفوذ سیاسی و ایجاد موانع امنیتی در مسیر تحقق اهداف ملی بدانیم، تصویر متفاوت خواهد بود.
از این منظر، اقدامات نظامی اسرائیل در سوریه، گسترش همکاریهای امنیتی آن با برخی بازیگران منطقهای و مخالفت احتمالی با افزایش نقش ترکیه در ترتیبات امنیتی آینده سوریه، میتواند نگرانیهای جدی برای آنکارا ایجاد کند.
ترکیه نیز قدرتی نیست که بهآسانی از منافع منطقهای خود عقبنشینی کند. این کشور از نیروهای مسلح بزرگ، صنایع دفاعی در حال توسعه، توان اطلاعاتی قابل توجه و تجربه عملیات نظامی برونمرزی برخوردار است. عضویت در ناتو نیز جایگاه خاصی در محاسبات امنیتی آن ایجاد میکند.
در مقابل، اسرائیل از توانمندیهای پیشرفته نظامی، نیروی هوایی قدرتمند و ظرفیتهای اطلاعاتی گسترده برخوردار است.
ازاینرو، رقابت احتمالی این دو کشور میان دو بازیگری شکل میگیرد که هر دو از توانایی تأثیرگذاری مستقیم بر موازنه قدرت منطقهای برخوردارند.
بااینهمه، باید میان «رقیب راهبردی»، «تهدید علیه منافع منطقهای» و «دشمن نظامی» تمایز قائل شد. ممکن است اسرائیل در برخی پروندهها به مانعی جدی برای اهداف ترکیه تبدیل شود، بیآنکه این وضعیت الزاماً به معنای تصمیم تلآویو برای حمله مستقیم به خاک ترکیه باشد.
بنابراین، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، نه صرفاً لحن تند مقامهای سیاسی، بلکه رفتار نظامی دو کشور، نوع استقرار نیروها در سوریه و نحوه مدیریت بحرانهای احتمالی است.
شرق مدیترانه؛ رقابت بر سر جغرافیای قدرت
اختلافات ترکیه و اسرائیل به غزه و سوریه محدود نیست. شرق مدیترانه نیز یکی از عرصههای مهم رقابت میان این دو کشور به شمار میرود؛ منطقهای که انرژی، امنیت دریایی و مسیرهای راهبردی در آن به یکدیگر گره خوردهاند.
ترکیه نسبت به ترتیبات منطقهای انرژی و همکاریهای دریایی که ممکن است نقش آنکارا و قبرس ترکنشین را محدود کنند، حساسیت دارد. اسرائیل نیز روابط امنیتی و همکاریهای منطقهای خود با یونان و قبرس را گسترش داده است.
از نگاه ترکیه، شکلگیری ترتیباتی که بدون درنظرگرفتن منافع آنکارا طراحی شوند، میتواند موقعیت ژئوپلیتیکی این کشور را تضعیف کند. در مقابل، اسرائیل ممکن است گسترش نفوذ نظامی و دریایی ترکیه را عاملی برای محدودشدن آزادی عمل خود تلقی کند.
بدینترتیب، حتی اگر در مقطعی از شدت تنشهای مربوط به غزه کاسته شود، اختلافات ساختاری در سوریه و شرق مدیترانه همچنان میتوانند مانع بازگشت روابط به وضعیت عادی گذشته شوند.
به بیان دیگر، بحران کنونی صرفاً محصول اختلاف بر سر یک جنگ نیست؛ بلکه ریشه در برداشتهای متفاوت دو کشور از نظم مطلوب منطقه و جایگاه خود در آن دارد.
ایران و ترکیه؛ همسایگی، رقابت و وسوسه یک همپیمانی تازه
در این میان، پرسشی مهمتر برای تهران مطرح است: آیا شکاف فزاینده میان ترکیه و اسرائیل میتواند زمینه شکلگیری همکاری راهبردی میان ایران و ترکیه را فراهم کند؟
در نگاه نخست، زمینههایی برای نزدیکی وجود دارد. هر دو کشور نسبت به بیثباتی منطقهای حساساند، از گسترش جنگ آسیب میبینند و نمیخواهند نظم امنیتی خاورمیانه بهگونهای شکل بگیرد که منافع ملی آنها نادیده گرفته شود.
افزایش تنشهای اسرائیل با ترکیه نیز ممکن است انگیزه آنکارا را برای رایزنی با تهران درباره مسائل امنیتی منطقه تقویت کند.
اما در این میان، یک واقعیت اساسی را نباید نادیده گرفت: مخالفت مشترک با برخی اقدامات اسرائیل، بهخودیخود به معنای شکلگیری اتحاد راهبردی میان ایران و ترکیه نیست.
تهران و آنکارا، با وجود روابط سیاسی و اقتصادی و ضرورت همکاری در برخی پروندهها، رقیبان تاریخی و ژئوپلیتیکی یکدیگر نیز هستند. منافع آنها در سوریه، قفقاز جنوبی، عراق و برخی مسیرهای ترانزیتی همواره یکسان نبوده است.
