عصرآزادی آنلاین/ قدیر گلکاریان
هفته گذشته پر ترافیکترین هفتهای از ملاقات های دیپلماتیک بود که پشت سر گذاشتیم. از یکسو عاضم منیر و وزیر کشور پاکستان از ایران دیدار کرد.، از سوی دیگر هیئتی از قطر عازم ایران شد و در عقبه آنها لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه به تهران سفر کرد. هر سفری از سوی یک یا چند نفر و یا هیئتی به تهران با هدف دیدارهای دیپلماتیک به منظور کنترل تنش های موجود در منطقه، خواه ناخواه افکار مردم ایران را به خود مشغول میسازد. آیا بالاخره تب و تاب امروز جنگ فردا به پایان میرسد یا همچنان باید استقامت به خرج داد؟
آنچه محرز و مشخص است اینکه، برای مردم ایران، مذاکره با آمریکا تنها خبری در صفحات سیاست خارجی نیست. هر بار که سخن از گفتوگو، توافق یا میانجی گری به میان میآید، پرسشهایی آشنا نیز مطرح میشود. آیا خطر درگیری کمتر خواهد شد؟ آیا فشار بر معیشت کاهش مییابد؟ آیا میتوان برای کار، تحصیل و آینده فرزندان با اطمینان بیشتری برنامهریزی کرد؟
اما با تمام این اوصاف سفر وزیر امور خارجه روسیه به ایران از جهاتی بیش از بقیه اهمیت دارد. ناگفته پیداست که بحث درباره نقش احتمالی روسیه در نزدیک کردن تهران و واشنگتن نیز در نهایت با همین پرسشها سنجیده میشود. ارزش هر ابتکار دیپلماتیک برای جامعه، به نتیجهای بستگی دارد که در امنیت و زندگی روزمره احساس شود.
طبیعتاً روسیه برای ایفای چنین نقشی امکانات قابل توجهی دارد. شناخت فنی از برنامه هستهای ایران، همکاری در نیروگاه بوشهر، تجربه حضور در مذاکرات برجام و ارتباط سیاسی با تهران و واشنگتن، به مسکو ظرفیت انتقال پیام و پیشنهاد راهحل را میدهد. بااینحال، میانجی گری روسیه فراتر از رساندن پیام است. دیپلمات ها میدانند که میانجی مؤثر باید بتواند فاصله مواضع را کاهش دهد، نگرانیهای طرفها را درست بفهمد و برای اجرای تعهدات نیز راهی قابل اتکا پیشنهاد کند. اعتبار این نقش در جریان عمل و با نتیجه مشخص شکل میگیرد.
در بررسی رفتار روسیه، شناخت منافع آن ضروری است. مسکو میتواند از کاهش تنش پیرامون ایران سود ببرد؛ زیرا ثبات منطقه برای همکاریهای اقتصادی، فعالیتهای هستهای غیرنظامی و مسیرهای ترابری اهمیت دارد. ارتباط با کشورهای عربی خلیج فارس نیز بخشی از محاسبات روسیه است. وجود چنین منافعی میتواند انگیزه میانجی گری ایجاد کند، اما به معنای همسانی کامل خواستههای تهران و مسکو نیست. سیاست خارجی ایران باید بر تشخیص دقیق همین اشتراکها و تفاوتها استوار باشد تا همکاری با هر شریک خارجی، حاصل انتخابی آگاهانه باشد.
در فضای عمومی ایران، بحث درباره روسیه گاه چنان کلی میشود که ارزیابی یک اقدام مشخص دشوار میگردد. برای داوری درباره میانجی گری احتمالی مسکو، بهتر است پرسشها روشن باشند. به راستی پیشنهاد لاوروف چیست؟ چه تعهدی برای طرفها ایجاد میکند؟ سهم میانجی در اجرای آن کدام است؟ پاسخ به این پرسشها، زمینه قضاوت منصفانه را فراهم میکند. اعتماد در روابط کشورها نیز با تجربه همکاری و میزان پایبندی به تعهدات ساخته میشود. بنابراین، سنجش رفتار روسیه باید بر اقدامات قابل بررسی تکیه کند و امکان نقد و بازبینی آن همواره وجود داشته باشد. البته ذکر این نکته نیز ضروری است که متأسفانه برخی از افراد جامعه و حتی سطح روشنفکر هنوز هم روسیه را همان روسیه دوران قاجاریه میپندارند و هر کسی هم تمایلی به استفاده کردن ابزارهای روسیه در حل مناقشات و یا تحکیم روابط سیاسی- اقتصادی با ایران دارند، با برچسب روسوفیل معرفی میشود. اما روسیه امروزی را نباید بسان گذشته برشمرد.
برای تهران، حفظ استقلال تصمیمگیری مهمترین شرط استفاده از هر میانجی است. ایران باید بتواند خواستههای خود را با زبان روشن بیان کند، درباره پیشنهادها تصمیم بگیرد و مسئولیت انتخاب نهایی را بپذیرد. نقش طرف سوم زمانی مفید خواهد بود که به این تصمیمگیری کمک کند. هرچه اهداف ایران دقیقتر تعریف شود، امکان استفاده از ظرفیت دیپلماتیک روسیه نیز بیشتر میشود. ابهام در خواستهها، حتی در صورت همراهی میانجی، میتواند مذاکرات را طولانی کند و ارزیابی دستاوردها را برای افکار عمومی دشوار سازد.
