«دکتر پرویز کریمی ثانی
رواندرمانگر تخصصی خانواده و کودک
دانشیار دانشگاه، مدیر و موسس مرکز مشاوره امروز من در تبریز»
یک سوال بنیادی و اساسی که باید همگی از خودمان بپرسیم این است که آیا مشکلات کودک و دانش آموزان مان همین موارد ظاهری هستند که می بینیم و یا فراتر و ریشه ای تر از این است؟ آیا کودکان مان فقط صرفا مشکل تمرکز دارند یا مسائل زیربنایی دیگر؟! آیا کودکان ما فقط اضطراب و پرخاشگری دارند و باید به آنها آموزش داده شود و یا اینکه مشکلات ریشه ای تر خانوادگی و تحصیلی دارند؟ چرا بچه ها دوست ندارند درس بخوانند؟ چرا از درس و مدرسه فرار می کنند؟ مشکل از کجاست؟
چرا درآمد بعضی تحصیلکرده ها خیلی کم است و یا تعدادی از آنها نمی توانند کار کنند و توانمند کاری نیستند؟! سوالات مشابه و فراوان دیگری وجود دارد که می توان مطرح کرد، مسلما برای پاسخ به این سوالات بهتر است تحقیق و پژوهش های علمی گسترده انجام و متناسب با نتایج بدون سوگیری برنامه ریزی اساسی صورت گیرد. تجربه زیستی نشان می دهد در زیرپوست مدرسه موارد بسیار فراوانی وجود دارد که به آن باید رسیدگی اساسی شود، بحث کاربردی نبودن و مهارت محور نبودن مطالب، بحث تامین نیازهای معلم، نبود امکانات کارگاهی و آزمایشگاهی، عدم ارتباط کافی اولیه مدرسه با صنعت، محیط کار و طبیعت، عدم غربالگری منظم و کافی کودکان، نبود سنجش دقیق و مستمر از نیازهای روانشناختی کودکان، نبود تعامل کافی بین مدرسه و خانواده، کیفیت ضعیف تدریس، مشکلات خانوادگی و نداشتن مهارت های فرزندپروری، تاکید آموزش بر معلم محور بودن و عدم استفاده کافی از روش های مشارکتی و خلاق محور، در انزوا ساختن آموزش به چهار دیواری مدرسه و نبردن دانش آموزان به محیط های صنعتی و…، ضعیف بودن کیفیت آموزش مجازی، نبود جلسات منظم آموزش مهارت های زندگی و مهارت های خودتنظیمی برای کودکان و واگذاری آموزش فقط به مدارس و عدم مشارکت کافی سایر سازمان ها و ارگان ها بخش اندکی از موارد زیرپوستی مدارس هستند که باید برای آنها چاره اساسی اندیشید. با توجه به اینکه در سال های گذشته آموزش ها بصورت مجازی و حضوری بوده و مشارکت کودکان به آن صورتی که باید کیفی بوده باشد نبوده است. بعضی از دانش آموزان انگیزه پایینی برای درس خواندن و انجام تکالیف دارند، همچنین بخشی از بار آموزشی را والدین بر دوش گرفته اند اما با شیوه های صحیح آموزش آشنا نیستند، بعضی از مادران بیش از حد حساس هستند و بجای کودک هر کاری را می کنند و یا بیش از حد به کودک فشار وارد می کنند و از سوی دیگر بعضی پدرها هم به دلیل عدم آگاهی و یا درگیری کاری زیاد مشارکتی در کار تحصیل انجام نمی دهند و بین والدین یک عدم هماهنگی وجود دارد و کودک در بن بست تعارض (انجام بدم یا ندم) قرار می گیرد و گرایش پیدا می کند به فرار از تکلیف و درس، همین مسئله باعث عقب ماندگی درسی و ایجاد حالت تنش و انزجار درسی در خانه می گردد. در بعضی خانواده ها تنش های زناشویی و تعارضات زناشویی زیادی وجود دارد و کودک مستقیم و غیرمستقیم درگیر آن می شود و همین درگیری ذهنی و روانی هم بر عملکرد تحصیلی او اثر منفی می گذارد، تعدادی از خانواده ها هنوز نحوه مدیریت فضای مجازی توسط کودک را نمی دانند و به کودک آموزش صحیح نداده اند و همین کودک هم آموزه های اشتباه خودش همراه با نیازهای سرکوب شده در خانه را به مدرسه می آورد و باعث ایجاد مشکل می گردد. عدم تسلط کافی بعضی معلمان به سیستم های آموزش مجازی و گاها تدریس ضعیف ، مشکل رغبت و تمایل به درس رو دو چندان کرده است. موارد مختلف دیگری هم وجود دارد که حتما باید به آن توجه اساسی شود. اگر دانش آموز و خانواده ها احساس کنند که آموزش و پرورش نمی تونه منبع و کانال مهم برای پیشرفت و کاریابی موفق باشد و به مقایسه بین افراد تحصیل کرده و تحصیل نکرده بپردازند و ببینند درآمد و زندگی افراد تحصیل نکرده بهتر از افراد تحصیل کرده است و همچنین احساس کنند که محتوای دروس با آینده و پیشرفت شغلی ارتباط کمی دارند کاملا از سیستم آموزشی دلسرد خواهند شد و فاصله می گیرند، این مسئله یکی از حساس ترین موضوعات زیرپوستی مدرسه است که حتما در اسرع وقت باید برای آن چاره ای اساسی اندیشیده شود.
هدف از طرح موارد سیاه نمایی نیست، تلاش ها و اقدامات زیادی انجام شده اما کافی نیست. هدف تاکید بر این است که صرفا نمی توان با مدل قدیمی مثلث مدرسه، دانش آموز و خانه جلو رفت، همه سیستم ها و عوامل باید بدون شعار و به دور از جلسات تشریفاتی حضور پیدا کنند، از مهد گرفته تا دانشگاه، همه مهدها، مدارس و دانشگاه ها به بیش از یک روانشناس نیاز دارند، همه دانش آموزان باید غربالگری سلامت روان، غربالگری تحصیلی، استعدادیابی بشوند، تعامل بین خانواده و مدرسه نیاز به تقویت اساسی
دارد، سطح کیفیت آموزشی و سبک آموزشی نیاز به تغییر و تقویت دارد، محتوای کتاب ها باید بیش از پیش مهارت محور، زندگی محور و کارمحور شوند، امکانات کارگاهی، آزمایشگاهی و صنعتی مدارس نیاز به تقویت اساسی دارد، در بخش آموزش بهتر است سایر سازمان های علمی، صنعتی، فنی حرفه ای و … هم مسئولیت عملی آموزش را بر عهده بگیرند و کودک فقط محدود به چهار دیواری مدرسه نشود، این امر بهتر است زودتر شروع شود و محدود به دوره دبیرستان و هنرستان نشود. یکسری از مشکلات خانوادگی نیاز به جلسات اختصاصی روانشناختی و ارجاع به مراکز تخصصی دارد، کودکان هر روز نیاز به آموزش مهارت های زندگی و خودمدیریتی دارند و این مستلزم وجود یک تیم قوی سلامت روان در مدرسه است، موارد زیاد است آنچه که باز نیاز به یادآوری است اینکه فقط با مثلث مدرسه، دانش آموز و خانه نباید انتظار تغییر همه جانبه در دانش آموزان داشت، در حال حاضر نیاز به حضور یک چندضلعی وسیع، قوی، کاربردی و هماهنگ برای آموزش و پرورش کودک داریم .