ازاینرو، نزدیکی احتمالی این دو کشور را باید در چارچوب منافع متقابل و محاسبات مستقل آنها ارزیابی کرد، نه صرفاً بر اساس وجود بازیگری که هر دو در برخی زمینهها با سیاستهای آن مخالفاند.
سوریه؛ نخستین آزمون همگرایی تهران و آنکارا
ایران و ترکیه در دوران حکومت بشار اسد، در دو سوی متفاوت معادله سیاسی و نظامی سوریه قرار داشتند. سقوط حکومت اسد شرایط را تغییر داده، اما به معنای پایان رقابت دو کشور نیست.
ترکیه در پی تثبیت نفوذ خود در سوریه و جلوگیری از شکلگیری تهدیدهای امنیتی در مرزهای جنوبی است. ایران نیز به دنبال حفظ منافع امنیتی، اقتصادی و منطقهای خود در نظم جدید سوریه است.
اگر دو کشور نتوانند درباره ساختار سیاسی آینده سوریه، نقش بازیگران محلی و ترتیبات امنیتی به تفاهم برسند، اختلافات آنها میتواند مانع همکاری گستردهتر در برابر اقدامات اسرائیل شود.
در مقابل، توافق بر سر اصولی همچون حفظ تمامیت ارضی سوریه، جلوگیری از گسترش جنگ و احترام به منافع امنیتی مشروع کشورهای همسایه میتواند زمینه همکاری تهران و آنکارا را تقویت کند.
به همین دلیل، آینده سوریه نهتنها آزمون روابط ترکیه و اسرائیل، بلکه معیاری برای سنجش ظرفیت ایران و ترکیه در مدیریت اختلافات و تعریف منافع مشترک خواهد بود.
قفقاز جنوبی؛ گرهی در مسیر همگرایی
قفقاز جنوبی، بهویژه روابط ترکیه و جمهوری آذربایجان، از دیگر عوامل تعیینکننده در مناسبات ایران و ترکیه است.
آنکارا روابط راهبردی نزدیکی با باکو دارد و این رابطه یکی از ارکان سیاست منطقهای ترکیه محسوب میشود. در همین حال، اسرائیل نیز در حوزههای نظامی، امنیتی و اقتصادی با جمهوری آذربایجان همکاری کرده است؛ موضوعی که برای ایران حساسیتهای امنیتی ایجاد میکند.
در چنین شرایطی، ترکیه ممکن است در برخی پروندهها با ایران برای جلوگیری از گسترش بحران همکاری کند، اما بعید است بهآسانی روابط خود با جمهوری آذربایجان را تابع ملاحظات امنیتی تهران قرار دهد.
از سوی دیگر، ایران نیز نمیتواند انتظار داشته باشد که ترکیه تمام سیاست منطقهای خود را بر اساس اولویتهای امنیتی ایران تنظیم کند.
این واقعیت نشان میدهد که حتی تشدید اختلافات ترکیه و اسرائیل نیز بهتنهایی برای شکلگیری اتحاد میان تهران و آنکارا کافی نیست. دو کشور برای عبور از رقابتهای منطقهای، به تفاهمی پایدار درباره منافع متقابل و خطوط قرمز یکدیگر نیاز دارند.
عضویت ترکیه در ناتو؛ محدودیت یا ابزار چانهزنی؟
جایگاه ترکیه در ساختار امنیتی غرب نیز در هرگونه همگرایی با ایران تأثیرگذار است.
آنکارا میکوشد ضمن حفظ استقلال نسبی در سیاست خارجی، روابط خود با آمریکا و اروپا را نیز حفظ کند. ازاینرو، حتی در صورت افزایش اختلافات با اسرائیل، لزوماً مایل نخواهد بود وارد اتحادی نظامی شود که آن را در تقابل بلندمدت با ساختار امنیتی غرب قرار دهد.
در عین حال، عضویت در ناتو به معنای تبعیت کامل ترکیه از سیاستهای آمریکا یا اسرائیل نیست. آنکارا در سالهای گذشته نشان داده است که در بسیاری از پروندهها میکوشد میان تعهدات ائتلافی و منافع مستقل خود توازن برقرار کند.
از همین رو، ترکیه ممکن است با ایران در زمینههای مشخصی همکاری کند، بیآنکه به یک پیمان نظامی مشترک علیه اسرائیل بپیوندد.
همکاری موردی و دیپلماسی مشترک میان تهران و آنکارا، از نظر سیاسی و راهبردی با تشکیل یک اتحاد نظامی فراگیر تفاوت اساسی دارد.
سه سناریو برای آینده؛ از رقابت مهارشده تا رویارویی نظامی
با توجه به روندهای موجود، میتوان سه مسیر کلی را برای آینده روابط ترکیه و اسرائیل و تأثیر آن بر مناسبات ایران و ترکیه در نظر گرفت.
سناریوی نخست؛ تداوم رقابت مهارشده.