پرونده هستهای، به دلیل ماهیت فنی و سیاسی خود، به توافقی نیاز دارد که تعهدات آن قابل فهم و قابل سنجش باشد. همکاری غیرنظامی هستهای، نظارت، تحریمها و ترتیب اقدامات، هرکدام موضوعی جداگانه با پیامدهای مشخص هستند. کنار هم قراردادن این موضوعات بدون توضیح دقیق، زمینه اختلافهای بعدی را افزایش میدهد. اگر روسیه بخواهد نقشی سازنده ایفا کند، یکی از مهمترین کمکهای او میتواند فراهمکردن چارچوبی باشد که در آن، اقدام هر طرف و پاسخ متقابل طرف دیگر بهروشنی مشخص شود.
تجربه خروج آمریکا از برجام، مسئله دوام تعهدات را برای ایران برجسته کرده است. طبیعی است که تصمیمگیران ایرانی درباره سرنوشت هر توافق تازه و تأثیر تغییر دولتها بر آن پرسش داشته باشند. پاسخ عملی به این نگرانی، نیازمند سازوکارهایی روشن است. زمان اجرای تعهدات، شیوه ارزیابی، رسیدگی به اختلاف و پیامد اجرا نشدن توافق باید معلوم باشد. وعده سیاسی هر اندازه امیدوارکننده هم باشد بهتنهایی برای ساختن اطمینان کافی نیست. کیفیت توافق به جزئیاتی وابسته است که هنگام بروز اختلاف بتوان به آنها رجوع کرد.
در داخل کشور نیز روشنبودن هدف مذاکرات اهمیت دارد. اگر مقصود کاهش خطر جنگ و کاستن از فشار اقتصادی است، باید بتوان پیشرفت را با همین معیارها توضیح داد. طرح اهداف بسیار گسترده یا وعده حل سریع همه مشکلات، انتظاراتی ایجاد میکند که دیپلماسی توان پاسخگویی به آن را ندارد. تعیین هدفهای واقعبینانه، دست مذاکرهکنندگان را برای پیگیری نتیجه بازتر میکند و به جامعه امکان میدهد دستاوردها و محدودیتها را با دقت بیشتری بسنجد.
جامعه ایران درباره مسائل خارجی دیدگاه واحدی ندارد و این تنوع را باید در گفتوگوی عمومی به رسمیت شناخت. گروهی بر ضرورت احتیاط تأکید دارند و گروهی فرصت کاهش تنش را مهمتر میدانند. وجود این تفاوتها میتواند به تصمیمگیری بهتر کمک کند به شرط آنکه بحث بر سر منافع و هزینههای مشخص باقی بماند. تبدیل مذاکرات به میدان اتهامزنی داخلی فهم مسئله را دشوار میکند. مسئولان و جریانهای سیاسی میتوانند با توضیح استدلال خود و شنیدن نقدها، زمینهٔ همراهی آگاهانهتری فراهم آورند.
در این میان، اطلاعرسانی مسئولانه وظیفهای اساسی است. جامعه باید بداند یک دیدار و یا تبادل پیام و توافق نهایی از جمله مواردی است که مراحل متفاوتی دارند. انتشار خبرهای مبهم یا بیان احتمالها با لحن قطعی میتواند امید و نگرانی را پیدرپی تشدید کند. لازم نیست همه جزئیات محرمانه مذاکره منتشر شود، اما توضیح درباره هدف، مرحله گفتوگو و مسائل باقیمانده امکانپذیر است. چنین رویکردی به مردم احترام میگذارد و فاصله میان انتظار عمومی و واقعیت دیپلماتیک را کاهش میدهد.
از نظر اقتصادی کاهش تنش میتواند برای فعالان تولید، تجارت و سرمایهگذاری فرصت ایجاد کند. بااینحال، استفاده از این فرصت به تصمیمهای داخلی نیز وابسته است. بنگاه اقتصادی برای برنامهریزی به مقررات قابل پیشبینی، دسترسی به منابع و ثبات در تصمیمگیری نیاز دارد. خانواده نیز باید بتواند اثر بهبود شرایط را در قدرت خرید و امنیت شغلی ببیند. بنابراین، همزمان با پیگیری دیپلماسی، برنامه بهرهبرداری از گشایش احتمالی باید آماده باشد تا دستاورد خارجی به نتیجهای ملموس در داخل تبدیل شود.
پیوند پرونده ایران با روابط قدرتهای بزرگ نیز نیازمند توجه است. روسیه و آمریکا درباره موضوعات متعددی اختلاف و مذاکره دارند و هرکدام محاسبات گستردهتری را دنبال میکنند. ایران باید در چنین فضایی، موضوع و حدود مذاکرات خود را روشن نگه دارد. هر پیشنهاد مرتبط با همکاریهای اقتصادی، مسیرهای حملونقل یا ترتیبات منطقهای نیز باید بر پایه سود، هزینه و تعهدات آن بررسی شود. دقت در این ارزیابیها کمک میکند فرصت همکاری با شناخت کافی پذیرفته شود و تصمیم کشور به تحولات دیگر پروندهها وابستگی نامعلوم پیدا نکند.
میانجی گری احتمالی مسکو زمانی برای ایران ارزشمند خواهد بود که راه رسیدن به توافقی روشن، متوازن و قابل اجرا را هموار کند. برای سیاستگذاران، معیار اصلی باید حفظ امنیت، استقلال تصمیمگیری و تأمین منافع ملی باشد. برای جامعه نیز امکان زندگی باثباتتر و آیندهای قابل برنامهریزی اهمیت دارد. این دو نگاه به یکدیگر پیوسته هستند. دیپلماسی هنگامی پشتوانه پایدار پیدا میکند که مردم بتوانند نتیجه آن را بفهمند، دربارهاش گفت و گو کنند و اثر آن را در زندگی خود ببینند. سنجش نقش روسیه نیز باید با همین معیار صورت گیرد.
