عصرآزادی آنلاین/ سرویس فرهنگی – علیرضا نیاکان:
«جشنواره موش ها نمایشی بود که با نگاهی متفاوت برای دیدن آن رفته بودم اما چیزی دیگر از آب درآمد.
در درجهٔ اول دکور بسیار ضعیف و شاید بگویم اصلا دکوری در کار نبود.
این نوع کار بیشتر نشان دهنده این بود که کارگردان زحمتی نکشیده و بودجه ای برای شخصی به نام تهیه کننده وجود نداشته و در واقع طراحی صحنه و دکور که پایه اصلی در یک نمایش است، ضعیف کار شده بود.
جلوه های صوتی برای نگه داشتن مخاطبان و بازی با ذهن تماشاگران وجود نداشت.
وقتی موش ها در فاضلابی زندگی می کنند می توانست گاهی صدای آبریزها یا چکه های ضعیف، مخاطب را در قعر زمین بیشتر فرو ببرد و با دیالوگ این را دوچندان زیبا کرد.
گریم و لباس های بازیگران بسیار به روز بود و طراح لباس می توانست در این باره بیشتر دقت کند تا حتی مخاطب خود اگر سنین کم هم باشند، به جای گریه کردن، لذت را پیشه کنند. داشتن تکه فرشی سوراخ در وسط و مرکز دید مخاطب بسیار خوب بود ولی نوع چیدمان اصلاً قابل قبول نبود قوطی های رنگ در صحنه که به هیچ جای قصه ربطی نداشتند.
نور گاهی هماهنگی خود را از دست می داد.
صندلی های ناراحت تماشگر که خود جای بحث داشت.
مهم ترین و اصلی ترین کار گروه نمایش، مدیریت و پشتیبانی کار است که برای غرق شدن تماشگر در قصه، نباید اجازه رفت و آمد و ورود و خروج نابهنگام عموم را می داد.
تا به اینجا همه نقدی بود اندک بر کار این نمایش.
اما از حق هم نباید گذشت که در جامعه ما، از هنرهای نمایش هیچگونه پشتیبانی نمی شود. کسی نیست که بخواهد تهیه کنندگی تئاتری را برعهده بگیرد.
اگر بازیگران همگی از چهره های شناخته شده باشند، یا نمایشی با نام های مستحکم شاهنامه برپا گردد، مردم برای اصل ماجرا که شاهنامه است نمی روند تئاتر ببینند، بلکه فقط تماشاگر هستند برای بازیگران یا خوانندگان چهره و سرشناس.
اگر همین جشنواره موش ها را چهره های رده اول و سلبریتی فیلم و ترانه بازی می کردند، مطمئناً نه این سالن بی کیفیت، بلکه سالنی به بزرگی ورزشگاه آزادی نیز کم بود و کوچک.
در پایان باید احسنت گفت به کارگردان که دل را به دریا زده و در این دنیای بی مهری تئاتر کشورمان، به جای چهره ها، از جوان هایی استفاده نموده که مملو از استعدادند. دختران و پسران جوانی که هر کدام یک قصه و یک زندگی برای نمایش هستند.
کارگردان شخصی که خود چهره ای در تلویزیون و نمایش های ما بوده، اما هیچ دستی برای یاری او دراز نشده است.
پس باید گفت، احسنت و دستمریزاد به کارگردانی که با هیچ کمک سربازی، قلعه ای را فتح کرده و تاج پادشاهی را بر سر می گذارد.
حسین کلانتر کارگردان تازه کاری که خود چهره ای در زمان برنامه های جذاب تلویزیون بوده، که الان آن جذابیت را نیز از بین برده اند.
قصه و نمایشنامه واقعیتی بود، که متاسفانه در اکثر جشنواره های کشورمان، وجود دارد.
جناب حسین کلانتر، دستمریزاد، خسته نباشید.»
افشین عطری
نویسنده، بازیگردان، تهیه کننده، کارگردان و مدرس دانشگاه.