در این وضعیت، روابط ترکیه و اسرائیل سرد باقی میماند و اختلافات آنها در غزه، سوریه و شرق مدیترانه ادامه پیدا میکند، اما دو طرف از ورود به جنگ مستقیم پرهیز میکنند. ایران و ترکیه نیز در برخی موضوعات با یکدیگر همکاری خواهند کرد، بیآنکه اختلافات بنیادی خود را کنار بگذارند.
سناریوی دوم؛ تشدید تقابل و افزایش خطر برخورد نظامی.
اگر حملات اسرائیل در سوریه به منافع یا نیروهای ترکیه آسیب برساند، احتمال اقدامات تلافیجویانه و برخوردهای محدود افزایش خواهد یافت.
در چنین شرایطی، ممکن است تهران و آنکارا برای رایزنیهای امنیتی و هماهنگی دیپلماتیک انگیزه بیشتری پیدا کنند. بااینحال، حتی این وضعیت نیز تشکیل اتحاد نظامی میان دو کشور را تضمین نمیکند.
سناریوی سوم؛ کاهش تنش و بازگشت به تعامل محدود.
اگر درباره غزه ترتیبات سیاسی باثباتتری شکل بگیرد و ترکیه و اسرائیل بتوانند در سوریه از برخورد مستقیم جلوگیری کنند، امکان کاهش تنش وجود خواهد داشت. چنین روندی میتواند به احیای محدود برخی روابط کمک کند، هرچند اختلافات ژئوپلیتیکی دو کشور همچنان پابرجا خواهد ماند.
نکته مهم آن است که آینده روابط منطقهای را نمیتوان صرفاً بر اساس اظهارات سیاسی یا تحولات کوتاهمدت پیشبینی کرد. رفتار نظامی در سوریه، نوع رابطه ترکیه با آمریکا و تحولات قفقاز جنوبی، شاخصهای مهمتری برای ارزیابی مسیر پیش رو خواهند بود.
خاورمیانه در آستانه نظمی تازه؛ اتحادها سیال، منافع پایدار
تحولات جاری نشان میدهد که خاورمیانه بیش از آنکه به سمت شکلگیری دو بلوک ثابت و منسجم حرکت کند، با شبکهای پیچیده از رقابتها و همکاریهای متغیر مواجه است؛ شبکهای که در آن، کشورها ممکن است در یک پرونده رقیب و در پروندهای دیگر شریک یکدیگر باشند.
ترکیه و اسرائیل در برخی مسائل منافع متعارض دارند، اما این به معنای تقابل اجتنابناپذیر در تمام زمینهها نیست. ایران و ترکیه نیز در برخی موضوعات منافع مشترک دارند، اما اختلافات ژئوپلیتیکی آنها همچنان پابرجاست.
در چنین فضایی، ممکن است همکاری تهران و آنکارا در موضوعاتی مانند جلوگیری از گسترش جنگ، حمایت دیپلماتیک از حقوق فلسطینیان و مدیریت بحرانهای منطقهای افزایش یابد، بیآنکه به یک اتحاد نظامی فراگیر تبدیل شود.
از سوی دیگر، تشدید رقابت اسرائیل و ترکیه میتواند محاسبات امنیتی دو کشور و دیگر بازیگران منطقه را تغییر دهد. اگر این رقابت از سطح سیاسی و دیپلماتیک به برخورد مستقیم نظامی کشیده شود، پیامدهای آن به دو کشور محدود نخواهد ماند و میتواند بر روابط آمریکا با ترکیه، معادلات ناتو و آینده سوریه نیز تأثیر بگذارد.
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا ترکیه و ایران در آینده نزدیک پیمانی ضداسرائیلی امضا خواهند کرد؛ بلکه این است که آیا تحولات منطقه، منافع مشترک این دو کشور را به اندازهای تقویت خواهد کرد که بتوانند اختلافات خود را مدیریت کنند و سازوکارهای پایدارتری برای همکاری به وجود آورند.
آینده خاورمیانه بیش از آنکه در گرو شکلگیری یک اتحاد ناگهانی باشد، به توانایی بازیگران منطقهای برای تعریف منافع مشترک، مهار رقابتها و جلوگیری از تبدیل بحرانهای محدود به جنگهای فراگیر وابسته است.
در این میان، سوریه همچنان مهمترین میدان آزمون روابط ترکیه و اسرائیل و یکی از اصلیترین عرصههای سنجش امکان همگرایی ایران و ترکیه خواهد بود. اگر رقابت در این کشور مهار شود، امکان مدیریت تنشهای منطقهای افزایش مییابد؛ اما اگر منافع امنیتی دو طرف به شکلی مستقیم با یکدیگر برخورد کنند، خاورمیانه ممکن است وارد مرحلهای تازه از بیثباتی و بازآرایی قدرت شود.
در خاورمیانه امروز، دشمنیها لزوماً به جنگ ختم نمیشوند و اشتراک منافع نیز الزاماً اتحاد نمیآفریند؛ آنچه سرنوشت منطقه را رقم میزند، توانایی قدرتها در شناخت مرزهای رقابت و یافتن نقطهای است که در آن، مصلحت ملی بر هیجان سیاسی غلبه میکند.
